همههمه چيز از داريون

واژگان لهجه شیرین داریونی

به کوشش:جلیل زارع|

فاصله ی نزدیک داریون با کلان شهر شیراز و راحتی رفت و آمد به آن جا که اغلب بنا به ضرورت صورت می پذیرد، وجود رسانه های جمعی و ارتقای سطح سواد و معلومات در مقایسه با گذشته و ارتباط تنگاتنگ تر با کتب، به سرعت در فراموشی لهجه ی شیرین داریونی و جایگزینی آن با لهجه ی شیرازی و حتا زبان معیار، موثر بوده است.

تا جایی که اگر دیر بجنبیم در آینده ای نه چندان دور، دیگر اثری از لهجه ی داریونی باقی نخواهد ماند و نسل فردا، حتا معنا و مفهوم بسیاری از واژگان اصیل داریونی را در نمی یابند.

به هر حال، باید واقعیت ها را پذیرفت. ولی حفظ لهجه ی شیرین و دلچسب داریونی نیز که نشان از فرهنگ مردم زادگاهمان دارد، کار پسندیده ای است و بر تک تک ماست که در احیای آن بکوشیم.

در این پست، بر آنیم تا به کمک شما کاربران عزیز داریون نما، واژگان داریونی را با معنای امروزی آن بیاوریم و در موردش قلم فرسایی کنیم.

tabeiat1-daryon

برای شرع، خود دست به قلم می شوم و برخی از واژگان داریونی که در واقع اسکلت و استخوان بندی لهجه ی شیرین داریونی است را به ترتیب حروف الفبا آورده و ادامه ی آن را به زبان گویا و قلم توانای شما عزیزان می سپارم.

*** حرف الف :

آچق ( به ضم “چ” ) : خلوت
آلو پسکی : جستن سیب زمینی در زمین های تازه برداشت شده
ازی بدزی : از این به بعد
الشت : عوض کردن
الوک ( با صدای کشیده ی اول ) : بادام کوهی
اوبند : رنگ قرمز باز در قالی بافی
اوریت : کندن پر و مو از مرغ و کله پاچه با آب داغ
اوسین : چنگال یا شانه ی کشاورزی
اوشه : حیاط. به نظر می رسد مخفف آشیانه باشد.
اوشی : آبشی. چاه فاضلاب
او کرون : کندن بخش های خوردنی خیار سبز و هندوانه با کشیدن قاشق روی آن
بادوک : مغرور، متکبر

حرف “ب” :
بلازه : زبانه ی آتش. گرفته شده از واژه ی انگلیسی bolaze به همین معنا
بلنگ ( به ضم “ب” ) : خیار سبز
بلیو : پوشش حصیری سقف از جنس برگ نی
بودون باش : مطمئن باش. داننده باش. یقین داشته باش
بی قضا : دور از بلا
بیله : طایفه، گروه
بیم : تیر آهن
بینتی کردن : سراغ گرفتن، مواظبت کردن گه گاه و سرزدن به کسی یا چیزی

حرف “پ” :
پچل : کثیف
پدن ( به ضم “پ” و “د” ) : پونه
پسکو : طناب باریک پنبه ای که معمولا در لبه های قالی به کار می رود
پق ( به ضم “پ” ) : برآمدگی کوچک زمین بر اثر فشار روییدنی ها
پلاج : سمج، پیله، کسی که به چیزی گیر می دهد
پله جو : نیم جویده
پوشن : رختخواب
پیتیر : ذره ای از چیزی
پیرسوک : پرستو
پیرنکش : ژاکت
حرف “ت” :
تابری : میان بر
تاق تاقو : موتور سیکلت
تخار : کم ترین صدا
تلنگ : هر بخش از خوشه ی انگور که شامل چند دانه می شود
تو کجکی : مو گیر
تیسک : دم زنک

حرف “ج” :
جرن جنگو : جقجقه، اسباب بازی کودکان
جلت ( به ضم “ج” و تشدید بر روی “ل” ) : کیسه ی بافته شده از برگ نخل که در آن خرما می ریزند
جوقن : هاون سنگی
جیکیله : جوجه

حرف “چ” :
چکک : سوسک
چولوس : چوب نیم سوخته
چیکلوک : دوغ جوشانده و آب رفته که از آن کشک درست کنند

حرف “خ” :
خرگ : زغال افروخته
خصیلی : ذرت علوفه ای. ذرت سبزی که پیش از رسیدن دور کنند
خوش نه خودی : بدون علت

حرف “د” :
دس پچلکو : دست آلوده
دقز : ترک
دلنکوز : آویزان
دو کرپا : روی دو پا نشستن
دولوچه : ظرف چرمی مخروطی شکلی که برای خنک نگه داشتن آب از پوست بز ساخته می شد و سه پایه ی چوبی داشت

حرف “ر” :
رچو : در هم
روه تربک : نوعی گیاه با دانه های ریز آبدار زرد رنگ دارویی

حرف “ز” :
زلیبی : زولبیا
حرف “س” :
سالکو مالکو : به ندرت
سرانداز : چادر
سکل : استخوان
سمنت : سیمان. با ریشه ی انگلیسی

حرف “ش” :
شاپلاق : سیلی
شربتین : نوعی کاسه کوچک
شکفت : غار
شولوبولو : درهم و نامشخص، اوضاع درهم برهم
شیگر : شوهر

حرف “ص” :
صبا : فردا
صبر ( به کسر “ص” و “ب” ) : سمج، مصر بر انجام کار به اصطلاح امروزی

حرف “غ” :
غوزه ( تشدید بر روی “ز” ) : غنچه
حرف “ف” :
فیق فیقک : سازی که با ساقه جو و گندم می سازند

حرف “ق” :
قلونی : مفت، بی فایده
قوطور : نوعی بازی دو یا چند نفره با ریگ
قی لی وی لی : پیس رفتن چشم
قیت : ابدا، اصلا، هیچ
قیماق : سرشیر

حرف “ک” :
کاته ( با صدای کشیده “ا” ) : مثل و مانند. این واژه در تکرار یا مشابهت کار نادرست به کار می رود و همیشه مضاف واقع می شود
کبله : پوسته ضخیمی که بر زخم بسته می شود
کچک : زلف کوتاه که تا نیمه صورت آمده باشد
کچه ( با حرف “چ” مشدد ) : چانه
کرامندی : ارزش داشتن
کرکو : نوعی از صیفی جات شبیه طالبی
کرکیت : وسیله کوبیدن نخ ها در قالی بافی، شانه، دفتین
کرنجال : خرچنگ
کرنگ : نارس، کال
کره رو رو : نقاره ی کوچک
کسم : عادت همیشگی
کفشک : دمپایی
کفه : بیابان، دشت
ککه (” ک” دوم مشدد است ) : سرفه
کل کلیتی : بلدرچین
کلکو : پسرو. لفظی است که هنگام نارضایتی از عملکرد پسری در مورد او به کار می رود
کله باغی : زالزالک، کیالک
کمپلیت : همه، تمام. گرفته شده از واژه ی انگلیسی complete به همین معنا
کنار ( به ضم “ک” ) : دامن قبا، قسمت پایین پیراهن
کودی : کدو
کوروپ کوپو : نوعی حشره ریز خاکی که لانه ای مخروطی شکل دارد
کوروشه : ۱ – خیار سبز بزرگ ۲ – گندم های درشت همراه با پوست اولیه که هنگام پاک کردن گندم به علت درشتی از بقیه جدا می شود
کولور : ساقه خشک شده گندم که پس از برداشت گندم بر جای می ماند
کولوک : ظرف سفالی روغن
کولون : قفل بسیار بزرگ در حیاط

حرف “گ” :
گاس : شاید
گالفس : تنبل
گت : بزرگ
گتک : نان تیری بزرگی که ضخامت آن دو برابر نان معمولی باشد
گربیدن : گریه کردن
گربه نوروزی : کرم کوچک رنگارنگ کرک دار که اوایل بهار متولد می شود و سپس به پروانه تبدیل می گردد
گهر پسین : عصر، نزدیک غروب
گردله : قلوه گوسفند، کلیه
گهر کردن : دست از کار کشیدن برای استراحت یا غذا خوردن
گزه ( حرف “ز” مشدد است ) : دندان گرفتن
گل ملقه : غلط خوردن روی زمین
گل میخ : میخ بزرگ
گولوفه : چیزی که گلوله ای جمع شده باشد
گولوپ : لامپ
گولور : نخ های روی هم پیچیده و گلوله شده در قالی بافی

حرف “ل” :
لاله : بوته
لب تخت : بشقاب
لردی : دور
لکور : سنگی پهن به اندازه ی کف دست برای بازی لکور
لیوه : بی دست و پا

حرف “م” :
مجومه ( با صدای کشیده ی اول ) : سینی بزرگ، طبق
مدنی : لیمو شیرین
مرزنگ : مژه
مرق : ریس برنج
مروا زدن : به فال بد گرفتن
مکینه : ۱ – ریش تراش ۲ – آسیاب و دستگاه تبدیل شلتوک به برنج
موری : مور، مورچه
موینه : دختر در مقام ترحم، مخفف مادینه
مهف : کیسه کوچک برای نگه داری قند

حرف “ن” :
نادل گرون : ناراضی
نخسی : خسته نباشی، نه خسته
نرتلسن : گنده، بزرگ و زمخت
نرگد : گنده، بزرگ
نقل پیرزن : شکر پنیر
نگرت : نکبت، کثافت
نمه : از واحدهای وزن حدود ۱۰۰ گرم
ننه آردی : نوعی پروانه ی کوچک و خپل که بال آن گرده های سفید دارد

حرف “و” :
وزوزنگ : نوعی حشره که صدای بال هایش وزوز ایجاد می کند
وقه : واحد وزن تقریبا برابر با ۴۰۰ گرم، یک هشتم من
ولولا : بی تابی، آشوب دل
ویساک : بایست، فعل امر از ایستادن

حرف “ه” :
هاپولوک : نوعی رستنی خودرو که بدون هیچ گونه شکوفه و برگی می روید
هاکک : خمیازه
هتکو : تلاش زیاد
هدله : نوعی رقص زنانه
هردم بیل : بدون نظم و قاعده. هر چه دم بیل آید.
هرس : تیر چوبی
هرفت : حسابی، زیاد. از این واژه برای کتک زدن و خوردن به کار می رود
هلا هلا ( حروف ” ل” مشدد است ) : به طنز: مفت و مجانی
همبار : یواش، خیلی آهسته
هم خو: هوو
همه گلی : همگی با هم
هیلو : تاب
هیله : بسیار کم
هیلینقو ( هرنقو) : آلاکلنگ، الاکلنگ

حرف “ی” :
یخدون : چمدان چوبی. بیش تر یقدون گفته می شود.
یلختری : با یک پا رفتن
یه کرتی : یکبارگی
نکته : در معنای برخی از واژگان از “کتاب فرهنگ مردم داریون” استفاده شده است.

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

10 دیدگاه

  1. سلام…

    یه ضرب المثل اصیل داریونی که بچه که بودیم ورد زبونون بود : کی شنیدتش ؟ دست بالا کنه !

    « گرجه فرنگی با نمک خوب میشه / خیلی که خوردی سر دلت چوب میشه ! »

    1. با سلام
      اولین باره که اینو شنیدم!ما هرچی ضرب المثل از بچگی شنیدیم توش”گورجه فرنگی بانمک شور میشد!” ولی ضرب المثل شما جالبه،توش اطلاعات پزشکی داره.

  2. خوب کاری کنیم که ازبین نره ولی باور کنید اصلا لهجه ی خوبی نیست ما هر جا خواستیم صحبت کنیم با لهجه اصیل گفتند افغانی هستید

    1. سلام سام عزیز…

      این که دیگرون چی میگن مهم نیست این که اصالتمون رو فراموش نکنیم و بهش افتخار کنیم مهم است.

      تازه من و تو که دیگه با گذشت زمان خواسته یا ناخواسته لهجه مون عوض شده نیازی نیست برگردیم با لهجه ی زمان بچگیمون حرف بزنیم که بخوایم هم نمیشه. حرف من اینه میگم نذاریم اصالتمون فراموش بشه. همین.

  3. با سلام و تشکر از آقای زارع
    متاسفانه اکثر واژه ها در حال تبدیل شدن به یک خاطره هستند، خاطره محو و کم رنگ…

    1. سلام نازنین خانم…

      قبول دارم. ولی می توان با یک حرکت حساب شده، این خاطره های محو و کم رنگ شده را تا حدودی پر رنگ کرده به آن ها جان داد.

      نظرت چیست ؟

      1. سلام آقای زارع
        شاید من اشتباه کنم، ولی به نظر من شدنی نیست، چون کم رنگ شدن این واژه ها انتخاب خود ما بود و فکر نکنم این نسل دیگر افتخار دهد از این واژه ها استفاده کند! شاید هم حق با شرایط و گذر زمان باشد که چنین انتخابی رو به این نسل تحمیل کرد!
        تنها کاری که می‌شود کرد این است که آن‌ها را به صورت مدون جمع‌آوری کرد تا حداقل برگه‌ای بماند برای نشان دادن فرهنگ و اصالت داریون به نسل‌هایی که گوششان از شنیدن آوای این واژه‌ها بی نصیب ماند…

  4. اقوی زارع بوی چیشام سلام کلکو

    کلکلیتی همان کاکلی است که شبیه طرقه میباشد. و و بلدر چین نیست.بلدرچین همان کوکررک است.
    گود بای

    1. سلام امین جان …

      ممنونم. اعتراف می کنم این را دیگر نمی دانستم.

      بازم تو این پست ببینیمتون عزیز…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن