داريون در قابهمه

تصاویر:حس خوب یک روز بارانی در منطقه داریون

بهرام کرمدار|

آن گونه که سازمان هواشناسی کشور اعلام کرده به فضل و عنایت پروردگار امسال سال پربارانی برای کشورمان خواهد بود. امیدواریم این اتفاق بسیار فرخنده روی دهد تا کشت و زراعت هایی  که طی چند ساله اخیر بر اثر بی آبی دچار خشکسالی شده دوباره احیا شود و کشاورزی در منطقه رونق گیرد.

چندی پیش جهت شرکت در مراسم ختم مادر  شهید الماس زارع به روستای فتوح آباد رفتم. برای رسیدن به این روستا از راه تربر  گذر کردم. همان هنگام باران رحمت اللهی می بارید.

بارش باران تصاویر زیبایی را پدید آورده بود. بد ندیدم حس خوب خوشحالی ام  از نزول باران در منطقه داریون را با مخاطبان داریون نما نیز شریک کنم.

barant1

barant2

barant3

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

  1. خیلی زیبا بود ولی تعداد عکسها کم مرسی زحمت کشیدید خدا کنه امسال از این بارشها در منطقه زیاد ببینیم .

  2. سلام چقدر زیبا ندیده بودمش !
    دست آقای کرمدار درد نکنه

    یک فال برای کاربران فعال
    انشا الله که کارها به خوبی پیش برود وایام به کامتان باشه!

    بر سَر ِ آنم که گر ز دست برآید
    دست به کاری زنم که غصه سر آید
    بگذرد این روزگار تلخ تر از زَهر
    بار دگر روزگار چون شِکَر آید
    بلبل عاشق! تو عمر خواه, که آخِر
    باغ شود سبز و شاخ ِگل به بَر آید
    صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیمند
    بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید
    صالح و طالح متاع خویش نمایند
    تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
    خلوت دل نیست جایِ صحبتِ اضداد:
    دیو چو بیرون رود فرشته درآید!
    بر در ِاربابِ بی‌مروتِ دنیا
    چند نشینی که خواجه کِی به درآید؟
    صحبتِ حکام ظلمتِ شبِ یلداست,
    نور ز خورشید خواه, بو که برآید!
    غفلتِ حافظ در این سراچه, عجب نیست:
    هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید!

    1. سلام سروش جان …

      و این هم یه فال دیگه برای هر کاربری که دوستدار فاله. چه فعال و چه غیر فعال :

      « در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
      شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

      روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
      بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

      رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
      همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

      گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
      کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

      در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
      این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

      در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
      ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

      بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
      با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

      کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
      تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

      همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
      چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

      سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
      تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

      آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
      آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

  3. شعر از زنده یاد محمدعلی سپانلو
    با شاخه ی گل یخ

    از مرز این زمستان خواهم گذشت

    جایی کنار آتش گمنامی

    آن وام کهنه را به تو پس می دهم

    تا همسفر شوی

    با عابران شیفته ی گم شدن

    شاید حقیقتی یافتی

    همرنگ آسمان دیار من

  4. سلام مسلم جان …

    آیا شما همان مسلمی هستید که یک بار تلفنی افتخار صحبت با او را داشتم ؟

    باقی بقایتان …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن