آسمانههمه

امروز اربعین؛۲۰میلیون زائر پای پیاده به استقبال قبله دل ها

جلیل زارع*

توریسم آنلاین نوشت:هزار و سیصد و هفتاد و پنجمین اربعین هم رسید. اخبار راهی شدن زائران کربلای معلی همه جا پیچیده است. شوخی نیست. بیست میلیون زائر از سراسر جهان مرزهای عراق را درنوردیده اند و پای پیاده به استقبال قبله ی دل ها می روند.

هزار و سیصد و هفتاد و پنج سال پیش، حسین (ع) در صحرای کربلا، در حالی فریاد ” هل من ناصر ینصرنی ” سر داد که فقط هفتاد و دو تن یاریش کردند. و امروز بعد از هزار و سیصد و هفتاد و پنج سال، بیست میلیون عاشق دلسوخته و سینه چاک از سراسر چهان به یاریش شتافته اند و من نیز یکی از آن هایم. روزها و شب ها با پای پیاده راه پیموده ام و حالا فقط چند کیلومتر با حسین (ع) فاصله دارم.

خسته ام. خیلی هم خسته ام. کیلومترها راه پیموده ام تا به این جا رسیده ام. پلک هایم سنگینی می کنند. صدای ” هل من ناصر ینصرنی ” حسین (ع) در گوشم می پیچد. راحتم نمی گذارد. به گمانم باز هم تنهاست. کمک می خواهد. باید تا دیر نشده است کاری کنم. باید به یاریش بشتابم. روی پایم بند نیستم. زیر پایم خالی می شود. سبک می شوم. انگار پر در آورده ام. به دنبال صدا می روم.

مدینه النبی است. سوم شعبان سال چهارم هجری قمری است. فرزندی از اولاد پیامبر دیده به جهان می گشاید که وارث خون خداست. پدرش علی مرتضی و مادرش صدیقه ی کبری است. هم اوست که مرا به خود می خواند. و همراهش می شوم. تا همیشه ی تاریخ. او قد می کشد تا آسمان و من همراهش می شوم.
در جنگ جمل با اویم. صفین را با او درک می کنم. در مراحل مقدماتی صفین، در گرفتن مسیر آب از دست شامیان با اویم. خودم از زبان مبارک مولای متقیان (ع) شنیدم که فرمود : « هذا اول فتح ببرکه الحسین: این نخستین پیروزی است که به برکت حسین به دست آمد. » نهروان را هم با اویم.

شمشیر جهل، فرق دانایی را می شکافد و حسنین یتیم می شوند که عالم یتیم می شود. حسین (ع) به امامت برادر بزرگوارش صحه می گذارد. و من نیز با اویم. بند بند تنم را از هم بگسلند دست از او برنمی دارم.

حسن بن علی (ع)، صلح با معاویه را می پذیرد و حسین (ع) تسلیم تصمیم برادر و امام خویش است. و من هم با اویم. حتما حکمتی در کار است که من نمی دانم.

زهر کین، جگر حسن (ع) را از هم می پاشد و او را به ملکوت اعلی می رساند. حالا دیگر نوبت امامت اوست؛ حسین بن علی (ع)؛ هم او که صدای هل من ناصر ینصرنی اش در گوشم است. هیچ چیز تغییر نکرده است. باز هم با اویم. سوگند می خورم هرگز رهایش نخواهم کرد.

مردم عراق او را به کوفه دعوت می کنند ولی او ده سال آخر عمر معاویه را تاب می آورد و پیمان شکنی نمی کند. چه سری است، نمی دانم. نمی خواهم هم بدانم. تسلیم اویم که سفینه ی نجات من است. نجات از پلشتی ها و کج روی ها و هدایت به سوی نور و صراط مستیم.

معاویه هم با آن همه دبدبه و کبکبه اش اسیر چنگال مرگ می شود. پسر ناخلفش یزید بر اریکه ی قدرت چنگ می اندازد. حسین (ع) به دارالاماره فرا خوانده می شود. به همراه جمعی از طایفه و عشیره ی خود به آن جا می رود. یزید از او بیعت می خواهد. امام با گفتن ” لا خیر فى بیعة سر َّ، و الظاهرة خیر ” ، از بیعت با یزید سر باز می زند. و من هم چنان با اویم. که او امام است و من ماموم.

عکسها:حمید فروتن

حسین (ع) شبانه راهی مکه است و من با اویم. باز هم سوم شعبان است. ولی این بار سوم شعبان سال شصت و یک هجری قمری. پنجاه و هفتمین سالگرد ولادتش است. قدم به خاک مکه می گذارد. چهار ماه در مکه است. من تمام روز و شب هایش را با او همراه هستم. وجبی از صراط او عقب نمی نشینم. صراط او شاقول من است. و من تمام انسانیتم را با آن اندازه می گیرم. حرامم باد بی او بودن را، وقتی شاهد هستم که با چه شور و شوقی اهالی مکه از زن و مرد و پیر و جوان بر گرد شمع وجودش حلقه زده اند و از انوارش روشنایی می گیرند.

در خلال این روزهایی که امام در بین مردم مکه هست، پی می برم که حمایت آن ها از او بیش تر یک احساس عاطفی روبنایی هست تا معرفت و درک عمیق زیربنایی و در چشمان امام نمی بینم دل به وعده های آنان خوش کند.

بیش تر مردم عراق به ویژه کوفه و بصره، شیعه علی هستند؛ یک سوم مردم کوفه و شماری از مردم بصره. و در این میان، کوفه ارجح است. شهری که نعمان بن بشیر بن سعد، آن انصاری زاده عثمانی بر آن حکمرانی می کند. شیعیان کوفه که سالیان سال آرزوی مرگ معاویه را در دل دارند چون خبر عدم بیعت حسین با یزید را می شنوند، آمادگی خود را برای مبارزه در رکاب حضرتش اعلام می کنند.

هیچ روزی شب نمی شود مگر آن که سیل دعوتنامه های کوفی به مکه می رسد. در نامه ی سلیمان بن صرد چنین نوشته شده است : « سپاس خداى را که دشمن جبّار تو را شکست؛ کسى که بر این امّت شورید؛ اموال آن را غصب کرد و بدون رضایت بر آن حاکم شد؛ پس از آن بهترین ها را کشت و بدترین ها را برجاى گذاشت و مال خدا را میان ثروتمندان بگرداند؛ دور باد همان گونه که ثمود؛ اما اکنون امامى نداریم، بیا، شاید خداوند همه ما را زیر سایه رهبرى تو بر راه حق بخشد. » بقیه نامه ها نیز چنین است.

و امام پاسخ دعوت آن ها را نمی دهد مگر زمانی که حدود دوازده هزار نفر پذیرای حضور او در کوفه می شوند. در نامه ای که امام برای مردم کوفه می نویسد پس از یادآوری دعوتنامه های متعدد آن ها می فرماید: « من، برادرم، عموزاده ام و فرد مورد اعتماد از اهل بیتم را می فرستم. به او گفته ام تا از حال و کار و عقیده شما مرا آگاه سازد. اگر او به من نوشت که آراى شما همان است که در نامه هایتان آمده، نزد شما خواهم آمد. »

امام مسلم بن عقیل را به کوفه می فرستد. و من گام به گام با مسلم همراه می شوم تا شاهد صدق گفتار مردم کوفه باشم. پنجم شوال به کوفه می رسد. در کوفه سراغ تک تک شیعیان علی را می گیرد. هانی بن عروه، مختار ثقفی، مسلم بن عوسجه و … . شیعیان، گروه گروه با مسلم به عنوان نماینده ی امام بیعت می کنند. روز به روز بر جمعیت مشتاق حضور امام در کوفه افزوده می شود تا آن که مسلم نامه ای به امام می نویسد و از او می خواهد هر چه سریع تر خود را به کوفه برساند.

و در این موقع است که دیو و دد به هراس می افتند؛ افرادی مثل عمر بن سعد، محمد بن اشعث بن قیس، مسلم بن سعید حضرمى و عمارة بن عقبه و عبدالله بن مسلم، یزید را از کم و کیف کوفه با خبر می سازند و از او می خواهند تا دیر نشده چاره ای بیندیشد و کسی را برای حکومت کوفه بفرستد که بتواند این قیام را در نطفه خفه کند. و یزید، عبیدالله را که حاکم بصره است، برای این کار به کوفه می فرستد.

ابن زیاد، کوفه را در مشت خود می گیرد. سخت گیری ها و بگیر و ببند ها شروع می شود. هواخواهان امام، غربال می شوند. تا جایی که مسلم در کوفه تنها می ماند. ولی من هم چنان با او هستم که خواست امامم هست. امامی که لبیکش را پس از گذر زمان، قرن ها پس از حادثه ی کربلا شنیده و با چشم باز به یاریش آمده ام.

خدای من چه می بینم !؟ مسلم تنهای تنهاست. به قدری عرصه بر او تنگ شده است که چاره ای جز پنهان شدن در خانه ی زنی به نام طوعه ندارد. عاقبت نیز مخفیگاهش توسط فرزند همان زن، لو می رود و به دست یکی از شقی ترین مردان عالم به شهادت می رسد. پر می کشد و می رود تا هم چنان حسین (ع) در کوفه بی یار و یاور بماند.

و من هراسان بر توسن خیال سوار و راهی مکه می شوم. ترس و وحشت چنان بر جانم چنگ انداخته است که به دست و پای امام می افتم و عرض می کنم : « یابن رسول الله ! پدرم و مادرم به فدایت، کوفه دیگر جای امنی نیست. من بر جان شما بیمناکم. از رفتن به کوفه صرف نظر کنید. احساس می کنم دارم از امام دور می شوم. صدای هل من ناصر ینصرنی اش ضعیف و ضعیف تر به گوشم می رسد. ولی پیش از آن که برای همیشه پا از صراط مستقیم بیرون نهاده و برای همیشه از مغضوبین گردم، به خود می آیم و اظهار ندامت و پشیمانی می کنم. و امام مهربانانه دست بر سر و رویم می کشد و باز مرا در جمع عاشقانش می پذیرد.

امام پس از دریافت نامه مسلم به همراه یاران و اهل بیتش مکه را به قصد کوفه ترک می کند. و من هم با او همراه می شوم. در این راه پر نشیب و فراز، گه گاه عاشقانی پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه می زنند و به جمع کاروان حسینی می پیوندند. بیست منزل این چنین طی می شود. امام در هر منزل به روشنگری اذهان و افکار می پردازد و گروهی را با خود همراه می کند.

خبر شهادت مسلم و هانی به کوفه می رسد. این خبر حکایت از وضعیت اسف بار کوفه دارد. امام یارانش را فرامی خواند و می فرماید : « می بینید که وضعیت چگونه است؛ من بر این عقیده ام که این قوم مرا تنها خواهد گذاشت، هرکسى اراده رفتن دارد، برود. » کسانى که در راه به او ملحق شده بودند، می روند و کسانى که از مکه او را همراهى می کردند و شمار اندکى از آنان که در راه به او پیوسته بودند، می مانند.

باز هم ترس و هراس بر من مستولی می شود. طوری که چهار ستون بدنم به لرزه می افتد. کم مانده است باز هم پا پس بگذارم. ولی من که یک بار تا مرز انحراف از صراط مستقیم پیش رفته بودم بر خود نهیب می زنم که تو این همه راه را از ورای زمان و مکان پس از گذشت این همه سال از قیام کربلائیان به این جا آمده ای تا به جمع کوفیان بی وفا بپیوندی و امام و مقتدایت را تنها بگذاری یا به یاریش بشتابی و ثابت کنی که قیام او مکان و زمان نمی شناسد و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش تا دنیا دنیاست، به گوش عاشقانش می رسد و لبیک می شنود !؟

امام بحران روحیم را می بیند ولی به روی مبارکش نمی آورد و مرا هم چنان مورد لطف و مرحمت قرار می دهد. و بار دیگر آرامش و طمانینه به قلبم بازمی گردد و در خیل همراهان امام می مانم.
ابن زیاد، همه ی راه های ورود و خروج کوفه را می بندد تا ارتباط بین امام و شیعیان کوفه به طور کامل قطع شود. به این هم بسنده نمی کند و سپاهی چهار هزار نفری به فرماندهی حصین بن نمیر برای مراقبت از منطقه ی میان قادسیه تا قطقطانه اعزام می کند تا اجازه ندهد احدی به حسین بن علی (ع) بپیوندد. یکی از سپاهیانی که راه را بر امام سد می کند، سپاه حر بن ریاحی است. سپاه حر، قسمتی از سپاه چهار هزار نفری حصین بن نمیر است که در منطقه ی وادی السباع به کاروان امام می رسد.

امام خطاب به حر می فرماید : « یاری دهنده ی مایی یا بازدارنده ؟ » حر می گوید : « باز دارنده. » و از امام می خواهد که با او به کوفه بیاید. امام نمی پذیرد و قصد بازگشت به طرف حجاز می کند و می فرماید : « اگر ما را نمى خواهید و حق ما را نمى شناسید، و رأى شما برخلاف نامه هایى است که فرستاده اید، از همین جا باز می گردیم. »

حر، مانع می شود و می گوید : « فعلا دستور جنگ با شما را ندارم. بنابراین صبر می کنم تا دستور برسد. »

امام هم چنان می کوشد تا از کوفه دور شده به سمت بادیه حرکت کند. اما حر مانع می شود تا به کربلا می رسند. جایی که به آن نینوا می گویند. در آن جا دستوری از جانب ابن زیاد به حر می رسد که امام را در جایی بدون آب و سر پناه فرود آورد. امام اجازه می خواهد تا در قریه نینوا یا غاضریه توقف کند. اما حر اجازه نمی دهد. سرانجام، در جایی که آب و آبادی نیست توقف می کنند.

زهیر از امام می خواهد تا جمعیت دشمن اندک است جنگ را آغاز کنند ولی امام نمی پذیرد و می فرماید : « تا جنگ را آغاز نکنند ما شروع کننده نخواهیم بود. »

به این ترتیب، امام روز دوم محرم در کربلا فرود می آید. در آن جا خیمه ای برای خود و اهل بیتش بر پا می کند و سایر یارانش نیز در اطراف امام، خیمه می زنند.

زمانى که ابن زیاد خبر توقف امام در کربلا را می شنود، نامه ای می نویسد و در آن خطاب به امام می گوید: « ای حسین! امیرالمؤمنین به من دستور داده است خوب نخوابم و سیر نخورم تا آن که یا تو را بکشم یا تسلیم دستور یزید کنم. »

چون نامه به امام می رسد، آن را بی جواب می گذارد و می فرماید: « رستگار نخواهند شد کسانى که رضاى مخلوق را به قیمت سخط خالق می خرند. »

بی جواب گذاشتن پاسخ نامه ، عبیدالله را خشمگین می کند و عمر بن سعد را که قرار است بر رى وهمدان حکومت کند و آماده رفتن است، مأمور جنگ با امام می کند. عمر ابتدا نمى پذیرد، اما وقتى احساس می کند ممانعت از دستور او به منزله لغو حکم حکومت رى و همدان است، با وجود مخالفت طایفه اش بنى زهره که از خاندان هاى قریش است می پذیرد.

لشکر عظیم عمر بن سعد روز ششم محرم به کربلا می رسد. عمر روز هفتم جریان آب فرات را به روی کاروان امام می بندد و آنان را از حق استفاده از آب محروم می سازد. روز نهم محرم آثار تشنگی چنان بر اصحاب امام غالب می شود که امام سپاهی پنجاه نفرى با بیست ظرف آب به فرماندهى برادرش عباس و نافع بن هلال برای کنار زدن لشکر عمرو بن حجاج مامور آوردن آب می کند.

به محض رسیدن سپاه امام به شریعه فرات، عمرو بن حجاج راه را بر آنان سد می کند و می پرسد : « برای چه منطوری آمده اید ؟ » نافع می گوید : « برای بردن آب از فرات. » عمرو می گوید : « فقط خودت می توانی از آب فرات بنوشی. »
نافع می گوید: « چگونه من آب بنوشم و حسین تشنه باشد ؟ » بعد، بین دو سپاه درگیری رخ می دهد و نهایتا موفق می شوند ظرف های خود را از آب پر کنند و برگردند.

عصر تاسوعا، ابن سعد، سپاه کوفه را با فریاد ” ای سپاه خدا سوار شوید! ” پس از نماز عصر به نبرد با امام می فرستد. عباس، به همراه بیست نفر از جمله زُهَیر بن قین و حبیب بن مظاهر با او مقابله می کند.

در پایان روز تاسوعا، امام توسط عباس پیشنهاد موکول نمودن جنگ به روز بعد را مطرح می کند که پذیرفته می شود.

شب عاشورا، امام اصحاب و افراد خاندانش را فرامی خواند و بعد از حمد و ثنای الهی رو به آنان کرده و می فرماید : « فردا جنگ خواهد شد؛ شما از ناحیه من آزادید تا از تاریکى شب استفاده کرده، این محل را ترک کنید. دشمن در پى من است؛ اگر مرا در اختیار داشته باشد، به شما کارى ندارد.»

شک و تردید به جانم چنگ می اندازد. با خود می گویم امام چه طور با این جمعیت قلیل می خواهد به جنگ خیل عظیم دشمن برود !؟ نکند همین تعداد اندک هم از تاریکی شب استفاده کرده راه خود را بگیرند و بروند !؟

به یاد می آورم که بیست میلیون زائر در اربعین حسینی راهی کربلا هستند تا به یاری امامشان بشتابند. آهسته از جایم بلند می شوم. خیمه را ترک می کنم. به دنبال زائرین روانه می شوم. ولی هر چه فریاد می زنم کسی صدایم را نمی شنود. انگار به دنیای دیگری تعلق دارند.

بر می گردم تا به همان جمع اندک بپیوندم، ولی دیگر دیر شده است. امام تنهاست. تنهای تنها در گودال قتلگاه. و من بر سر دو راهی می مانم.

پلک هایم از هم فاصله می گیرند. در جمع بیست میلیونی زائرین حسینی هستم. همه یک صدا فریاد می زنند : « لبیک یا حسین (ع) ! »

*مدرس دانشگاه

نوشته های مشابه

13 دیدگاه

  1. سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی
    که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

    سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!
    سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

    زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!
    که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

    اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو
    خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

    سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم
    که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

    اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس
    که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

    چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده
    که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

    به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب
    سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

    خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند
    که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

    گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل
    گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی

    قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا
    به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی

    ” حاج غلامرضا سازگار “

  2. بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (ع‌) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت ‌مستحب است و آن زیارت اربعین است‌.
    ” مصباح المتهجد، ص 787 “

  3. صراط حسین (ع) شاقول من است. و من تمام انسانیتم را با آن اندازه می گیرم.

    فرا رسیدن اربعین حسینی بر شما کاربران عزیز داریون نما و مردم خوب زادگاهم تسلیت باد.

    التماس دعا…

  4. اربعین بار دیگر از راه رسید و اشک مجالمان نمی دهد وقتی که نامتان را لبانمان زمزمه می کند، آموخته ایم در عشقتان بسوزیم ما که کودکیمان با اشک مادر در عاشورا و اربعین تداعی می شود.حالا چهل شب و روز از داغی بر دل و ناله ای در گلو می گذرد؛ چهل روز از گوشه های بی گوشواره و کاروان بی رقیه!فراموشمان نمی شود صحرای کربلا را، از یادمان نمی رود عطش فرات را حتی
    منبع : irna.ir

  5. یکی از روزهای گرم و آفتابی امام حسین (ع) به ملاقات خواهر رفت. او را دید که در مکانی خوابیده، که آفتاب به صورتش می تابد. آمد مقابل آفتاب ایستاد. تا برای بدن خواهر سایبانی درست کند، آنقدر ایستاد، ایستاد… تا خواهرش چشم هایش را باز کرد، دید برادر بالای سرش ایستاده (شاید عرض کرد) حسین جان!ممنونم، خدا سایه ات را از سرم کم نکند. انشاءالله این لطفت را جبران می کنم. حالا عصر عاشورا شده است، شاید اگر می گذاشتند زین (ع) بماند به جبران این لطف امام حسین (ع) تمام سه روز را جلوی آفتاب می ایستاد. تا تابش آفتاب بدن برادر را نیازارد. ولی با ضرب تازیانه زن ها و بچه ها را از بدن ها جدا کردند و آنها را بر پشت شتران بی جهاز، به سمت کوفه حرکت دادند.

    منبع : گریزهای مداحی ، ص 183 ، نوشته محمد هادی میهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پیروزی.

    محمد مهمدی تاج لنگرودی ، سیمای حضرت زینب ، ص 41 ؛ زندگانی حضرت زینب علیها السلام ، ص 67 .

  6. وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنم
    وقتی که غم میبینم یاد غم یار میکنم

    وقتی که آب میبینم یاد لب سقا میکنم
    وقتی که گل میبینم یاد گل لیلا میکنم

    آقا به عشق کربلا می کشی عاقبت مرا
    خونم حلالت آقا خونم حلالت

    به عشق بین الرحمین
    می کشی ام چرا حسین

    جون ناقابلمو بگیر اما منو کربلا ببر
    چیزی ازت کم نمیشه بیا و آبرو بخر

    دوست دارم اون روزی که وا می شه راه کربلا
    تن صد پاره من مونده باشه تو سنگرا

    زیر آفتاب بسوزه پیکر بی مزار من
    زائرای کربلا رد بشن از کنار من

  7. سلام بر شهدا و در راس آن حسین بن علی (ع)…

    امسال راهپیمایی و حضور در کربلا برای عاشقان ولایت و امامت، یادآور اعزام و حضور در کربلای جبهه های هشت سال دفاع مقدس است. مگر آن زمان، رزمندگان ما در کربلای جبهه ها از انفجار و شهادت به دست بعثیون باکی داشتند که این زمان زائرین ما از خطرات انفجار و شهادت به دست گروه های تکفیری داعش باکی داشته باشند !؟

    اصلا فلسفه ی وجودی عاشورا و تاسوعا و در کل نهضت حسین (ع) خطر کردن در برابر حفظ عقیده، ایمان، ناموس و خاک و نپذیرفتن ذلت و خواری است که با ایثار و در صورت لزوم شهادت معنا پیدا می کند. شهادت اوج بندگی و عشق به معبود است و سرور و سالار شهیدان خودِ حسین بن علی است که امروز اربعینش را به سوگ نشسته ایم و عاشقانه خطر می کنیم برای شتافتن به سوی او که این به اصطلاح خطر، نمادی از باور و ایمان به عقاید او و ادامه ی راهش است.

    اگر روزی “حسین حسین ” شعار رزمندگان ما بود، امروز هم همین “حسین حسین ” شعار زائرین ماست. و در هر دو حالت و هزار حالت دیگر از جهاد و ایثار و فداکاری، اوج تعبیر و تفسیر این شعار مقدس، همان شهادت است که برای شیعه و وسیع تر از آن برای هر آزاده ای، مرتبه ای بالاتر از آن متصور نیست.

    شهادت، درد نیست؛ درمان است. موت نیست، احیاست. درد، واماندگی از قافله ی عشق و ایثار است که نقطه ی اوج آن با شهادت معنا می شود. این دردِ بی درمانی است که به جان ما واماندگان از قافله ی شهدا و عشق و ایثار افتاده است…

  8. فلسفه وجودی زیارت عاشورا چیست؟
    آیا خواندن زیارت عاشورا چون پر از لعن و نفرین است، مزموم و عامل خشونت است؟

    1. سلام
      یکی از حربه های دشمنان اسلام و شیعه شبهه افکنی و ایجاد شک در مورد مسایل اعتقادی مسلمانان است و طرح سوالاتی نه به منظور بررسی و پژوهش بلکه به منظور ایجاد تردید در مسایل اعتقادی. همچین سوالاتی حتی اگر محکم ترین جواب ها راا هم در پی داشته باشد فقط به صرف مطرح و بیان شدنش اثر منفی خودش را در ذهن خواننده می گذارد و البته که مخالف پیروی طوطی وار از گذشتگان هستم اما در برهه ای که گرایش های نو ظهور به مقابله با شیعه پرداخته اند طرح سوالاتی اینچنین در مورد اعتقادات شیعی از طرف خود شیعیان خالی از اشکال نیست…

  9. فلسفه ی وجودی زیارت عاشورا

    اجازه بدهید ابتدا پرسش را مطرح کنیم، بعد در صدد پاسخ گویی بر آییم:

    پرسش:
    فلسفه وجودی زیارت عاشورا چیست ؟
    آیا خواندن زیارت عاشورا چون پر از لعن و نفرین است، مزموم و عامل خشونت است ؟

    پاسخ :
    تا خشونت را چگونه معنا کنیم. اجازه بدهید با کلام خدا شروع کنیم.خداوند در بخشی از آیه ی 29 از سوره ی فتح می فرماید : « … أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ …»

    خداوند تبارک و تعالی در این آیه به بیان برخی از صفات یاران پیامبر و مومنان می پردازد و یادآور می شود که مومنان باید با یک دیگر با عطوفت و مهربانی رفتار نموده و در برابر دشمنان، برخوردی قاطعانه داشته باشند.

    حالا اگر قضیه کاملا برعکس شود به گونه ای که به دشمنان خدا با عطوفت و مهربانی رفتار نماییم و یا در برابر دوستان خدا برخوردی قاطعانه داشته باشیم، دیگر خود، دوست خدا نیستیم و در مقابل خدا جبهه گرفته و در صف دشمنانش قرار گرفته ایم.

    پس خشونت در برابر دوستان خدا مزموم و در برابر دشمنان خدا پسندیده و لازم است.

    فلسفه ی وجودی زیارت عاشورا، همین تفسیر و تعبیر بخشی از آیه ی 29 از سوره ی فتح است. ما در زیارت عاشورا بر خاندان بنی امیه، بنی مروان، آل زیاد، معاویه، یزید، شمر، عمر بن سعد و یاری کنندگان آنان لعن و نفرین می فرستیم و از درگاه باری تعالی می خواهیم این انسان های قانون گریز و فاسد و ظالم را از رحمت ابدی خویش محروم گرداند. زیرا چنین افرادی هم به انسانیت خیانت کرده اند و هم عامل و مروج فساد و فحشا و عیاشی و تجاوز بوده اند.

    مگر جز این است که همین لعن و نفرین شدگانِ زیارت عاشورا، با انواع مکر و حیله و نیرنگ، اجازه نمی دادند برترین بندگان خدا در گفتار و رفتار و اعمال، حکومت را برای اداره ی عادلانه ی جامعه به دست گیرند؟

    و مهم تر از آن، این است که خیانت این مفسدین تنها منحصر به عصر خودشان نبود. بلکه به تمام انسان ها و در تمام عصرها ظلم و ستم روا داشتند و اجازه ندادند انسان های لایق و شایسته در زمان حیاتشان، عدالتی را پایه گذاری کنند که محصولش عاید آیندگان نیز خواهد شد. و با کشتن آن ها، حیات پر بار آن ها را که می توانست برای همه ی انسان ها و عصرها نجات بخش باشد، کوتاه کردند. هر چند ظلم ستیزی آن ها که منجر به شهادت برترین بندگان خدا شد نیز آثاری بسیار گرانبها برای آیندگان به ارمغان خواهد گذاشت و در عمل نقشه های مفسدین و ظالمین را به گونه ای دیگر نقش بر آب می کند.

    پس فلسفه ی وجودی لعن و نفرین، نه تنها در مکان و زمان وقوع جرم و خیانت که در تمام مکان ها و زمان ها پسندیده و لازم است. افزون بر آن، شاقولی به دست می دهد تا انسان های لایق و نالایق را در هر زمان و مکانی از هم تمیز و تشخیص دهیم.

    اجازه بدهید چهره ی دیگری از قاطعیت که به نوعی نقطه ی مقابل خشونت است و گاه با آن اشتباه گرفته می شود را نیز معرفی کنیم و آن واژه و مفهوم ” شجاعت” است.

    زیارت عاشورا نه تنها ترویج خشونت نیست که تزریق روحیه ی شجاعت در افکار و اذهان انسان های آزاده است. برخورد قاطع با ظلم و جور و فساد، بدون داشتن روحیه ی شجاعت و یا واژه های مترادف آن یعنی غیرت، نشاط، غرور، استقلال طلبی و آزادی خواهی و حماسه، امکان پذیر نیست.

    این نیرنگ دشمنان اسلام و در راس آن دشمنان شیعه هست که می خواهند با خشن جلوه دادن شعائر ناب اسلامی، جهان تشیع را عامل خشونت و بغض و کینه معرفی کنند. و روزی که این سلاح پر صلابت و مقاوم را از ما بگیرند فاتحه ی اسلام ناب محمدی هم خوانده است.

    فلسفه ی وجودی زیارت عاشورا که در واقع شعار بنیادی اسلام راستین است، چیزی جز دو پیام تولی و تبری نیست.

    تولی به معنای دوست داشتن اهل بیت (ع) و انسان های شایسته و عدالت خواه ست. و تبری، بیزاری جستن از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و نفرت از مفسدین و ظالمین و متجاوزین به حقوق انسان هاست.

    فلسفه ی زیارت عاشورا، ترویج و گسترش عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و جور و فساد است.

    واما اجازه دهید پرسشی دیگر که ممکن است در این ارتباط مطرح شود را نیز مطرح کرده و پاسخ گوییم و برای پرهیز از طولانی شدن سخن که ممکن است ملال آور باشد، به همین مقدار بسنده کنیم.

    پرسش :
    صرف خواندن زیارت عاشورا و پرداختن به ابراز تولی و تبری که فلسفه ی وجودی آن است، کفایت می کند ؟

    پاسخ :
    پاسخ را خود با یک پرسش آغاز می کنیم. به نظر شما صرف گفتن کلمه ی زیبا و پر محتوا و اثر بخش ” دوستت دارم ” به عزیزانتان در خانواده، عشق و محبت را در آن خانواده احیا می کند ؟

    به گمانم پاسخش آسان باشد. اگر خالصانه و به دور از رنگ و ریا و دورویی ادا شود، هر چند کافی نیست ولی لازم و بسیار اثر بخش است. تا جایی که حتا اگر عزیزانتان را خالصانه دوست داشته باشید ولی هرگز بیان نکنید، خواسته یا ناخواسته به کم رنگ شدن عشق و محبت در خانواده کمک کرده اید.

    اگر زیارت عاشورا را خالصانه و با تعمق بخوانیم، ارتباط روحی و معنوی با معصومین (ع) و صالحین پیدا می کنیم. و همین ارتباط روحی و معنوی، ما را دوستدار و در نتیجه مطیع و عاشق آن ها می کند؛ که عشق به بندگان خوب خدا، مقدمه ی عشق به باری تعالی و بندگی و عبودیت است و رعب و وحشت و هراس به دل ظالمان و فاسدان می اندازد. چرا که چون بنده ی خدا شویم، دیگر حاضر نیستیم بنده ی زر و زور و تزویر دشمنان خدا باشیم.

    هر چند صرف ادای تولی و تبری با آن همه تاثیرش، کفایت نمی کند – همان طور که صرف ادای کلمه ی معجزه آسای ” دوستت دارم ” به عزیزانمان نیز کفایت نمی کند و باید در عمل نیز آن را به عزیزانمان نشان دهیم – ولی این دو، گفتار و رفتار، از یک سو لازم و ملزوم یک دیگر و از سوی دیگر مقدمه و موخر یک دیگرند. که در این صورت، گفتار، مقدمه ی رفتار و کردار است و باید با کردار نیک، گفتار نیک کامل شود.

    هر چند این رشته سر دراز دارد و تازه اول سخن است ولی اگر اجازه دهید به همین بسنده می کنیم که در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن