منهاي داريونهمه

تصاویر:موجودات زنده آدم نما…

دیشب وقتی خبر کشته شدن خلبان اسیر اردنی به بدترین و سخت ترین وضعیت ممکن را شنیدم و عکس هایش را دیدم با خود به این فکر کردم که بعضی ها که در روی کره زمین زندگی می کنند تنها جامه آدمیت پوشیده اند و هیچ نشانی از آدمیت و انسانیت ندارند.

به راستی این موجودات زنده که نام زشتشان داعش است دنبال چه چیزی هستند و چه عقده هایی دارند که به راحتی دست به چنین اعمال شنیعی می زندد؟

آتش زدن زنده زنده یک انسان چه دردی از آنها دوا می کند جز این که آبروی انسانیت را می برد.

الان دارم به این فکر می کنم که پدر و مادر “معاذ الکساسبه” خلبان اردنی وقتی تصاویر و یا فیلم آتش زدن فرزندشان را می بینند چه حالتی پیدا می کنند؟

خدایا هر چه زودتر جهان را از شر این موجودات زنده آدم نما خلاص کن…

موجودات زنده آدم نما...

موجودات زنده آدم نما...

موجودات زنده آدم نما...

موجودات زنده آدم نما...

موجودات زنده آدم نما...

موجودات زنده آدم نما...

منبع:توریسم آنلاین

برچسب ها

نوشته های مشابه

6 دیدگاه

  1. جهان را بنگر سراسر
    که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود
    از خویش بیگانه است.
    و ما را بنگر
    بیدار
    که هُشیوارانِ غمِ خویشیم.
    خشم‌آگین و پرخاشگر
    از اندوهِ تلخِ خویش پاسداری می‌کنیم،
    نگهبانِ عبوسِ رنجِ خویشیم
    تا از قابِ سیاهِ وظیفه‌یی که بر گِردِ آن کشیده‌ایم
    خطا نکند.
    و جهان را بنگر
    جهان را
    در رخوتِ معصومانه‌ی خوابش
    که از خویش چه بیگانه است!
    ماه می‌گذرد
    در انتهای مدارِ سردش.
    ما مانده‌ایم و
    روز
    نمی‌آید…
    (شاملو)

  2. از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
    آدمیت مرده بود
    گرچه آدم زنده بود

    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
    آدمیت مرده بود

    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
    گشت و گشت
    قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ
    آدمیت برنگشت

    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است
    سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
    صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است
    صحبت از موسی و عیسی و محمد(ص) نابجاست
    قرن موسی چمبه هاست
    روزگار مرگ انسانیت است

    من که از پژمردن یک شاخه گل
    از نگاه ساکت یک کودک بیمار
    از فغان یک قناری در قفس
    از غم یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بر دار
    اشک در چشمان و بغضم در گلوست
    وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
    مرگ او را از کجا باور کنم !؟
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای جنگل را بیابان می کنند !
    دست خون آلود را
    در پیش چشم خلق پنهان می کنند !

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند !

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
    در کویری سوت و کور
    در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
    صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
    گفتگو از مرگ انسانیت است !

    “فریدون مشیری”

  3. در عصر تکنولوژی وارتباطات که دنیا در جریان این جنایت قرار گرفت اما عکس العمل مناسبی انجام نداد…….

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.
    صحبت از مرگ انسانیت فراتر رفته وصحبت از نابودی همه ی آن چیز هایی است که بنای انسانیت است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن