دفترچه خاطراتهمه

تعارف های داریونی هنگام به هم رسیدن و خداحافظی

جلیل زارع/برگرفته از کتاب فرهنگ مردم داریون|

( الان را نمی دانم، ولی قدیم ندیما، داریونی ها ) هنگام رسیدن به یک دیگر پیش از هر حرفی، سلام می کردند. این سلام، همراه با عنوان طرف مقابل یا به زبان معیار ” شاخص ” بود. مثلا گفته می شد : « سلام خاله. »

مهم ترین شاخص ها عبارت بود از : « ( دَ دَ، کاکا، بی بی، )عامو، زن عامو، دختر عامو، دیی، زن دیی، دختر دیی، عامه، ( عامه ی فقیر، ) خاله، ( خاله ی فقیر، خاله والّا، ) عاریس خاله، هماریس و … »

پس از سلام، تعارف های معمول و احوالپرسی بود و عبارت هایی نظیر موارد زیر به کار می رفت :

« * بفرما : در جواب: سِیت کم نشه

* برو دسّ خدا : هنگام خداحافظی گفته می شد.

*دس مریزا : پاسخ : سر مریزا. هنگام برخورد به کسی که در حال کارکردن است بیان می شد.

*دعا گوتیم : دعا گوی تو هستیم. در پاسخ حالت چه طوره ؟

* قوم و خویشیت کم نشه : یا : خدا اَ قوم و خویشیت کم نکنه. در پاسخ خویشاوندی به کار می رود که زیاد ابراز محبت می کند. گاهی نیز هنگام خداحافظی و برای تشکر از ابراز لطف طرف مقابل به کار می رفت.

* مرحمت زیاد : معمولا هنگام خداحافظی و به جای آن به کار می رفت. و در جواب آن گفته می شد : برو دسّ خدا. در پناه مرتضی علی (ع).

* منت خدا را : در جواب احوال پرسی به کار می رفت.

* همی چراغتون هم که اَ دور ( دیر ) روشن ( گرا ) باشه سی ما بسّه. یا : همی چراغتون هم دور دورا ( دیر دیرا ) بسوزه روشنیش مالِ مان : به مفهوم این است که جز سلامت و شادی شما خواسته ی دیگری نداریم.

*( فرصت : به مفهوم کجا داری میری؟ طرف مقابل اگه دوست داشت جواب می داد. مثلا می گفت دارم میرم خونه بَبَم. اگه هم نمی خواست جواب بده با احترام می گفت : سلامت باشی. ) »

” بر گرفته از کتاب فرهنگ مردم داریون، نگارش و پژوهش ادیب فرزانه جناب آقای جلال بذرافکن: با اندکی تغییر و اضافات. اضافات را در پرانتز گذاشته ام. ”

نوبتی هم باشه دیگه نوبت شماست : بسم الله !

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

9 دیدگاه

  1. وقتی مردی خرد و خسته در حال برگشتن از سر کار بود هر کس او را می دید می گفت : نَخَسّی. و او هم در جواب می گفت : سلامت باشی.

    1. سلام سروش جان …

      باور می کنی دلم لک زده برای حرف زدن با سروش خانِ گل گلا ؟ اصلا چه عیبی داره وقتی دلمون برای کسی تنگ میشه ابراز کنیم ؟ دلم برات تنگ شده عزیز !

      و اما : ممنون از اظهار محبتت. منم روز پدر رو به بابات و روز مرد رو هم به خودت تبریک میگم. حالا میخوای به معلم هات هم از قول من تبریک بگو ! کی به کیه !؟

      و یه امّای دیگه :
      نیازی به قسم نیست، منم شنیدم. ولی فقط کسانی که زیاد با هم صمیمی هستن و با هم شوخی و خوش و بش دارن میگن : « سایه شما، کم کم، کم نشه ! معنیش رو هم میدونن. ولی خب، شوخیه دیگه ، میگن ! مثل این یکی : « تو جون بخواه، کیه که بده ! »

      باقی بقایت …

  2. خوش و بشی دیگر با داریون نمایی ها

    در این پست می خواهیم خوش و بشی دیگر و با شیوه ای متفاوت با شما داریون نمایی های عزیز داشته باشیم.

    پس، باز هم داریون نما را دق الباب می کنیم و یکراست می آییم سراغ خودتان. شما داریون نمایی ها را می گویم.

    می پرسیم، پاسخ می دهید و می پرسید، به اندازه ی بضاعتمان پاسخ گو خواهیم بود. پرسش و پاسخ های شما را هم عینا از لابلای دیدگاهایتان می کشیم بیرون. به همین سادگی ! ببینید :

    … ببخشید ! مثل این که یکی از اون طرف، صدام میزنه ! بذارید برم ببینم چه کارم داره.
    – « چیه ؟ بگو ! » :

    کنجکاو : (خرداد ۲, ۱۳۹۲ در ۱۲:۳۸ ب.ظ )
    « چرا در روز پدر جوراب ها در مغازه ها کمیاب می شود ؟ »

    پاسخ : « سوال های سخت سخت می پرسی “کنجکاو” جان ! جوابش باشه با کاربران حاضر به جواب. باشه ؟ »

    کنجکاو : « باشه. »

    … خب حالا دیگه اگه اجازه بدید بریم سر اصل مطلب و کمی تا قسمتی هم خوش و بش های داریون نمایی داشته باشیم. موافقید ؟ حالا از کی شروع کنیم ؟ از علی مختاری چه طوره ؟ خوبه ؟ باشه، پس با اجازه…

    – « علی جان ! میشه یه سوال در گوشیِ کاملا خصوصی ازت بپرسم ؟

    علی مختاری : بععععععععععععععععععععله !

    – « تا حالا معتاد شدی ؟ »

    علی مختاری / (فروردین ۲۰, ۱۳۹۳ در ۲:۳۲ ب.ظ )
    « خوشحالم که توی عمرم یکبار معتاد شدم اونم معتاد داریون نما تا جون در بدن دارم می نویسم و تا چشم دارم می بینم و تا گوش دارم نظرات دوستان ارجمند رو با دل و جان می شنوم و به آن ها عمل میکنم.
    داریون نما عاشقتم. »

    * ستاره : (فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ در ۱۱:۵۸ ق.ظ )
    « اینو راست میگی. داریون نما از اون اعتیادهایی است که یه بار اسیرش بشی برای هفت پشتت بسه! »

    … مثل این که یکی هم از اون ور داره صدام میزنه ! آهان، سپیده ست ! برم ببینم بنده خدا چی میگه :

    * سپیده : (فروردین ۲۶, ۱۳۹۳ در ۱۲:۱۰ ب.ظ )
    « بنده خدا ایلماه یه مدت پیداش نیست سخت نگرانشم.
    اگه کسی پیداش کرد مژدگانی دریافت میکنه دارم تلاش میکنم تو مسابقات کامنت سواری اول بشم جایزه نفیس گرفتم بدم هرکه ایلماه را پیدا کرد.
    اینم مشخصات
    نام :ایلماه
    نام خانوادگی:شایسته
    سن : نمیدونم احتمالا هم سن سال خودم
    مدت ناپدید شدن :چند ماهی میشه دیگه
    علت ناپدید شدن :نمیدونم نکنه کسی ناراحتش کرد اعتراف کنه.

    * ایلماه : (بهمن ۱۱, ۱۳۹۲ در ۱۲:۰۸ ق.ظ )
    « سلام …
    از اینکه به یادم بودید ممنونم. این روزا نسبت به یکی دوماه قبل مشغله ام زیادتر شده .اما چشم .هر وقت مطلب قابل عرضی بود میفرستم. »

    * سپیده : (فروردین ۱۶, ۱۳۹۳ در ۹:۴۹ ب.ظ )
    « استاد جایزه چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! »

    – « خودت میبری و میدوزی ! این پست فقط خوش و بشه ! همین. مسابقه مال پارسال بود که اتفاقا تو یکی جایزه اش رو گرفتی. طلای مسابقه مال تو بود. یادت رفته ؟ »

    * نازنین : (فروردین ۲۰, ۱۳۹۳ در ۳:۰۷ ب.ظ )
    « طلا مال سپیده هست،تو مشتشه… »

    – « شما دیگه چرا !؟ از کدوم طلا حرف میزنی، نازنین خانم !؟ مثل اینکه تو هم باور کردی ؟ ای بابا ! گفتم که مسابقه مال پارسال بود، تموم شد رفت پی کارش ! »

    *سپیده 🙁 فروردین ۲۰, ۱۳۹۳ در ۹:۱۷ ب.ظ )
    سلام نازنین جان مدال طلا که فقط یه عنوان دست نیافتنیه ولی طلا اون اخلاق خوب پسندیده تو خواهر گلمه همین اخلاق خوب قشنگ پراحساسته که ارزش صدتا مدال واقعی رو داره پس مطمن باش خیلی وقته طلایی شدی مبارکت باشه. »

    – « من دیگه نمیدونم چی بگم ! این هم میکروفون ! دست شما ! هر چی میخواید بگید »:

    * نازنین : (فروردین ۲۰, ۱۳۹۳ در ۱۱:۳۸ ب.ظ )
    « سلام…
    سپیده جان شما لطف دارید، بیشتر از این من را شرمنده نکن.
    من به مس هم راضی ام،البته قبل از سقوطش! به قول یه بنده خدایی چون تعریف درستی از بازیکن اخلاق وجود ندارد، نازنین بازیکن اخلاق می شود! »

    – « شما اولاد حوا هم خوب خودتونو تحویل میگیریدا ؟ »

    * نازنین: (فروردین ۲۰, ۱۳۹۳ در ۱۱:۴۱ ب.ظ )
    « بد نیست اولاد حوا کمی تا قسمتی خود را تحویل بگیرد…! »

    – « یعنی این اولاد حوا، همیشه این طوری از هم دیگه تعریف و تمجید میکنن !؟ »

    * ستاره : (فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ در ۱۱:۲۱ ق.ظ )
    « گاهی اوقات نه همیشه! »

    * نازنین 🙁 فروردین ۲۶, ۱۳۹۳ در ۲:۱۲ ب.ظ )
    « طعنه نباشه، تعریف نباشه مسئله ایی نیست، چون ما خانم ها اصولا عادت به تعریف و تمجید کردن و شنیدن نداریم… »

    … چه طوره بحث رو عوض کنیم ؟ مثلا شما سپیده خانم ! تا حالا شکست رو هم تجربه کرده اید ؟ بدترین شکستتون کی بوده ؟

    * سپیده 🙁 فروردین ۲۸, ۱۳۹۳ در ۲:۲۶ ب.ظ )
    « بدترین شکست عمرمو کلاس سوم خوردم که فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما!!! »

    … خب یه سوال هم از نازنین خانم : « به نظر شما امکانات داریون در چه حدیه ؟ »

    * نازنین : (بهمن ۱۹, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۶ ق.ظ )
    « امکانات داریون با شیکاگو برابری می کند… »

    – « عجب ! نمیدونستم ! با این حساب حتما تو منطقه داریون، وقت هم طلاست ! مگه نه ؟ ” تربری ” جان ! شما جواب بده ! »

    * تربری 🙁 فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۱۱:۵۴ ق.ظ )
    « به نظر من طلا که اصلا نیست.. میدونید کیلویی چنده؟!! مس هم که نمیتونه باشه چون همه سیم های مسی برقای داریون و روستاهای اطرافو بردن که بردن… یه فلز دیگه انتخاب کنید آقای زارع.. مثلا چدن.. حلب.. »

    – « یکی به من جواب بده ! مگه داریون ساعت چهار سویه نداره ؟ خب حتما وقت طلاست دیگه، که این قدر براش ارزش قائلند ! حالا گه گاهی هم مس باشه که ایراد نداره ! داره ؟

    * کاربر داریون نما : (فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۷:۴۷ ب.ظ)
    داریون چهار وقت دارد. هر کدامش هم با یکی از ساعتهای میدان ورودی شهر تنظیم میشود. اگر فرض کنیم که یکی طلا و یکی هم مس باشد پس تکلیف دو تای دیگر چه میشود ؟؟؟ »

    * ستاره 🙁 دی ۲۷, ۱۳۹۳ در ۹:۴۶ ق.ظ )
    « سلام نازنین جان. در داریون مکان مناسب و مطمئنی برای ورزش بانوان هست ؟»

    * نازنین 🙁 دی ۲۹, ۱۳۹۳ در ۱۲:۲۰ ق.ظ )
    «سلام ستاره جان …
    برای بانوان! ؟ آخر چی برای ما وجود داشته که …! ؟ بگذریم! اطلاعات من در این مورد کم هست. تا آنجایی که من می‌دانم باشگاهی قبلاً وجود داشت که صبح‌ها برای آقایان بود و عصرها برای خانم‌ها یا برعکس! ولی در مورد کم و کیف آن اطلاعی ندارم.
    متأسفانه باید قبول کرد در داریون مکان مناسب و مطمئن برای آقایانی که همیشه در اولویت هستند هم وجود ندارد چه برسد برای خانم‌های همیشه در سایه …
    یه پیشنهاد دارم، ریه هایتان را پر از اکسیژن ناب کنید! منظورم پیاده‌روی و حتی کوهنوردیست، عالیست! نیاز به باشگاه و امکاناتی خاصی ندارد. هر چند باز هم در این مورد برای ما خانم‌هایی داریونی محدودیت‌هایی وجود دارد. ولی باز هم می‌شود با همه محدودیت‌ها روی آن به عنوان ورزشی مناسب حساب کرد. موفق باشید… »

    … « این سوال رو کی میتونه جواب بده ؟ در منطقه ی داریون، کدام کفه سنگین تر است: فقر یا بضاعت ؟ »

    *ستاره : (فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۶:۵۵ ب.ظ)
    « دیگر هیچ کفه ای سنگین نیست !!!
    چون در این دوره و زمانه دیگر کسی بضاعت را با ترازوی کفه دار نمی کشد !!! »

    – « یارانه چی ؟ در منطقه داریون، یارانه، ماهی است یا ماهی گیری ؟ »

    *ستاره 🙁 فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۷:۰۰ ب.ظ)
    « یارانه نه ماهی است و نه ماهی گیری !!!
    ماهی تابه است !!! »

    *سیما 🙁 فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۷:۵۲ ب.ظ )
    « یارانه ماهیانه ای است که یا میگیری یا از گرفتنش صرفنظر میکنی ! مگه نه ؟ »

    *سارا : (فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۷:۵۹ ب.ظ )
    « ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است . میتوانی ببری خانه و با اهل و عیال نوش جان کنی. ولی یارانه را تا بگیری کف دستت آب میشود و به خانه و اهلش نمیرسد. کی بود میگفت اینطوریهاست ؟ »

    … « بچه ها به نظر شما کی میتونه داریون رو بخش کنه ؟ کاری نداره ها ! فقط سه بخشه : دا – ری – یون »

    * تربری : (فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۸ ب.ظ )
    « ای بابا داریون هنوز تو یه بخشش مونده(تبدیل داریون به بخش) اونوقت شما میگهی سه تا بخشه!! چطوری بخش میکنی آقای زارع ؟ شمام مثه اون زمان قدیم دستاتونو به حالت شمشیر بالا و پائین برده به نیمکت میزنین!! ؟؟ اونا دیگه قدیمی شده… بذارید هر وقت داریون بخش شد اونوقت بیاین بخشش( یا بخششش: تقسیمش) کنید.

    * علی زارع : « منم یه چیزی بگم ؟ »

    – « کی به کیه !؟ تو هم یه چیزی بگو، علی جان !»

    * علی زارع : (فروردین ۲۵, ۱۳۹۳ در ۲:۴۷ ب.ظ )
    « ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪ،
    ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ.
    ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ
    ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ
    ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ، ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ
    ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ
    ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻠﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ……»

    – « آره ! عجب دنیای عجیبی ! دیگه کسی نمیخواد چیزی بگه ؟ »

    … چرا، مثل این که هنوز یه نفر همین حوالی هست. این همه تو پست ” کجایید غیبتتان زیاد شده ” ، داد و فریاد زدیم فقط یه نفر که همین حوالی سراپا چشم و گوش بود و نمی خواست جواب بده، جوابمون داد ! دور از انصافه معرفیش نکنیم. خودتون جوابش رو بشنوید :

    بنیامین 🙁 اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در ۱:۳۷ ق.ظ )
    « با سلام خدمت همه دوستان و داریون نمایی ها خواستم جواب ندم اما دیدم بی ادبی میشه….
    من هم همین حوالی هستم سرا پا چشم و گوش اما…دیدم.
    جایی که سخنت ارزش نقره داره سکوت طلاست… »

    _-« بابا ایول ! دمت گرم ! بالاخره این همه گلومون رو پاره کردیم و داد زدیم یه نفر پیدا شد جوابمونو بده !
    بنیامین جان ! از من می شنوی اگه نقره هم حرف بزنی بهتر از اینه که طلا سکوت کنی ! »

    *آخرین سوال : « میگن سیزده به در امسال، خانواده ی داریون نما در فضای مجازی بدون سانسور کامنت ها را گره زده. راست میگن ؟ »

    * بی دل : (فروردین ۱۸, ۱۳۹۳ در ۸:۰۵ ب.ظ )
    « در داریون نما کامنتها را گره نمیزنن ! تارش را با پود سانسور بهم میبافن. »

    * دهاتی : (تیر ۱۰, ۱۳۹۲ در ۱۱:۵۴ ق.ظ )
    داریون نما همه اش زورش رسیده به ما دهاتی ها ،ولی نظرات شهری ها و پایتخت نشین ها را تند تند می زند . باشه عیبی نداره . »

    خب ! این خوش و بش هم تموم شد رفت پی کارش. تا وقتی دیگر و خوش و بشی دیگر درود و صد بدرود !

    باقی بقایتان …

  3. سلام محمد جان …

    من کاری نکردم. زحمت اصلی را ادیب فرزانه ی زادگاهمان جلال بذرافکن و مدیر خستگی ناپذیر داریون نما کشیده اند.

    باقی بقایتان …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن