اخبارهمه

جشن تولد بهترین مدافع فوتبال آسیا در مرکز نیکوکاری داریون/تصاویر

به گزارش داریون نما این پیشکسوت فوتبال که همراه با علی کریمی رکورددار قهرمانی با چهار تیم مختلف در لیگ برتر فوتبال ایران است روز شنبه دوم شهریور ماه با حضور در مرکز نیکوکاری داریون مورد استقبال مسولین این مرکز از جمله خانم ارجی مدیر مرکز نیکوکاری داریون و جمعی از دانش آموزان قرار گرفت.
در این برنامه ابتدا خانم ارجی مدیر مرکز نیکوکاری داریون فهرست وار به معرفی کارها و فعالیت های انجام شده در مرکز نیکوکاری داریون پرداخت.
پس از وی فرشید طالبی ضمن ابراز خوشحالی از حضور در مرکز نیکوکاری داریون از فعالیت های انجام شده در این مرکز تقدیر کرد.
در ادامه از طرف این فوتبالیست با اخلاق هدایایی در قالب نوشت افزار و وسایل مورد نیاز مدرسه به دانش آموزان حاضر در مراسم اهدا شد.
به گزارش داریون نما در پایان این مراسم فرشید طالبی دل نوشته ای در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد و نوشت:
یکی از بزرگترین نعمت های پروردگار نعمت سلامت و شاد زیستن است.پروردگار را بی نهایت حمد و سپاس می گویم این توفیق را امسال هم نصیب من کرد تا یک سال دیگر نیز به شمار سال های زندگیم اضافه شود….
در کنار پدر و مادر عزیزتر از جانم، دوستان و همراهان زیادی بودند که شادی بخش لحظات تلخ و شیرین زندگیم بودند و همچنین شما عزیزانی که با پیام های سرشار از محبت و انرژی بخشتان همواره همیشه در همه شراطی مایه دلگرمی برایم بودید… برای تک تک‌ هم میهنان عزیزم در این سال های سختی،، سلامتی ،آرامش ،امنیت و امید و شوق و اراده فولادی آرزو می کنم که بتوانند با قدرت تمام کوه مشکلات را از سر راه زندگیشان بر دارند…. به همت دوست،همراه و برادر عزیزم آقا مهدی عزیز امروز هم سعادت یارم بود که در خدمت “مرکز نیکوکاری منطقه داریون “باشم و بتوانم پذیرای دستهای کوچکی باشم که درون قلبهای درد کشیدشان نور ایزدی تابیده است،خدا را شکر این لیاقت دوباره نصیبم شد تا لحظات شادی ام را با کودکان بی بضاعت این مرکز سپری کنم……
به امید ایرانی اباد و شاد
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. خواستم نامه دهم کوفه نیا محشر کبراست
    خواستم تا بنویسم که نیا آخر دنیاست
    پر حیله ترین شهر همینجاست، همینجاست
    دلشوره ی من بهر علی اکبر لیلاست

    کاش می شد بنویسم که نیا یوسف زهرا
    اما نشد آقا … نشد آقا … نشد آقا

    اینجا سر بازار خریدار زیاد است
    آقا، نکند فکر کنی یار زیاد است
    تمّار کم است و رٓسٓنِ دار زیاد است
    در کوفه فقط مرد ریا کار زیاد است

    اینجا سر هر بام خودش معدن سنگ است
    مرد و زن این شهر، آماده ی جنگ است

    اینجا دگر از بیعت و پیمان اثری نیست
    بر تیرگی شب، دگر اینجا سحری نیست
    دیگر خبر از لشکر چندصد نفری نیست
    وقتی که بیایی دگر از من خبری نیست

    آهنگری شهر، شلوغ است، شلوغ است
    این ها که نوشتند بیایید، دروغ است

    اینجا که منم، حیله و تزویر مهیاست
    داس و تبر و نیزه و شمشیر مهیاست
    اینجا بخدا حرمله با تیر مهیاست
    بهر حرم تو غل و زنجیر مهیاست

    شرمنده ام از اینکه نوشتم که بیایی
    من دل نگران حرمم، کاش نیایی

    دلشوره گرفتم، همه ی شهر پلیدند
    این خیره سران بهر شما نقشه کشیدند
    خولی و سنان بر سر بازار رسیدند
    تیغ و سپر و کعب نی و گُرز خریدند

    اینجا بجز از طوعه یکی مرد ندیدم
    از فتنه ی این شهر به وللهِ بریدم

    آقای گلم، کوفه نیا، وضع خراب است
    آقا، جگرم خون شده از غصه کباب است
    دلواپس فردای علیطفل رباب اس
    آقا بخداوند قسم قحطی آب است

    آقا، دو سه تا مشک پر از آب بیاور
    در معرکه از سوز عطش تاب بیاورخواستم نامه دهم کوفه نیا محشر کبراست
    خواستم تا بنویسم که نیا آخر دنیاست
    پر حیله ترین شهر همینجاست، همینجاست
    دلشوره ی من بهر علی اکبر لیلاست

    کاش می شد بنویسم که نیا یوسف زهرا
    اما نشد آقا … نشد آقا … نشد آقا

    اینجا سر بازار خریدار زیاد است
    آقا، نکند فکر کنی یار زیاد است
    تمّار کم است و رٓسٓنِ دار زیاد است
    در کوفه فقط مرد ریا کار زیاد است

    اینجا سر هر بام خودش معدن سنگ است
    مرد و زن این شهر، آماده ی جنگ است

    اینجا دگر از بیعت و پیمان اثری نیست
    بر تیرگی شب، دگر اینجا سحری نیست
    دیگر خبر از لشکر چندصد نفری نیست
    وقتی که بیایی دگر از من خبری نیست

    آهنگری شهر، شلوغ است، شلوغ است
    این ها که نوشتند بیایید، دروغ است

    اینجا که منم، حیله و تزویر مهیاست
    داس و تبر و نیزه و شمشیر مهیاست
    اینجا بخدا حرمله با تیر مهیاست
    بهر حرم تو غل و زنجیر مهیاست

    شرمنده ام از اینکه نوشتم که بیایی
    من دل نگران حرمم، کاش نیایی

    دلشوره گرفتم، همه ی شهر پلیدند
    این خیره سران بهر شما نقشه کشیدند
    خولی و سنان بر سر بازار رسیدند
    تیغ و سپر و کعب نی و گُرز خریدند

    اینجا بجز از طوعه یکی مرد ندیدم
    از فتنه ی این شهر به وللهِ بریدم

    آقای گلم، کوفه نیا، وضع خراب است
    آقا، جگرم خون شده از غصه کباب است
    دلواپس فردای علیطفل رباب اس
    آقا بخداوند قسم قحطی آب است

    آقا، دو سه تا مشک پر از آب بیاور
    در معرکه از سوز عطش تاب بیاور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن