اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون/ قسمت پنجاه و هشتم: تفریح و سرگرمی مردم داریون

تا زمانی که هنوز ماشین وارد زندگی مردم نشده بود و اسب نقش مهمی در کار و زندگی مردم بازی می کرد مسابقه ی اسب دوانی نیز بین جوانان گیرایی خاصی داشت.

به کوشش: جلیل زارع

قصه و داستان
شنیدن داستان های افسانه ای از زبان کهن سالان، برای کسانی که روزی را با کار و تلاش به شب رسانده بودند و نیاز به تنوع داشتند بزرگ ترین سرگرمی به شمار می رفت. این سرگرمی فصل و زمان نمی شناخت. شب های طولانی زمستان، شب های مهتابی تابستان یا هر وقت دیگری که فرصت دست می داد مردم با صمیمیت دور هم جمع می شدند و هر یک قصه ای می گفت. این قصه ها زیان به زبان گشته بود و سینه به سینه نقل می شد. چندان به سواد نیاز نداشت. همه ی کسانی که حافظه خوبی داشتند می توانستند قصه گوی خوبی باشند. به شرط آن که قدرت بیان خوبی نیز داشته باشند. برخی قصه ها چنان طولانی بود که در یک شب تمام نمی شد و ادامه آن به شب دیگر موکول می شد. برخی قصه ها داستان هایی بود که در مکتب خانه ها یاد گرفته بودند، مانند داستان های امیرارسلان و خورشید و فلک ناز و قصه ی حسین کرد و داستان های شاهنامه که بیش ترین طرفدار داشت.
شاهنامه خوانی
در خاطر داشتن داستان های شاهنامه و حفظ بسیاری از ابیات آن، انتخاب نام های حماسی و شاهنامه ای مانند سهراب، افراسیاب، خسرو، سیاوش و … علاوه بر این که نشانگر عشق و علاقه ی مردم به ملیت خود و ایران باستان است بیان می کند که شاهنامه خوانی و گوش دادن به داستان های نقال مانند همه جای این سرزمین در این جا نیز رواج داشته است. به گفته ی کهن سالان، سر چهار کوچه ها، یا جلو دکان ها محل مناسبی برای این کار به حساب می آمده است. گذرگاه آبپاشی شده، هوای خنک و سنگ های کوچک و بزرگی که می توانست نشستگاه خوبی برای شنوندگان باشد، تعداد مشتاقان را زیاد می کرد. بلافاصله پس از دور هم جمع شدن، بَر می زدند تا مشخص شود چه کسی باید قند و چای تمام افراد حاضر را بخرد. زغال و آب جوش نیز با صاحب مغازه بود. همان جا بساط چایی برپا می شد. مردم ضمن آن که به داستان های شاهنامه گوش می دادند با چای پذیرایی می شدند. نقال ها بسیاری از داستان های شاهنامه را از حفظ می خواندند و با ته صدایی که داشتند گیرایی جلسه ی خود را دوچندان می کردند.
اسب سواری
تا زمانی که هنوز ماشین وارد زندگی مردم نشده بود و اسب نقش مهمی در کار و زندگی مردم بازی می کرد مسابقه ی اسب دوانی نیز بین جوانان گیرایی خاصی داشت. کوچک ترین ادعا از طرف یک دارنده اسب و این که اسب او تندتر می دود مسابقه ای را در پی داشت تا برنده واقعی مشخص شود.
نمایش واقعی اسب سواری، در عروسی ها و هنگام رفتن داماد به زیارت بود که گروهی از جوانان با او به سوی امام زاده ابراهیم تاخت می کردند و پس از زیارت باز با شتاب به آبادی برمی گشتند. بقیه اوقات اگر مسابقه ای برگزار می شد در تعداد محدودتر بود.
کشتی
به زمین زدن حریف و هماورد نداشتن از افتخارات بزرگ جوانان بود. از این رو هر کس به ویژه کسانی که تازه از سربازی برگشته بودند و ادعای رزمندگی داشتند سعی می کردند صاحب نام شوند. پیش کسوتان نیز تلاش داشتند مقام خود را حفظ کنند. این رقابت، زمین خاکی را تشک کشتی قهرمانی می کرد و نام و آوازه را جام پیروزی. کوچک و بزرگ دور تا دور دو کشتی گیر جمع می شدند و در حالی که کنار گود بودند نظرات گوناگون می دادند.
وزنه برداری
بلند کردن سنگ، تنه درخت یا هر چیزی که بتواند وزنه ی مناسبی باشد در میان جوانان رواج داشت. در این میان بلند کردن و بر دوش گرفتن کسی که خود را به مردن می زد و بدنش را شل می گرفت از دیگر برنامه های وزنه برداری بود که از سخت ترین وزنه ها به شمار می رفت و کم تر کسی می توانست از عهده ی آن برآید.
شکار1
گرچه آهو، پازن و بز کوهی فراوان یافت می شد اما تعداد انگشت شماری از مردم اسلحه ی مناسب شکار داشتند و می توانستند از این ورزش تفریحی بهره مند شوند. هر زمان که اسلحه زیاد می شد بلافاصله توسط دولت جمع آوری می گردید.
برخی تفنگ ها که کهن سالان به یاد دارند و مردم از آن ها استفاده می نمودند عبارت بود از: «مارتین، برندیل، تفنگ آبی، فلیز پنج تیر و تک تیر.»
این وضعیت به همین منوال ادامه داشت تا اوایل انقلاب که با فراوان شدن اسلحه و عدم مراقبت جدی از حیات وحش، دیگر شکاری باقی نماند. علاقه مندان شکار نیز پس از این بیش تر به شکار پرندگان به ویژه کبک روی آوردند.
پانوشت:
1- منبع اطلاعات چند مورد اخیر: آقای حاج حسن اسدی
• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
• ادامه دارد … ( قسمت بعد: بازی های داریونی ها )

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن