اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت یکصد و هفدهم: ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

پاگون: نشان سردوشی. نیز دو اشرفی بزرگ که دو طرف مجموعه اشرفی های زینتی کلاه و چارقد بسته می شد.

به کوشش: جلیل زارع

• حرف “پ”
پا به ماه: زنی که ماه زایمان او باشد.
پاپی شدن: پرس و جو، چیزی را پی گیری کردن
پاتُوَه: تکه چوب یا چیز دیگری که به پای خروس می بندند تا از تحرک آن کم کنند، پای تابه
پاتیل: کاسه بزرگ مسی لبه دار
پاچَه پاره: زن گستاخ و بی حیا
پا داشتن: 1- از جا بلند کردن 2- توان راه رفتن داشتن
پاریو: فاریو: زمینی که با آب قنات و چشمه آبیاری شود. ضمنا به خود این آب نیز گفته می شد.
پازن: بزکوهی نر
پا سبک کردن: زاییدن
پاک: تمام. جملگی. چیزی را پاک جمع کردن: تمام آن چیز را جمع کردن
پاشلِنگ: پاشنه ی در
پاکمون: دورریز گندم، پس از پاک کردن و بیختن آن
پاگون: نشان سردوشی. نیز دو اشرفی بزرگ که دو طرف مجموعه اشرفی های زینتی کلاه و چارقد بسته می شد.
پالیده: پالوده. فالوده
پا وَر کُفتن: خوردن نوک پای بدون کفش با شدت به سنگ و زخم شدن آن
پَپَل: چاق و سرخ و سفید
پَپَه: نان به زبان کودکانه
پِت: پَت. نخ های چیده و دورریز قالی / پِت مرغ: پر مرغ. پِت کله: موی سر
پِت پِت کردن: بد کار کردن چراغ. تپ تپ کردن
پِته: (با صدای کشیده ی اول) بوته ی صیفی جات
پَتی: 1- برهنه مانند پاپتی 2- خالی از خورش. مانند نان پتی
پُتینه زدن: قرار دادن پا در دو طرف چاه و بالا آمدن
پَچَل: کثیف
پَچُو: مدفوع گاو
پَخچَه: پشه
پُدُن: پونه
پِراومدن: شاخ و شانه کشیدن، دعوا، با کسی در افتادن
پِر: خرمن کوچک. ترتیب اندازه ها در جمع آوری محصولات از کم به زیاد به این ترتیب است: قوده، بوچه، بافه، پِر، خرمن
پِرپِرک: فرفره
پَر افتیدن: بیرون افتادن زنجیر یا تسمه از چرخ یا غلطک
پَر انداختن: بیرون کشیدن زنجیر یا تسمه از روی محور خود
پَرپِت: پر کندن مرغ با آب جوش
پِرتَک: نوعی حشره ی بسیار ریز که در مناطق مرطوب فراوان دیده می شود. پرتوک نیز گفته می شود.
پِر داددن: چرخاندن
پَردی شدن: پاره شدن عضله شکم بر اثر وارد کردن زور زیاد به چیزی
پِرزِلَک: ریزه های خمیر که از باقی مانده خمیرهای چسبیده به دست هنگام نان پزی و مالیدن دست ها به هم درست می شود. به حالت نان های مانده که از هم وا می رود نیز گفته می شود.
پَرسُم: آردی که برای نچسبیدن خمیر به تیر نان پزی، به تخته یا چانه ی خمیر می زنند. دورریز این آرد را “تی پرسم” می گویند.
پَرسه: سفره مانندی که برای چیدن خیارسبز به کمر می بندند.
پِرِشقَه: جهیدن قطرات مایعات به ویژه آب هنگام ریختن آن بر زمین. پِرشِنگه نیز گفته می شود.
پِرشُندن: فشار دادن پارچه و مانند آن برای بیرون کردن آب آن
پِرمَه کردن: دیر انجام دادن کار، بیش از اندازه درنگ کردن
پَرِنگک: تلنگر
پِرَه: چرخ دستی ریسندگی

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
ادامه دارد … (قسمت بعد: ادامه ی واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی)

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن