اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت یک صد و چهل و سوم (قسمت آخر): ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

قسمت یکصدوچهل و سوم و پایانی فرهنگ مردم داریون را مطالعه بفرمایید.

به کوشش: جلیل زارع

• ادامه ی حرف “ه”
هِرو هِرو: مفت و فراوان
هُش: خطاب ایست به الاغ. در انگلیسی hosh به معنای آرام شدن و ساکت کردن است.
هِشتن: شکل کهن واژه ی گذاشتن
هشتن ری کِند کسی: کسی را با دویدن دنبال کردن برای گرفتن او
هَکل: گونه ای قارچ خودروی خوراکی
هَکل سگی: نوعی قارچ غیرخوراکی
هِکَّه: نوعی انگل | بیه هکه داری؟: مگر کرم داری؟
هَلّا هَلّا: به طنز: مفت و مجانی
هَلَلِّی: هر دم بیل، بی حساب و کتاب
هَلِی: لگدکوب کردن و نرم کردن چیزی با پا یا کوبیدن خرمن با چهارپایان که به آن “آخو” نیز می گفتند.
هماریس: هم عروس، دو عروس یک خانواده. جاری
هُمبار: یواش، خیلی آهسته
هَمچی: 1- چنین، این طور 2- قید تاکید برای بیان فراوانی انجام کاری در مفهوم چنان. مانند: همچی زدِش که دیَه بلند نشد.
هَم خو: هوو
هِمداد: کمک خواهی
هَمسَدَه: همسایه
هم لِوار: همتا، هم سن
همونچَه: کیسه مانندی که از پوست بز درست می کنند.
هم هَرَتَه: چند نفری که با هم کار می کردند و شریک کار هم بودند.
هَمَه گَلی: همگی با هم
هُندُرمَه: بزرگ و زمخت، متضاد ظریف
هِنَه به هِنَه: زمان به زمان، گاه گاه
هَنی: هنوز. “هنیزا” نیز تلفظ می شود.
هُو: 1- هو زدن و رسوا کردن 2- شایعه
هُوَنگ: هاون
هِی وَرَّه: سر خود، کسی که خود را تابع نظم و قانونی نمی داند. هی بره هم تلفظ می شود.
هُیل: مواظبت، هیل چیزی داشتن: از آن مواظبت کردن. هُیل کسی داشتن: هوای او را داشتن. کمک هُیل: کسی که مواظب و کمک یار دیگری است.
هیلو: تاب
هیلَه: بسیار کم
هیلیل: کم ترین اشاره به چیزی برای کمی به حرکت در آوردن یا جا به جا کردن آن
هیلینقو: الّاکلنگ، اَلاکلنگ
هِیمَنَه: گیرودار، هنگامه، بحبوحه
یَخدون: چمدان چوبی. بیش تر یقدون گفته می شود.
یِخلی: بدون رعایت آداب، بی مبالات، ناپرورده
یَخَه: یقه
یَقُل دوقل: نوعی بازی با ریگ (برای توضیح بیش تر ر.ک بخش بازی ها)
یَک: یک، درجه عالی، چیزی که در آن حرف نباشد.
یَل: کاب شن مانندی زنانه از جنس مخمل
یَلَه: کج
یَلَختَری: با یک پا رفتن
یَه پِخ: یکسره
یَه شُر: پیوسته و یکباره آمدن آب
یَه کاتی رفتن: استفاده از یک قسمت بدن در راه رفتن بر اثر مشکل
یَه کَرَتی: یکبارگی
یَه کُلمَه: کلا، جملگی
یَه لِتی: یک وری نشستن
یَه ماج: 1- شیب دار 2- کج شدن بار با خظر افتادن آن
یَه هوا: یکسان. یک سان

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن

• با تشکراز دوست بسیار بزرگوارم جناب آقای جلال بذرافکن که اجازه دادند کتاب ارزشمند ایشان را در داریون نما به صورت هفتگی منتشر کنیم.
• و با سپاس فروان از مدیر  سایت وزین “داریون نما” که انصافا طی این یک دهه فعالیت مستمر و بدون وقفه به عنوان تنها رسانه ی محلی زادگاه مان داریون، بیش ترین خدمت رسانه ای را به منطقه ی داریون و همزادگاهی های فهیم و آگاه مان – ساکن یا غیر ساکن در هر گوشه از کشور و جهان – داشتند و هم چنان دارند و خواهند داشت و من به عنوان یک داریونی غیر ساکن افتخار می کنم که عضو کوچکی از این رسانه ی وزین و گران سنگ هستم.
• باقی بقایتان …

امتیاز کاربران: 5 ( 1 رای)
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن