نوشته هاي شبانه يك داريوني

نوشته های شبانه یک داریونی/سر سه راهی موندم؟!

نوشته بیست و دوم:از دیروز به مدت چند روز در داریون اتراق کرده ایم. ماشین که خسته شده و رفته تعمیرگاه در نتیجه به یاد خاطرات گذشته طی این مدت اندک هر روز با تاکسی ها و پراید ها و پیکان های شخصی مسیر شیراز به داریون و با لعکس را طی می کنم.
این مهم البته ضمن تجدید خاطرات باعث دست یافتن به سوژه هایی نیز می شود. سوژه هایی که ظاهرا فقط در مسیر شیراز-داریون به دست می آید.
امروز صبح که می خواستم از خانه پدری به سمت محل کار و شیراز حرکت کنم بر اساس تجربه قبلی از راهی میانبر خودم را به سر جاده رساندم.
این کارم هم یک دلیل بیشتر نداشت.

دلیل اول:نمی خواستم از سر کوچه سوار مسافرکش ها شوم که احیانا مسافری هم نداشته باشند و به جهت پیدا کردن مسافر آن قدر در بولوار کشاورز و خیابان شریعتی دور بزنند که هم دیر به سرکارم برسم و هم سرگیجه بگیرم.
خلاصه از همان راه میانبر خودم را به سر جاده رساندم. (وقتی وارد داریون می شوی اولین خیابان سمت راست می خورد به باغ ها و زمین های کشاورزی داریون). من در همان خیابان و نرسیده به بولوار کشاورز بودم. اما تا پایم به بولوار رسید به ناگاه و به صورت همزمان سه خودرو جلوام پارک کردند.
یک تاکسی و دو مسافر کش شخصی. جالب آنکه هر کدام از آنها هم توقع داشتند سوار خودرو آنها شوم.
راستش تا حالا سر چنین سه راهی گیر نکرده بودم.باور کنید یکی از سخت ترین لحظه های عمرم بود. سه همشهری داریونی آشنا که هر کدام انتظار داشتند همراه آنها به شیراز بروم و مسافرشان بشوم.
کاری نمی توانستم بکنم جز اینکه به هر سه آنها بگویم:” خودتان بگویید چکار کنم؟ مسافر کدامتان شوم که دیگری ناراحت نشوید و…”
به هر حال هر طوری بود نمی دانم چطور اما سوار یکی از ماشین ها شدم و خودم را به شیراز رساندم تا اولین سوژه خط داریون-شیراز من، اینگونه شکل گیرد.
منتظر شب و پایان کار و مسیربازگشت به داریون هستم تا ببینیم این مسیر پر سوژه، چه سوژه یا سوژه های دیگری تحویل من می دهد!

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

  1. ای بابا جناب دست نوشته خوش به حالت که در سه راهی گیر کرده اید .من به شخصه در شش راهی یا حتی هفت راهی هم گیر کرده ام و صدام در نیامده .تازه نزدیک بود مسافر کشها با هم دعواشون بشه و هر دو دستم و شاید جفت پاهام را از دست بدهم چون هر کدامشان یکی از اعضای بدنم را میکشیدند و من هاج و واج مانده بودم .حالا از شوخی بگذریم مدتی هست که تاکسیها در داریون هم نوبت میزنند و تمام انها مسافر جمع میکنند و به ماشینی که نوبتش هست میدهند تا حرکت کند ولی شخصیها نه نوبتی نیست و هرکه هرکه هست .تازه من چند روز پیش سوار یکی از همین شخصیها شدم و در تمام کوچه ها چرخ زدیم حتی کوچه هایی که سالها بود گذرم نگرفته بود ودیدار تازه کردیم .بعدش هم من که ساعت شش صبح بیرون زده بودم تا در شیراز زودتر کارم را انجام بدهم و به مدرسه برگردم ساعت یازده به داریون برگشتم و به مدرسه هم نرسیدم .و از بس در کوچه ها مرا چرخاندند خجالت کشیدم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن