طنز و كاريكاتورهمه

طنز/مرا جا ومکانم داریونه…

احمد عیسایی خوش|

بابام یه ماشین قدیمی داشت وفکر می کرد آخر ماشینه ،همین حالا هم که بیست سال از فروشش گذشته گاهی با حسرت یادش میکنه ، از صاحب قبلیش شنیده بود که این ماشینو سفارشی برای حمل شیر گاوداری برادر شاه آوردن ودرست هم می گفتند که تانکرش هنوز تا چند سال پیش تو اون گاوداری تو مسیر شیراز به جهرم بودش . من هم اصلا نمونه اش رو تو ایران ندیدم تا یه روز تو سودان ،وقتی چند سال رفتم اونجا وبا اون سیاها دمخور بودم دیدم ،اون قدر هم ذوق زده شدم که ماشینم رو نگه داشتم ،ازش رفتم بالا ونشستم پشتش ،خاطراتش زنده شد اما چند هزار کیلومتر اون طرف تر .
چند سال پیش یه شعر برای اون ماشین وبابام نوشتم که دو بار تو روزنامه “خبر جنوب” چاپ شد ،حالابا گذشت اون همه سال بدم نمیاد یه بار دیگه بگذارمش تو دنیای مجازی تا دوستا ورفقا ذوق ما رو محکی بزنن.


لیلاند
مرا جا ومکانم داریونه
که دانایان آن از حد فزونه
منم جزیی زدانایان این قوم
زاین شعرم چنین بی آب و نونه
زبیکاری سرودم شعرکی چند
ز بابامو زماشینش که چونه
بود بابای من راننده اما
ززحمت پشت او همچون کمونه
ز عهد ناصرالدین شاه قاجار
یه ماشین مونده اونهم ارث اونه
بود ماشین او بی بوق و ترمز
موتور لیلاند و گازش ازژیونه
اطاقش کشتی جنگ جهانی
کلاچش مال عهد تیرکمونه
یه تن بار می بره راهی نرفته
هزار تا پیچ و مهره پشت اونه
به هنگام شتا سرد است و نمناک
به صیفش همچو که آتشفشونه
یه روز بار میبره پنج روز خرابه
یه روز بیکاروده روز خونمونه
گمانم سرعتش پنجاه و پنجه
یه گاری اسب ازو تندتر می رونه
خلاصه صد هزاران عیب داره
چه سازد بهر او این راه نونه
همیشه دست او پیچ است وآچار
به دکترهای جراحی می مونه
لباسش روز و شب چرب است و دودی
به روی اورسیاش روغن رونه
بگویم من ز نونخورهای بابام
گمانم غیر من یک جین می مونه
یه پنج تا پایه تکمیل دبستان
دو تا هم راهنمایی درس می خونه
یکی دیپلم گرفته گشته بیکا
ر یه دوتای دیگرش در خونمونه
یکی تنبل یکی عالی یکی خوب
یکی در راه که او فیلسوفمونه
به شب در خانه جنجال همیشه
تو میگویی بازار مسگرونه
یکی ساکت نشسته بی تب و تاب
یکی جلاد که او چنگیزمونه
یکی از بهر دفتر می زند داد
یکی میگه مزن این دادغلونه
یکی میگه که اورسیم گشته پاره
دوتا میگن که باز هم گشنمونه
به وقت و نیمه وقت هنگام خوردن
دمادم پای سفره دعوامونه
ولی با این همه اوصاف و تفصیل
خدا را شکر بابام مهربونه
نصیحت میکنه مارا دو صد بار
که گرچه نرخ اجناسم گرونه
مشو ناراحت ای بیکاره دیپلم
یه جور میچرخه این چرخ زمونه

نوشته های مشابه

6 دیدگاه

  1. برادر گرامی جناب عیسایی خوش

    شعر بسیار خوبی بود و خوشحالم که دوستان عزیز هر کجا که هستند خودشان را گم نکرده و یادی از وطن و دوستان و همشهری یهای خود می کنند
    انشالله موفق و موید باشید
    علی مختاری سازمان خبرگزرای جمهوری اسلامی استان فارس

  2. سلام اقای عیسایی خوش شعر بسیار جالبی بود انشااله که هر جا هستید سالم وسلامت باشید

  3. خدمت دوست عزيزم جناب آقاي عيسايي عرض ارادت دارم بدون شك ذوق و استعداد حضرتعالي در جذب بينندگان داريون نما تاثير گذار خواهد بود منتظر نظرات ارزشمند و كارشناسانه شما در جهت پيشرفت شهرمان هستيم . خداوند شما را براي ما و جامعه عشاير محفوظ بدارد.

  4. سلام خدمت دوست عزیز احمد عیسایی
    یاد دوران دانش آموزی افتادم که خیلی سخت کوش بودی و کتاب هارو از بس می خوندی دیگه رنگ ورو نداشت،چند روز پیش آقای حمیدی دبیر ریاضی و دینی وعربی و فیزیک وشیمی و… یادت می کرد می گفت حیف این دانش آموز .یادش بخیر انشاءا… هرجا هستی موفق وموید باشی

  5. سلام خدمت همه دوستان که لطف کردند-هر ککجا هستم باشم عشایر زاده ای هستم که با خک های اب پاریو بزرگ شدم وهنوز قنات داریون برایم معنای دیگری دارد -از سه قلات که گذشتم وحتی به سودان هم که رسیدم –
    خوشی وسرخوشی آن روزها را هرگز فراموش نخواهیم کرد
    از خبر درگذت مرحوم عابدی هم خیلی خیلی ناراحت شدم -خدایش بیامرزد

  6. استاد ارجمند و گرامی
    با سلام
    امیدوارم هر کجا و در هر لحظه ای که هستی بدانی یادت همیشه گرامی است و شعرهایت همچنان در گوشه ما زمزمه می کنند.
    لازم به ذکر است که با تمام غلظت لحجه شیرازی منظورتان را خوب متوجه شدم.
    به امید پیروزی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن