بوي بهشتهمه

درد دل های یک برادر شهید:ناگفته های بسیاری بر سینه دردمندم سنگینی می کند….

جلیل زارع|

هفت سال خیالش در بر بود و دو چشم انتظارم بر در.عاقبت داغ لاله بر حنجره ام ناله نشاند…از قلم زنان بوی بهشت که گه گاه یادی می کنند از آن عزیزان آن پیشگامان ره عشق ایستادگان بر ستیغ سترگ ایمان آنان که قدم زدند و خورشیدها پراکندند.


آرامگاه شهید کوروش زارع در بهشت زهرا تهران

خوش به ناز رفتند و در نقاط خلوت هستی کهکشانها کاشتند بی آن که غرور مظلومیت خاکی دستانشان را بیالاید…صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم…

و اما آرامگاه برادر غریبم شهید کوروش زارع:غربتستان بهشت زهرای تهران قطعه ۲۹ میان خیل انبوه شهدای گمنام…نمیدانم چه حکمتی است که ۲۶ سال تمام همسایگی غربتش را تاب آورده و دم نزده ام با آن که ناگفته های بسیاری بر سینه ی دردمندم سنگینی می کند.

نوشته های مشابه

4 دیدگاه

  1. باسلام خدمت جناب اقاي زارع عزيز.خدابيامرزدهمه اسيران خاك رابالاخص شهداي عزيزاين مرزوبوم .خداوند به شماوخانواده محترمتان صبرجزيل عنايت فرمايد.اگرامكانش هست چندخطي هم ازياسرعزيزبنويسيدوازاونيزيادي كنيد.ممنون

  2. بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین/کاین اشارت ز جهان گذرا ما را بس…با سلام وسپاس،رضا جان.فردی فهیم و آگاه به نظر می رسی و مسلما یاسر را بهتر از من می شناسی.مردم داریون هم او را خوب می شناسند.او در بین شما زندگی کرده است.من هم درس پس می دهم و برای آن که کلام جنابعالی را نشکسته باشم فقط به 4 ویژگی بارز او به اختصار اشاره می کنم: 1-صبور بود.برای نمونه،سال ها پیش با مشکلی بزرگ رو به رو شد.شاید اگر من جای او بودم،تسلیم می شدم.مثل همیشه از من مشاوره و کمک خواست.او را به صبر دعوت کردم.چون زمان ،طولانی شد،بارها و بارها درخواستش را تکرار کرد.و من هم هربار او را به صبر دعوت کردم.آن قدر صبوری کرد تا به هدف رسید. 2-با پدر و مادر به نیکی رفتار می کرد.هر چند مادرش زنی صبور و پدرش مردی فرهنگی،منطقی و خانواده دوست است،ولی بالاخره بین والدین و فرزند، بگو مگوهایی هم پیش می آید.او را به نیکی با والدین سفارش کرده بودم و تا آخر عمر کوتاه و پربارش ،نه دیدم و نه شنیدم که در مقابل آنان گستاخ و سرکش باشد.3-سخت کوش بود و عزم و اراده ای قوی داشت.برای نمونه،پس از فارغ التحصیلی مثل خیلی از جوان های امروزی،دست روی دست نگذاشت تا کار به سراغش آید.خود از کار سراغ گرفت و عاقبت آن را یافت.موفق هم بود. 4-عزت نفس داشت.برای نمونه،مثل خیلی از جوان های امروزی وضعیت مالی خوبی نداشت ولی حاضر نبود برای جبران آن جز در برابر خداوند متعال،به زانو درآید.با تلاش زیاد،بیش از انتظاری که از او می رفت،خودش را بالا کشید.هرچند خانواده هم حامی و پشتیبانش بودند،ولی عادت کرده بود،خود ساخته باشد…و اما کلام آخر:احترام خاصی برایش قائل بودم.این را همه می دانستند.خیلی دوستش داشتم.نه مثل خواهرزاده.مثل پسرم.خبر درگذشت نابهنگامش شوکه ام کرد.وفقدانش برایم سخت و ناگوار است.دختر خردسالش را که می بینم جگرم آتش می گیرد.میدانم یتیمی چه درد بی درمانی است.خدا به من و سایر بازماندگان صبر عطا بفرماید. خصوصیات اخلاقی و رفتاری او به گونه ای بود که اگر در دوران جنگ،سن و سالی در حد دایی شهیدش داشت،شاید او هم شهید می شد.شما که بهتر از من می دانید،کوروش، یاسر و سایر عزیزان سفرکرده ی ما ،نعمت های خداوند بودند.ما که نعوذبالله طلبکار خدا نیستیم.خداوند از در لطف و رحمتش نعمت هایی را به ما ارزانی می دارد و از در حکمتش،در موعد مقرر باز پس می گیرد.مهم این است که در حد توان خود،قدرشناس نعمات فراوان او بوده و حکمتش را گردن نهیم…روحش شاد.

    1. باسلام مجددخدمت شماجناب آقاي زارع عزيز.ازاين كه به اين سرعت قبول زحمت كرديدوبه درخواست من جواب داديدكمال تشكررادارم شماياسرعزيزراخيلي خيلي خوب توصيف كرديدهنگام خواندن مطالب شمااشكم سرازيرشدچون من هم مثل شماياسرراخوب ميشناختم وازنزديك. بارفتنش غم بزرگي رابه دلمان گذاشت .بازهم ازشماممنوم واميدوارم كه هميشه موفق باشيد.دوست شمارضا

  3. تقدیم به کوروش عزیزم | گل آلاله !
    ***
    گلی در بین گل ها
    می شناسم
    سخت بی رنگ است !

    گل من
    ارغوانی نیست !
    گل من زرد ؟ نه !
    قرمز نه ! آبی نه !

    گل من رنگ بی رنگی
    به هر رنگی که رنگین می شود
    خوشرنگ می پاشد !

    گل من رنگ ها را می تکاند
    از رخ گلگون
    که شاید رنگ بازد
    دیده ی پر خون
    به گاه دیدن لیلای بی مجنون !

    گلی در بین گل ها
    می شناسم
    رنگ آهنگ است

    گل من
    چون گلایل نیست !
    گل من یاس ؟ نه !
    رز نه ! شقایق نه !

    گل من در تب و تابی
    که در بی تابی شب های بی مهتاب می روید
    شباهنگام می خواند !

    گل من چادری بی رنگ
    به گلبرگ لطیفش می کشد آرام
    که شاید خواب را
    معنا کند
    در بستری بی نام !

    گلی در بین گل ها
    می شناسم
    سخت دلتنگ است !

    گل من در گلستان نیست !
    گل من سینه ی کوه ؟ نه !
    درون باغ نه ! در دشت نه !

    گل من
    آسمان در سینه پنهان دارد و
    خورشید می بافد !

    گل من تیشه می خواهد
    به رنگ هر چه بادا باد !
    که شاید بیستون سازد
    گل نشکفته ی فریاد
    درون سینه ی شیرین بی فرهاد !

    گل من نسترن، نرگس و نسرین نیست !
    گلم با آه هم ناله ست !
    گل من بی شک آلاله ست !

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن