دفترچه خاطراتهمه

یاد نیکان قسمت نهم (مرحوم میرزا اشرف انتظار)

یوسف بذرافکن|

خوب زندگی کردن هنر مردان خدا است مردان نیکی که حتی پس از نیم قرن از وفاتشان هنوز مردم از آنها به نیکی یاد می کنند ، آنهایی که من و هم وسن و سالهای من آنها را ندیده اند اما همه جا ذکرخیرشان بر زبان ها است .

یکی از نیک مردان داریون مرحوم میرزا اشرف انتظار است بزرگان نقل می کنند : که او مرد خدا بود , مرد عبادت و اطاعت خدا ، عمرش را در راه خدمت به خلق خدا سپری کرد ، لقمه حرام و حتی شبهه ناک نخورد ، د ر عین حال قناعت و ساده زیستی ، سخاوتمند بودو بخشنده ، در آن روزگار فقر و مشکلات به نیازمندان قرض الحسنه می داد. یکی از بزرگان داریون نقل می کرد مرحوم میرزا اشرف پیش سلام بود و من هیچگاه موفق نشدم پیشتر به ایشان سلام کنم . مرد زهد و تقوا بود ، با مردم خوش برخورد بود ، اخلاقش خوب بود ودر پی آزار کسی نبود . خدایش رحمت کند .

البته این حقیر از تعدادی از مردم در مور د ایشان تحقیق کردم و همه می گفتند : مومن و نیکوکار بود . قرار بود آقای بهرام هوشیار در مورد پدر بزرگ خود به حقیر اطلاعاتی بدهد ولی چون این کار به درازا کشید به نا چار خودم دست به کار شدم و در این مورد تحقیق کردم . امید وار م کسانی که در مورد یاد نیکان اطلاعات موثق بیشتری دارند در قسمت نظرات آن را انعکاس دهند و مطالب حقیر را تکمیل نمایند .

نوشته های مشابه

5 دیدگاه

  1. سلام بر شما کاربران محترم داریون نما… بیایید، هر بار “یاد نیکان ” را می خوانیم، برای آرامش روح آن بزرگواران فاتحه ای قرائت کنیم…. بسم الله الرحمن الرحیم.الحمدلله رب العلمین……..و لم یکن له کفوا احد.

  2. باسلام،
    خدمت عزیزان که این مطلب را میخوانند عرض میکنم که این چند سطرکه مینویسم قصه نیست که از خودم در اورده باشم عین واقعیت هست بدون کم کاستی، که از بزرگانم پرسیده ام (پدرو مادرم که انها هم از پدر ومادرشان شنیده اند)مرحوم میرزا اشرف انقدر مومن و با خدا بود که عبادتش با کل مردم داریون متفاوت بوده به گونه ای که اکثرا موقع نماز به طرف کوه حرکت میکرده و بالای کوه نماز برپا میکرده این مرد انقدر سر به زیر بوده که موقعی که مادر بزرگم توی کوچه میرفته ( ومادر بزرگم حواسش نبوده)گفته بود سر میرزا اشرف زیر چانه ام خورد بعدش هم عذرخواهی کرده بوداز مادر بزرگم و رفته بود.مادر بزرگم تعریف کرده بود که ان زمان بدلیل کار زیاد خانه داری و کار در مزرعه و مواظبت از بچه ها مجبور بودم نیمه شب بیدار شوم و نان بپزم موقعی که داشتم نان میپختم کل اسمان نورانی شد باوجودی که هنوز برق نیامده بود و از فانوس مردم جهت روشنایی استفاده میکردند دیدم که نوری زیاد چندین برابر فانوسهای ان زمان، از اسمان رد شدوبه طرف دودج در حرکت بود بعدش خیلی تعجب کردم که چی میتونه باشه این نور ،میگفت تا چندروز بعدش چیزی به کسی نگفتم که بعد متوجه شدم(چندنفر از بنده های مومن خدا از جمله میرزا اشرف هم این نور را هم دیده بود) که میرزا اشرف گفته بود این نور شاهچراغ است که برای برادرش شاهزاده ابراهیم چراغ میبرد که انجارا روشن کند مادر بزرگم میگفت اونموقع زیارت امامزاده ابراهیم مثل الان نبوده که مردم بیکار باشند و همیشه وسیله باشدو بروند زیارت ان حضرت،خیلی کم میشده که بروند گفت بعد از مدتی که رفتم دیدم اره درست است همان نوری است که دیده بودم یک فانوس بزرگ که چند برابر فانوسهای معمولی بوده همانجا اویزان است که تا چند مدت انجا روشن بود(البته نمیدانم چند ماه یا چند سال چون دقیقا نگفته بودن واین که ایا فانوس بدون سوخت کار میکرده یا با سوخت اطلاعی ندارم).از مادر بزرگم شنیده بودم که میگفت میرزا اشرف انقدر با خدا بود که که میخواست صدای ساز ونقاره را نشنود پنبه توی گوشش میگذاشت واز کوچه ای که عروسی داشت رد نمیشد حتی عروسی دخترش نگذاشته بود ساز نقاره طرف خانه اش بیاید. عصر یکی از روزها که امده بود خانه به اهل خانه گفته بود که بالای قفسه سینه ام درد میکند بعد همسایه اش گفته بود احتمالا سردیش شده یه گل گاو زبان ونبات دم کنید براش تو بخورد حالش خوب شود بعدش میرزا قالیچه ای پهن کرده بودو رویش دراز کشیده بود و بچه هایش گفتند که دیدم میرزا دارد اشهد خود را میخواند همینکه خواند به خواب رفت انگار که صد سال هست خوابیده است بدون هیچ خم به ابرویی اوردن و جان کندن وبه خوردن گل گاوزبان هم نرسید که بخورد وتمام کند.روحش شاد ویادش گرمی .

  3. با سلام و تشکر فراوان از آقا حامد عزیز .ای کاش آقای هوشیار هم با داریون نما در ارتباط بود در حالی که اغلب اوقات با اینترنت سر کار دارد . منتظر مطالب تکمیلی سایر دوستان در بخش یاد نیکان هستم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن