ديدگاههمه

سخنی با فراخوانیان عزیز| از سر وظیفه، سلامی کرده ایم…

جلیل زارع|

به نام خدایی که خرمشهرها را آزاد کرد… کم کم فراخوان ها را پاک به فراموشی سپرده اید. جو انتخابات غالب است و بر همه ی امور از جمله فراخوان ها تاثیر گذار شده است یا از مرگ ما بیزار شده اید و دیگر قابلمان نمی دانید و تحویلمان نمی گیرید؟ یا آن که خدای نا کرده هنوز هم از نامه ای که خطاب به رئیس محترم شورا نوشته ام، دلگیرید!؟ کاش می توانستم تمام دلایلی را که به خاطر سریع تر در جریان افتادن امور فراخوان ها در پیش رو داریم و مرا وادار به نوشتن چنین نامه ای، آن هم با این سبک و سیاق کرد،که شاید لازم شود، نامه های دیگری را هم به برخی از مسئولین و افراد حقیقی و حقوقی دیگر بنویسیم، را برایتان شرح دهم! ولی گاهی اوقات، خویشتن داری و سکوت، بهتر از هر فریادی است و عین وظیفه می شود. بنده در نامه، اعتقاد واقعی خودم را نوشته ام. قرار نیست به خاطر به دست آوردن دل کسانی که به حق، اعتقادشان به گونه ای دیگر است و این یک امر ذاتی و بدیهی است، نقش بازی کنم و آن گونه باشم که دیگران می پسندند! من روسیاه در درگاه خداوند، آن هم در این سن و سال، حاضر نیستم، رضایت خداوند را با ”چه چه” و ”به به” گفتن های گروهی از خلق خدا عوض کنم. که اگر جز این باشد، حداقل خودم در نیت صادقانه ی خود شک می کنم.همان طور که از انتقادهای سازنده و به حق نیز، نه باکی دارم و نه دلگیر می شوم. انتقاد، آن هم از نوع سازنده اش، امری بدیهی و باعث رشد و تعالی است. قرار نیست ما در سلایق و عقایدمان کاملا با هم توافق داشته باشیم! قرار است با هم تفاهم داشته باشیم.
برای آن که ذهن ها به خطا نرود، وجدانم را شاهد می گیرم و اعتراف می کنم که بنده، جناب آقای شرفی را هم مثل خیلی های دیگر ، فقط در حد یک همشهری قدیمی که اصلا یادم نیست آخرین بار کی و کجا او را دیده ام، می شناسم. همین. شاید سی سالی باشد او را ندیده ام.نسبت فامیلی نزدیک و قرابت و خویشاوندی نیز با هم نداریم. سی سال پیش هم با هم رفت و آمد و نشست و برخاست و رفاقت آن چنانی نداشتیم. ولی ایشان را نیز مثل سایر بزرگواران هم محلی و مومن، دوست داشته، دارم و خواهم داشت.

در داریون هم نیستم که به مسئولین و شورا، سر و کارم بیفتد که اگر هم چنین بود و یا افتاد، خدا را که وجودم از اوست فدای نیاز های دنیای دون نمی کردم و نمی کنم. و برای کارهایم، رابطه را بر ضابطه ترجیح نمی دادم و نمی دهم. راحتتان کنم، من، در سنین نو جوانی و جوانی هم زیاد در داریون نبوده ام.بلکه در آبادان و خرمشهر خوزستان و ازنا و الیگودرز لرستان و چند استان و شهرستان دیگر بودم و نهایتا هم سی سالی است که به عللی غربت پایتخت، نصیبم شده است.

من حتی تحصیلات متوسطه را نیز فرسنگ ها دور از شیراز و داریون در آبادان و خرمشهر گذرانده ام و به اتفاق مرحوم برادرم و خانواده اش ،جنگ زده شده و بعد از افت و خیز های فراوان از خرمشهر به ناچار، دور افتادم.
باورش دیگر به وجدان خودتان بر می گردد ولی من حتی با برادرانم نیز در پیشبرد اهداف منطقه ای که فراخوان، فقط دریچه ی کوچکی از آن است، تعارف و رو در بایستی ندارم و حاضر نیستم حق را فدای دوستی و قوم و خویشی و برادری کنم.
در هر صورت، به عنوان یک تکلیف کفایی( تکلیف کفایی یعنی این که اگر دیگران پیش قدم می شدند، از گردن من ساقط بود ولی در وضعیت کنونی که برخی از مسئولین و مردم، ساز خود را می زنند نه ساز جمع را، برایم وظیفه ای انکار ناپذیر است) وظیفه ی انسانی و نوع دوستی خود دانستم که از هیچ کوششی ولو اندک، دریغ نکنم. اگر دیگری در ادامه، این وظیفه را متقبل می شود، خوشحال شده و راه خود را پیش می گیرم و به نظاره می نشینم. ولی اگر هم چنان بر من منت گذاشته و این حقیر سراپا تقصیر را به عنوان یک حامی و هم وطن( هر چند، دور افتاده از بد حادثه) قبول دارید، باید عرض کنم که این کار، کاری است بس سنگین و شوخی بردار نیست . همت بیش تری را می طلبد.
باید، کمربندها را محکم تر ببندید و آستین ها را بالاتر بزنید. به جای پرداختن به حاشیه ها و جزئیات، به اهداف والایی فکر کنید که قرار است به دست خودمان، خدا برایمان رقم بزند. ما به اندازه ی کافی در کوره راه پر از سنگلاخ مشکلات کوچک و بزرگ هستیم که دیگر، وقتی برای پرداختن به مسائل جزیی و پیش پا افتاده و حاشیه ای نداشته باشیم.
اگر به این حقیر به عنوان فردی در جمع خودتان، اعتماد دارید، بدانید که نه تنها در نوشتن این نامه که در تمامی قدم هایی که برداشته می شود، مصلحت هایی نهفته است که شاید صلاح نباشد، در این مرحله از کار، فاش گردد و صبوری و خویشتن داری بیش تر را می طلبد.
لب کلام: اگر این همشهری و بهتر است بگویم، هم منطقه ای خود را که حتی ساکن داریون و منطقه و کلان شهر شیراز هم نیست، برای فائق آمدن بر مشکلات ریز و درشت، به عنوان نماینده ای در جمع خود، قبول دارید، یا علی را محکم تر بگویید که راهی بس دشوار را در پیش رو داریم. اگر هم جز این است که بنده را عفو بفرمایید. از سر وظیفه سلامی کرده ایم، از سر مصلحت هم خداحافظی را بلد هستیم. والسلام…

نوشته های مشابه

25 دیدگاه

  1. سلام آقای زارع استاد ارجمند و همشهری دلسوز خداوند نیت خیر شما را پاداش نیکو دهد و ما را در راه انجام وظیفه در قبال دین عزیز و وطن گرامی موفق بدارد .

  2. باسلام خدمت استاد عزيز واقعا اين دلسوزي شما قابل تحسين است فكرميكنم تمام كاربران شما رانديده يا نشناسند ولي ميدانم دراين مدت كم صحبتهاي شما به دلشان نشسته است وشمارا بعنوان نماينده شهرخودقبول داشته باشد انشاا…كه همين طور هست. ياعلي ميگويم كه اين اغاز كار است

  3. سلام داریونی 2 و حامد عزیز…سخنان شما به این کاربر داریون نما که کاربری این سایت وزین با چنین اعضای با وفایی را از جمله بهترین افتخارهای خود می داند، بیش از پیش دلگرمی می دهد و به درستی اهداف مقدسی که فصل مشترک احساس همه ی ماست، مطمئن تر می سازد… یا علی مدد…

  4. سلام بر شب بیدار و قیطاس عزیز… هر چند به علت دوری از وطن و این که منبع اطلاعاتی من در مورد منطقه ی داریون فقط این سایت است و بس، به درستی منظور هیچ کدامتان را نفهمیدم ولی از هر دوی شما به خاطر دیدگاهتان ممنون و سپاسگزارم… اگر می شود واضح تر توضیح بدهید، من هم بفهمم… شب خوش.

  5. با سلام خدمت هم ولایتی عزیز قیطاس
    کاندیدا شدن برای شورای اسلامی شهر و روستا و همچنین نمایندگی مجلس شورای اسلامی طبق قوانین فعلی محدود به اینکه چند دوره باشد نشده و هر شخصی که شرایط دیگر را داشته باشد به قول شما مادام العمر می تواند کاندیدا شود و خود را درمعرض رای مردم قرار دهد والبته تصمیم اصلی را مردم می گیرند
    بر خلاف ریاست جمهوری که بعد از دو دوره چهار ساله برای حداقل چهار سال نمی تواند کاندیدا شود
    الان بعضی نمایندگان در مجلس هستند که تقریبا از اول انقلاب نماینده شهر خود شده و رای آورده اند

  6. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد زارع
    پیشنهادها را برای بهتر دیده شدن و به علت طولانی بودن و نیاز به توضیح انشاء الله به صورت موضوعات جداگانه و مستقل می فرستم انشا ء الله مفید باشد

    1. عرض سلام و احترام جناب آقای سید هاشمی عزیز… بی صبرانه در انتظار پیشنهادهایتان به صورت موضوعات جداگانه و مستقل می مانم. ما را از دعای خیرتان در اماکن مقدسه محروم نفرمایید.

  7. با سلام خدمت استاد بزرگوار انشاالله همیشه سلامت باشید واستوار ودلسوز برای زادگاهی که به قول خودتان خیلی هم درآن زندگی نکردید .خیر دنیا و آخرت نصیب شما بگردد

  8. داریوش جان سلام… ظاهرا امشب خیلی ها شب بیدارند… با این حساب فکر میکنم آمار دیدگاه ها آن قدر زیاد شود که رایانه ی من از رسم نمودارش در اردیبهشت ماه عاجز شود…. تبریک می گویم به داریون نما و خوشامد به شما خیل عظیم کاربران…

  9. با سلام و ادب ما که استاد و مطالب زیبایش ،دلسوزی های خالصانه اش ،گله های مودبانه اش ،تواضع بزرگوار انه اش و دیدگاه های متفکرانه اش را دوست داریم حتی اگر از ما هم حمایت نکند و ….

    1. سلام جناب آقای بذرافکن… هر چند مصلحت نمی دیدم احساس درونی خود را به این شدت ،نسبت به شما ابراز کنم ولی کلام “… حتی اگر از ما حمایت نکند و…”، مرا وادار به اعتراف می کند:
      پس عزیز دل برادر، بدان و آگاه باش که اگر فقط یک نفر حامی در این سایت وزین داشته باشی، آن یک نفر قطعا جلیل زارع است. هر چند آن طور که من می دانم، خیلی از کاربران این سایت، حامی شما بوده و مثل من از صمیم قلب دوستتان دارند. موفقیت شما، آرزوی قلبی من است. زیرا شک ندارم که موفقیتتان صرفا برای آبادانی منطقه و رفاه مردم خوب زادگاهم می باشد.خودتان بهتر می دانید که من اهل تملق و چاپلوسی نیستم که به لطف خدا به این قبیل کارها و رفتارها نیازی ندارم. نیاز این حقیر سراپا تقصیر، فقط از جانب خدای بی نیاز است و بس… پویا و پایا باشید.

  10. سلام اقای زارع ما خوابمون رو زدیم و اومدیم
    البته این ساعت اینترنت مجانی هم هست
    شما و دیگر عزیزان استراحت کرده اید؟

  11. سلام باز هم مجدد و مکرر سید بزرگوار…نام زادگاه ما در آغاز داریون بوده است ولی به مرور زمان، در نوشتار، داریان تثت شده است.بر روی سنگ قبرهایی که بیش از 60 سال قدمت دارند، نیز نام داریان ثبت شده است.سنگ صندوق مانندی نیز از تل جدی به دست آمده است که تاریخ 750 ه.ق را نشان می دهد. در فارسنامه ابن بلخی نیز این مکان داریان نامیده شده است(500 تا 510 ه.ق )سپس دوباره در زبان محاوره ای، داریون تلفظ شده و از آن پس ، این نام ماندگار شده است.
    و اما پیشینه ی تاریخی داریون، به زمان هخامنشیان و داریوش اول باز می گردد.در این مکان، ابتدا قلعه ای بوده است که به فرمان داریوش بنا شده است.و واژه ی داریون در اصل بر گرفته از نام داریوش است.در نوشته های یونانی نیز داریوش را داریون معرفی کرده اند.در شوشتر نیز نهری به نام نهر داریون وجود دارد که پیشینه ی آن هم به دوره ی هخامنشی باز می گردد و آن را نیز به داریوش نسبت داده اند.و…………..

  12. سلام استاد.واقعا از خواندن مطالب شما سيري ندارم.كاش زودتر اومده بودين به اين سايت .واقعا از وقتي كه به اين سايت اومدين حال و هواي سايت به كلي عوض شده.آخ كه چقد حال ميكنم با سايت داريون نما .داريونما دوست داريمممممممممممممممم.استاد دوست دارم .دلم خيلي براتون تنگ شده روزي كه همو ديديم بخاطر خواب رفتن دخملم نتونستم به اندازه كافي از حضور شما بهره ببرم.بي صبرانه منتظر ديدار مجدد هستم.با هم بريم سر قنات داريون.

  13. پارسیان به ده قبیله شهری و کوچ رو تقسیم میشده اند که پاسارگادیان هخامنشیان و کارمانیان و میسپیان و…جزو این قبیله ها بوده اند که هرودوت در کتابش ان راثبت کرده است شاید یکی از همین قبیله ها در داریون ساکن شده باشند چون نام داریوش در تاریخ ایران بسیار تکرار شده است احتمالا بنیانگذار داریون هم همین داریوش بوده باشد که به مرور در زبان محاوره ای به داریون تبدیل شده است هر چه هست قدمت داریون به زمانهای خیلی پیش بر میگردد.و پیش از تاریخ هم قدمت دارد چون هیچ نوشته ای از ان زمان در دسترس نیست و ابن بلخی هم بعد از اسلام نوشته شده است .ولی از همین نام اطلاعاتی میشود حدس زد. و کتیبه ای هم بصورت غیر مجاز از کوه گدوان بدست امد که میراث فرهنگی ان را ضبط کرد و خط میخی داشته است پس قدمت داریون حداقل به زمان هخامنشی باز میگردد

  14. با سلام همه ما نسبت به زادگاهمان داریون مدیون هستیم لذابرای انجام خدمتی از سر وظیفه مشغول مطالعه و تحقیق در مورد داریون هستم که به محض آماده شدن ،قسمت به قسمت به داریون نما و همشهریان عزیز تقدیم خواهم کرد .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن