همه چيز از داريون

مشاعره داریونی | تک بیتی و دو بیتی های محلی داریون

جلیل زارع|
در روزگاران قدیم، مردم داریون، به هر بهانه و مناسبتی می زدند زیر آواز و شروع می کردند به تک بیتی و دو بیتی خواندن….گاهی از سر شادی و گاهی هم از سر غم.معمولا این دو بیتی و تک بیتی ها را هنگام کار-به ویژه کار قالی بافی- زمزمه می کردند تا زمان زودتر بگذرد. عمده ترین نکات موجود در آن ها عبارتند از : مهرورزی نسبت به برادر و ابراز ناراحتی از دوری او/ عشق/ آرزوی زیارت امام رضا(ع)/ پند و اندرز/غم دل و شکایت از روزگار.در عروسی ها هم بالای سر عروس و داماد، واسینک می خواندند.

و اما یک مسابقه ی رایج در بین مردم قدیم داریون، مشاعره بود که حتما همه ی شما بلدید. یک نفر شعری را می خواند و نفر بعد، شعر دیگری که با همان حرفی شروع می شد که شعر نفر قبل، به آن حرف ختم شده بود.

عزیزان دل برادر ! بیایید برای تنوع هم که شده با شرکت در این مسابقه، یادی هم از مسابقات شیرین و سرگرم کننده و سالم و مفید آن ایام بکنیم. هم فال است و هم تماشا. حاضرید ؟ با حرف “الف” شروع می کنیم:

دو بیتی با حرف “الف”:
از این جا تا به شیراز خیلی راهه/ همش کوه کمر، سنگ سیاهه/که سنگاش بشکنین ریگاش ببیزین/تا گرده ی کاکای جونیم گل بریزین
و حالا یه واسینک با حرف” نون”:
ننه یی عروس، ننه یی عروس، کو سرانداز سرت/ ای همه فیس و تکبر، کو جاهاز دخترت

حالا یه نفر با حرف “ت” مشاعره را ادامه بدهد. و دیگران نیز یکی پس از دیگری در این مسابقه شرکت کنند تا ببینیم چی پیش میاد. فقط شرط شرکت تو این مسابقه نوشتن شعر های داریونیه. شعر های غیر داریونی قبول نیست. بسم الله ! کی شروع می کنه ؟

.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

228 دیدگاه

  1. حفظ زبان و گویش محلی از این طریق نوعی کار ارزشمند ادبی است ، همانطور که شاعران شیرازی مانند احد ده بزرگی و سمندر از این طریق خدمت بزرگی به حفظ لهجه و گویش اصیل شیرازی کرده اند .

    1. با سلام…حق با شماست کامبیز جان… به قول جلال بذرافکن عزیز، نباید به فرهنگ عامه صرفا به چشم تفنن و سرگرمی نگریست. بلکه باید با نقد موشکافانه، نکات ارزنده را از لابلای آداب و رسوم و باورها بیرون کشید و در حل مشکلات فرهنگی و اجتمایی از آن ها بهره گرفت و روحی تازه در کالبد جامعه ی صنعت زده دمید. ممنون از دیدگاه سازنده اتان.

  2. پیشنهاد می شود که شاعران داریونی سرودن شعر به لهجه اصیل داریونی را آغاز کنند و این اشعار در کتابی به چاپ برسد . آقایان زارع ، سروش ، یاری ، شکری می توانند پیشقدم شوند .

    1. با سلام…عزیزان می توانند در این قسمت، از سروده های خود نیز استفاده کنند. مثل آقای عیسایی عزیز که این کار را کردند. البته اگر از سروده های خودتان استفاده می کنید، حتما بنویسید که شعر از خودتان است. ممنون کامبیز جان از تذکر به جایتان.

  3. قدیم ندیما وختی هیکی هیلو دار می کرد. او وخت یی گرند قرص و محکم میزد ا پسکویی که دلنکوز کرده ی بید ا هیکی ا شاخه های دایر درخت تو خیابونو، رسم بید که خودشم شیطونیش در کنه. ببه ی گلیم، شیطونیش در کنه یعنی ای که اول خودش مینشس تو هیلو و یی کیشکویی می رفت تا خیال همگلی راحت بشه که دیه نمی پوکه. بعدش به نوبت هیکی هیکی دیگرون هیلو می خوردن.وختی هیلو میرفت او بالابالا ها نزیک چال بجشکای ری درختو، او که سوارش بید می گفت “کیش” همه هم باهاش می گفتن “کیش” و کله شون می گردوندن طرفش. تو راه برگشتن هم وختی پاهاش می خورد ا بلگای شاخه های او وری می گفتن “کو”…. ای طحری:کیش کو…. کیش کو …. کیش کو….با ای کیش کوا همی کله بید که چپ و راس میشد ای ور و او ور….ما بچه ها هم وخت بر گشتن کلی مارض هم دیه می دادیم و می گفتیم بسا دلت چه کیفی داشت. کاکای که سی تو بگم کلی ذوق می کردیم. جاتون سوز….

    اما چرا این رو گفتم؟ گفتم که با یه “کیش کو” جانانه خودم شیطونیش رو در کنم و با حرف “ت” مسابقه رو راه بندازم. پس برو که رفتیم:
    توریای عروس بلنده نمی تونه راه بره
    خبر دوماد بدین تاکسی بیاره تا بره

    حالا دیگه نوبت شماست، بفرمایید با حرف “ه” ادامه بدید….

    1. ویرایش واژه به کار رفته در متن بالا:
      نادرست: مارض
      درست: مارز
      منبع:صفحه ی 390 کتاب فرهنگ مردم داریون(مارز دادن:به رخ کشیدن)

  4. همین شهری که نامش داریونه به سمت قبله اش اب رونه
    به سمت قبله اش باغ و گلستان همه گویندکه این مازندرونه

    1. با سلام… شعر اولتون قبول ولی شعر دومتون با “ح” شروع شده نه با “ه” و قبول نیست.ممنون از شرکتتون تو مسابقه و اما جواب:
      هر اون کس عاشقه از جون نترسه
      نه از بند و نه از زندون نترسه
      چو گرگ گشنه ی لرد بیابون
      دیگر از هی هی چوپون نترسه

  5. مثل اینکه هر چی شعر با “ه” شروع میشه به “ه” هم ختم میشه و کار رو مشکل میکنه. پس اجازه بدید بازم خودم جواب بدم و دوبیتی رو بنویسم که با “ه” شروع بشه ولی به “ه” ختم نشه:
    همه شو تا سحر ،اختر شماروم
    که ماه رویت آید در کناروم
    همه شو گوش به در، چشموم به راهت
    گذاری تا به کی در انتظاروم!؟
    حالا یه نفر با حرف “م” شروع کنه…

  6. منم شمشاد که اهل داریانم غلط گفتم که بود اینجا مکانم
    ز ایل خمسه و اولاد میرم گرفتار جمال مهو شانم

  7. الهی شو بشه افتو بره کوه
    کاکای بالا بلند از در بیاد تو
    قطارش وا کنم پهلوش بیشینم
    مثال دسه ی گل می دهد بو

  8. با تشکر از سحر، ستاره و احمد عیسایی خوش که لطف نموده و در مشاعره شرکت نموده اند….. جناب آقای عیسایی شعری را که فرستاده اند، سطری از یک شعر سروده ی خودشان است. ولی آخرین شعر، مربوط به ستاره است و شما کاربران عزیز اکنون باید با حرف “و” شعر را ادامه بدهید.

  9. شعر رو با م شروع میکنم
    ما همه طیفه ی دومادیم بی تکبر اومدیم
    قالی فرش کن چایی دم کن ما که سی گل اومدیم

  10. من از بهره ی پدر دارم جدایی
    گرفتم با غریبون آشنایی
    غریبی حالت خوبی نداره
    که اول مهر و بعدا بی وفایی

  11. مکش سرمه به چشم ناز پرور
    مکن روز مرا از شب سیه تر
    نمی سوزد دلت از بهر فایز
    چه خواهی گفت فردا روز محشر؟

  12. من از بهره ی پدر دارم جدایی
    گرفتم با غریبون اشنایی
    غریبی حالت خوبی نداره
    اول مهر وبعدا بی وفایی

  13. با سلام…. فرهاد زودتر از بقیه با حرف “م” شعر گفته، بنابراین الان باید با حرف “ر” ادامه بدهید.

  14. مکن منع دلی که بی قراره
    مزن بر جنگلی که بی گدازه
    نمک در دست مو شوری نداره
    دل مو طاقت دوری نداره

  15. سلام…
    چون سحر با حرف “م” شروع کرد و به حرف “ه” ختم شد.و قرار بود با حرف “ت” ادامه دهید، پس منم به شعری میگم که با حرف “ه” شروع بشه ولی به حرف “ت” ختم بشه که باز شما با همون حرف “ت” ادامه دهید:

    هر اون کس عاشقه از دور پیداست
    لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست

    بود فایز مثال روزه دارون
    اگر تیر ش زنی خونش نه پیداست

    حالا با همون “ت” ادامه بدید….

  16. تن محنت کشی دیرم خدایا
    دل حسرت کشی دیرم خدایا

    ز شوق مسکن و داد غریبی
    به سینه آتشی دیرم خدایا

  17. از این جا تا به شیراز خیلی راهه
    همش کوه وکمرسنگ سیاهه
    که سنگاش بشکنین ریگاش ببیزین
    تاگرده ی کاکای جونیم گل بریزین

  18. نه نه آردی سی چی نادل گرونی
    لو اوشرشری آرد می تکونی
    الودلو می پلکی ری گلا تو
    تو ای شولوبولو هم در امونی
    واژه نامه:
    نه نه آردی: نوعی پروانه ی کوچک و خپل که بال آن گرده های سفید دارد.
    سی چی: برای چه- چرا
    نا دل گرون: ناراضی
    لو: لب
    اوشرشری: آبشار
    الودلو: سرگردان و بی کاره
    می پلکی: می چرخی
    ری: روی
    گلا: گل ها
    تو ای: در این
    شولوبولو:اوضاع درهم برهم
    در امونی: در امان هستی

  19. یه کرتی اومدی مو ریت ندیدم
    اوساکو رفتی مو گل سیت نچیدم
    واروندم روزگار لا مروت
    ولم اومد تو ایبون مو نبیدم
    …………………………………..
    واژه نامه:
    یه کرتی: یکبارگی
    مو: من
    ریت: رویت
    اوساکو: آن ساعت-بعدا
    سیت: برایت
    واروندم: با عجله و بی رحمانه دربدرم کرد
    لا مروت: بی رحم
    ولم: یارم
    تو: داخل
    ایبون: ایوان
    نبیدم: نبودم

  20. مجوور تو دل مو ولولا بید
    دل انتلی مو پر بلا بید
    قد الم نگشتم شاد ا ای دل
    به درد بی کسی دل مبتلا بید
    ……………………………………
    واژه نامه:
    مجوور: مداوم
    ولولا: آشوب-بی تابی
    انتلی: نازک نارنجی- زود رنج- بهانه گیر
    قد: اندازه- به اندازه- به قدر
    الم(تشدید روی حرف لام): ارزن
    ا ای: از این

  21. دقز خورده دلم گنگو نمیشه
    فرنگستون برم تنگو نمیشه
    هزارون میوه ی بختر ا بختر
    مثال نار اولمبو نمیشه
    …………………………
    واژه نامه
    دقز: ترک
    گنگو: بند زدن( بند زدن سفال یا چینی با سیم یا نوار فلزی)
    فرنگستون: ممالک خارجه- کشورهای غربی
    تنگو: تنگه در
    بختر ا بختر: بهتر از بهتر
    مثال: شبیه
    نار: انار
    نار اولمبو: اناری که با فشار دست نرم شده باشد

  22. هنی عاشق نگشتی تا بوسوزی
    آمخته ی تش نگشتی دربه روزی
    تو و لرزش به جونت نازده چنگ
    که گه برشته شی گه ورکروزی
    ……………………………………..
    واژه نامه:
    هنی: هنوز
    نگشتی: نشدی
    بوسوزی: بسوزی
    آموخته: عادت داده شده-آموخته
    تش: آتش
    دربه روزی: روزانه- هر روز
    تو و لرزش: تب و لرز آن
    نازده: نزده
    برشته شی: بر اثر حرارت زیاد مثل ذرت و برنج از هم باز شوی
    ورکروزی: از سرمای زیاد در خود کز کنی-از سرمای زیاد در خود بپیچی

  23. با سلام… به توصیه و پیشنهاد آقای کامبیز صفر، چون دلم راضی نشد کلامش را بشکنم، دست به قلم شدم و چند دوبیتی داریونی ،هر چند ضعیف، ولی به عشق زادگاهم سروده و در مشاعره پشت سر هم شرکت دادم. برگ سبزی است تحفه ی درویش. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید….

  24. سر غاش اومدم ول رفته دیدم
    گره بر چین چادر بسته دیدم

    نه تنها من که کوه دشت وصحرا
    رمیده از گل دل خسته دیدم

  25. شو اومد دلبرم بیدار نشسته
    نگاهش رو به غاش گله بسته
    برش گفتم گلم دل ناگرونی
    برم گفت نی بزن چوپون خسته
    بزن نی تا دلم آروم بگیره
    که لامسب مثال لوک مسته
    نمیشه باورش فصل خزونه
    گلا رفتن طراوت رخت بسته
    همش دنبال ییلاق بهاره
    شکوه کوچ ایلی دسته دسته
    بزن نی تا گله آروم بخوابه
    که دنیا بی وفایه پست پسته

  26. خدایا داریون ىک تنگ داره
    تو شهرش مردمی ىک رنگ داره

    قنات پاریو باغ فتح الله
    زمینای زیر ده بالنگ داره

    یکی میگفت باید رفت ودیدش
    میگن تو آب شیرش سنگ داره

  27. یکی بود،یکی نبود،یکی نبود
    زیر گنبد، زیر گنبد کبود
    داریوش، وقتی شناسنامه نبود
    اسم من را، داریون گذاشته بود

  28. داریون، نسل به نسل، افزودند
    بیرون از قلعه، بنا بنمودند
    “منبع:منظومه داریون سروده جلیل زارع”

  29. دلی دارم که مالامال خونه
    غم دردم چو کوه بیستونه
    ایه درد دلم سی کوه بگویم
    که شیر ناله پلنگ حیرون بمونه

  30. هر زمان، مسافران شیرجان
    می رسیدند به ملک داریان
    به رعیتم شبیخون می زدند
    حاصل زحمتشان می ستدند

  31. هــر آن کــــس عاشق است از دور پیــــداست

    لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست

    بـــــــود فـــــــــــایـــــز مثــــــــــــال روزه داران

    اگـــــــــر تیــــــرش زنی خونش نــــه پیـداست

  32. دم کوچه بیشینم تا بیایی
    به قربونت کنم هر چی بخواهی
    به قربونت کنم هم مال و هم جون
    به غیر جون شیرینم چه خواهی؟

    1. در قلعه ی داریان چاردریه
      سرانداز سر بام زریه
      تمام داریانی با خبر باش
      که دلبر زهره و دل مشتریه

  33. یکی میگفت نامش داریان است
    به بالا دهش ابی روان است
    خبر اومد شده تشنه قناتش
    بهارش بعد ازاین گویاخزان است

  34. توانگر میشوی با من نشینی
    گلی از مرغ اندیشه بچینی
    منور میشود شمع وجودت
    دلم رابا صفای دل ببینی

  35. یکی راهی شد و رفت به آب شور
    یکی رفت با درد سر، خاور دور
    یکی بالاتر،یکی پایین ترک
    یکی تنها، یکی”الله معک”

    “منبع: منظومه داریون”

    1. کاکای بالا بلند پیرهن سفیدم
      درخت پرگل و نخل امیدم
      دلم می خواد گل از باغش بچینم
      خداوندا نکن تو نا امیدم

  36. ایه ناز ناز بری هوات میایم
    بند پرواز بری هوات میایم
    ایه سرهنگ بشی تو هنگ بمونی
    مو هم سرباز می شم هوات میایم

  37. مزن شانه به زلف پرشــکن را

    مپوش از سنبل تر یاســمن را

    دل بی دل وطن دارد درآن زلف

    مکن دور از وطن اهل وطن را

  38. نمیدانم که رازم با که واجم
    غم و سوز وگدازم با که واجم
    چه واجم هر که ذونه میکره فاش
    دگر راز و نیازم با که واجم

  39. مرا هم ساق و هم زانو کند درد
    کمر با ساعد و بازو کند درد
    به هر عضو تو بی دل پیری آمد
    جوانی رفت و جای او کند درد

    1. درخت سبزی بیدم در بیابون
      چرا آبم ندادی یار نادون
      به امید خدا و برف و بارون
      دوباره سبز گردم در بیابون

  40. ما ترک دیار ویار کردیم
    دل را به غم وغصه دچار کردیم
    منزلگه ما شهر پر از دود دم است
    غیوری خود را چه نزار کردیم

  41. مرا تن زورق است و ناخــــــدا دل

    در این کشور بوَد فــــــرمــانروا دل

    برد بی دل به منزل یا کنـــد غرق؟

    نمی‌دانــــم برد ما را کجـــــــا دل!

  42. دلم را جز تو کس دلبر نباشد
    به جز شور توام در سر نباشد
    دل بی دل تو عمدا میکنی تنگ
    که تا جای کس دیگر نباشد

  43. در دروازه اش از چوب بساخت
    بر درش کلون مرغوب بساخت
    دو نگهبان در دروازه گذاشت
    دیگر از راهزنان باک نداشت

    “منظومه داریون”

  44. تویی آن شکرین لب یاسمین بر
    منم آن آتشین دل دیدگان تر
    از آن ترسم که در آغوشم آیی
    گدازد آتشت بر آب شکر

  45. آب فیض آباد از آن چون رد شود
    داریون را عین گیلان می کنم
    جکوزی می سازم از گود وجی
    پاریو را باغ و بستان می کنم

    “طنز انتخاباتی”

  46. هیلو چهچه،زنگوله چه، خانم کجان؟ تو باغچه، چی چی می چینه؟ آلوچه.
    آلوچه های گرجی. خبر ببر سی برجی. دسمال شاهی سخته(به ضم سین).آب گلابی رخته(به کسر “ر”)
    می خوام برم برقصم. ا کل پوسی می ترسم. ای کل پوسی یارمه، نومزاد پارسالمه.

  47. هلی خوبم، هلی مالم هلی هو
    بگرد تا بگردیم دور خرمن نو
    هلی مال گلم، هلی هلی هو
    هلی جون دلم، هلی هلی هو

    *حالا شما با حرف “و” ادامه بدید. ممنون.

    1. وقتی که ظلم ز حد بیرون شد
      دل پر غصه ی مردم خون شد
      با دل خون، بار و بندیل بستند
      به دیار دگران پیوستند
      “منظومه داریون”

  48. مقر آمده دست نیلوفری
    قدوم بهارش شده سرسری
    نه عطر چمن، بلبل نغمه خوان
    ندیدم جهان رابدین بی بری

  49. ویار کرده دل لامسبم عشق
    گمونم میشه آخر قاتلم عشق
    بگوییدش مرام مردمی نیست
    ننوشد ذره ای کام دلم عشق

  50. جناب اقای جلیل زارع
    ما ارادت داریم
    آفرین به این همه حضور ذهن ووسعت دایره لغات
    من تو این تایپیک سعی کردم شعرها خودم رو بنويسم
    اما شعرها ى شما اون هم به لهجه وسیاق کلام محلی خارقالعاده است.
    بادرود وامید دیدار

    1. عرض سلام و ادب و ارادت خاص جناب آقای عیسایی خوش عزیز….
      آفرین به شما که حالا حالا خود را شاگردتان می دانم و به این شاگردی افتخار می کنم.

      البته از امثال من و شما که روح و روانمان با عشق داریون عجین شده است،جز این هم انتظار نمی رود که به سهم خود در حفظ و ترویج فرهنگ زادگاهمان تلاش کنیم، ولی من بیشتر لغات را از کتاب فرهنگ مردم داریون اثر کم نظیر ادیب فرزانه جناب آقای بذرافکن استخراج کرده و با زبان شعر(اگر بشود اسمش را شعر گذاشت)باز نویسی می کنم.از اشعار زیبا و دلنشین شما هم الگو می گیرم. بگذارید اعتراف کنم که نوشتن اشعار با لهجه ی شیرین داریونی و گه گاه طنز را مدیون شما هستم. شاید اگر شما خیلی پیش تر از من به این کار رو نمی آوردید من هم تشویق به این کار نمی شدم. راستش را بخواهید، خیلی ها به من می گویند زارع در شخصیت شما نیست که خودتان را در حد این قبیل مطالب پیش پا افتاده و سبک پایین بیاورید ولی به اعتقاد من این قبیل افراد از فرهنگ عامه ی مردم هیچ نمی دانند و بر ارزش این کار واقف نیستند. اگر داریونی بودن، پایین آمدن شخصیت و کم ارزش و سبک شدن است، من ترجیح می دهم سبک و کم ارزش باشم تا متشخص و دور از فرهنگ مادر زادیم.می دانم شما هم بر همین اعتقاد هستید. و اما در مورد طنز: متاسفانه این هنر نزد ما هنوز به درستی شناخته نشده و جایگاه واقعی خود را نیافته است. اغلب، طنز را با تمسخر و ادا در آوردن اشتباه می گیرند. در صورتی که طنز قالبی است برای نمایاندن درد های اجتماع و کاری بسیار ارزشمند و البته مشکل و دشوار و ظریف است. بر خلاف نظر برخی از افراد،هنر طنز تنها خنداندن مخاطب نیست.

      مثل همیشه سخن طولانی شد پس به همین اندازه درس پس دادن، بسنده می کنم و عرض می کنم که هر چند با شغل پر دردسر و وقت گیری که شما دارید، توقع زیادی است، ولی ارزش آن را دارد که کمی بیش تر وقت بگذارید و حضورتان را در سایت پر رنگ تر کنید. جسارت مرا ببخشید و روان و جاری باشید مثل آب قنات های داریون…

  51. قسم خوردم سر شاه خراسون
    که یار نو گرفتن نیس آسون
    که یار نو گرفتن کار عشقه
    نه کار بچه و نه مرد نادون

    1. نمی تونم کنم مهمونی ول
      کبابی در کنم ا گوشه ی دل
      کباب بی نمک طومی نداره
      به قربون لب خوش طومت ای ول

  52. قد و بالات ا دور بینم بسم نیس
    به جایی رفته ای که دسرسم نیس
    به جایی رفته ای قصر بلندی
    سخن دارم مجال گفتنم نیس

    1. سر کوه بلند تختم طلا بی
      خودم ابریشم و بختم سیاه بی
      شوی که طالع و بختم نوشتن
      کلید بخت مو دست گدا بی

  53. *آمار کمی دیدگاه های شرکت کنندگان در مسابقه ی مشاعره تا این لحظه:

    عرض سلام و ادب و تشکر از کاربران عزیزی که تا این جا در مسابقه ی مشاعره ای که هم چنان ادامه دارد، شرکت فعال دارند. تا این لحظه، نتیجه ی آمار کمی دیدگاه های این قسمت، به صورت زیر است:

    1-سحر: 14 دیدگاه
    2-“احمد عیسایی خوش” و “علی زارع”: 11 دیدگاه
    3-نازگل: 5 دیدگاه
    4-“ستاره”، “فرهاد”:4 دیدگاه
    5-“محمد خان داریانی”، “سپیده داریانی”، “بی دل داریانی” ، “بی دل”: 2 دیدگاه
    6-“کامبیز دهم” ، “کامبیز صفر” ، “کامبیز دوم” ، “ستاره داریانی” ، “امید راستی” ، “داریوش داریانی” ، “مش رمضون” ، “شوال خان” ، “داریوش”: 1 دیدگاه

    هم چنان منتظر شرکت شما در این مسابقه، به منظور ارج نهادن به فرهنگ اصیل داریون هستیم. پویا و پایا باشید…

  54. سرم درد می کنه ای بار الهی
    بیو ای ضامن اهو کجایی
    تو که ضامن شدی باوحش کوهی
    به سر وقت غریبون کی میایی

  55. یه جای دور دور از آشنايان
    میان دود ودم تو شهر تهران
    همیشه دلخوش اون خاطراتم
    که بودم داریان با آن رفیقان

  56. سرکوه بلند میش ، بره دنبال خبرآمد که یارم گشته بیمار
    دو دستمال پرکنم سیب و گل ونار که فردا میروم با دیدن یار

  57. گلی میخوام و اگر نه خار بسیار
    گلی میخوام و اگر نه یار بسیار
    تو میخوام که در سایش نشینم
    واگر نه سایه دیوار بسیار

  58. برادر پشت برادر زاده هم پشت
    درخت بی برادر کی کنه رشد
    درخت با برادر سایه داره
    درخت بی برادر وایه داره

  59. یاد شو هایی که با هم می نشستیم
    قلم در دست وکاغذ می نوشتیم
    قلم در دست وکاغذ بر هوا رفت
    نمیدونم ول جونیم کجا رفت

    1. اصلاح بیت بالا
      خوش ان شب ها که با هم می نشستیم
      قلم در دست وکاغذ می نوشتیم
      قلم در دست وکاغذ بر هوا رفت
      نمیدونم ول جونیم کجا رفت

  60. سام عزیز دل برادر
    یکی از سرگرمی های قدیم داریونی ها که خیلی هم بهش اعتقاد داشتن چهل بیت بوده به عنوان فال
    به این صورت که یک نفر یا دو نفرکه بیت زیاد بلد بوده اند و مینشسته اند و یکی یکی شعر میخوانده اند و یک نفر دیگه چهل دانه نخود یا مهره را یکی یکی توی یک ظرف میانداخته و بیت چهلم به عنوان شاهد در نظر میگرفته اند .
    با کمک مادر بزرگم حدود پنجاه بیت محلی قدیمی جمع کردم و میخوام به شکل به عنوان یک سرگرمی و فال به داریون نما ارائه بدم .
    حالا با مشورت پسر خاله خودم میخوام برنامه چهل بیت درست کنیم .
    میگن به صورت پوور پوینت میشه ؟
    راسه ؟
    یا نه ؟
    آیا سایت چنین امکانی داره ؟

  61. یه خاطره
    قدیما که مردم نمیتونستند برای بچه هاشون که سرباز بودن زنگ بزنند ، تنها راه نامه نگاری بوده والبته همه هم بلد نبودن نامه بنویسند
    نامه نویس ها هم مشخص بودن
    یه بنده خدایی میگه در همسایگی ما چند تا خانواده بودن که بچه هاشون سرباز بود و من برای همه ی اون ها نامه مینوشتم !!!!!!
    هر روز یکی یک ورق کاغذ با گل وبلبل میآورد ومیگفت برای بچه ام نامه بنویس !!!!
    منهم کمی از خودشون میپرسیدم واخبار زاد و ولد وبیماری ومحصول کشاورزی و خواستگاری و…. مینوشتم و در پایان هم به سلیقه خودم چند خط اضافه میکردم بدون این که بشناسم اون ها رو !!!!
    تا یه روز یکی از این سرباز ها کنجکاو میشه و تحقیق میکنه در مورد نویسنده نامه اش !!!!!!
    و بعد در جواب نامه به نویسنده هم عرض ادب میکند و یک بیت شعر ناقابل !!!!
    وقتی ننه پسره میاد که براش نامه رو بخونند ، اما این بنده خدا که به معصومیت کفتر چایی معروف بوده عقلش نمی رسه و جلو باباش نامه رو میخونه وبدون سانسور !!!!

    بابای زیرک هم دستور میدهند (البته با مهربانی )که از این به بعد برای ننه ی کسی نامه ننویس خطاب به پسر سربازش و بساط کتابت برای همیشه تعطیل میشه !!!!!!
    چقدر پاک بودن ومعصوم قدیما !!!! به خدا

  62. نخور آبی که از پیش گچ آیه
    نگیر یاری که از هر جا بیایه
    بگیر یاری از اون اصل بزرگون
    که دایم قاصدش پنج وشش آیه

  63. این شعر از خود خودمه
    دو چشم قهوه ای باز داری
    گمونم نرگس شیراز داری
    از ای دل ناگرانی تو پیداست
    یقینم در دلت صد رازداری

  64. دم صبحی که مشغول نمازم
    از اي كوچه گذر كرد سرو نازم
    زبونوم قل هو الله را غلط گفت
    خداوندا گنه کارم چه سازم

  65. چرا دستمال مشکی بسته ای یار
    مگر از قول خود برگشته ای یار
    که مردم دیده دیده ونادیده میگن
    مگر تو کافرسون گشته ای یار

  66. ترا از دور میبینم بسم نیس
    به جایی رفته ای که دسترسم نیس
    به جایی رفته ای قصر بلندی
    سخن دارم مجال گفتنم نیس

  67. شب ابر هست وابر تیکه پاره
    کباب قمری ومی در پیاله
    رفیقان جمع گردید می بنوشید
    خدا کی میدهد عمر دوباره

  68. سلام سروش جان… ممنون. دوبیتی های زیبایی بود.ولی عزیز دل برادر ! هدف از این پست، مشاعره هست نه فقط سرودن شعر ! خودت که بهتر می دانی قانون مشاعره چیست. پس قانون شکنی نکن و هر بار با حرفی شروع کن که شعر قبلی با آن حرف تمام شده است. تا من هم مجبور نشوم هر بار تذکر بدهم که با فلان حرف شروع کنید.
    پس در این مرحله با حرف “ه”شروع کنید که آخرین دو بیتی “سحر” به آن ختم شده است.

  69. همون روز اول چشمات دلم برد
    سيه خال لبت هوش از سرم برد
    شدم چوپون دشت زلفكانت
    ني هفت بند هم بند از تنم برد

  70. دلم صبحي هواي تنگدر كرد
    چو ماهي ميل درياي خزر كرد
    هواي پاك تنگ وآب جاري
    خدايي خستگي از تن بدر كرد

  71. سفر رفتی برو باشی سلامت
    سروجان تنم باشد فدایت
    ولی انصاف این رسمش نباشد
    کنی محرمم از رخسار ماهت

  72. تو بیش از من به فکر خانه هستی
    نه فکر همسر دردانه هستی
    توبیش از طمع طبخ قوت، دایم
    به فکر ظرف آشپزخانه هستی

  73. يـاران بموافقت چو دیــدار کـنید

    بـاید کــه ز دوست یـاد بسیار کنید

    چون باده خوشگوار نوشید به هم

    نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید

  74. دلم مانند خرگ زیر رشته
    ولم رفته او سامون برنگشته
    پفش کن گاس اندو گر بگیره
    بچرزونش که او ا سر گذشته

    واژه نامه:
    خرگ: زغال افروخته
    رشت: خاکستر
    ول:یار
    او سامون: آن طرف-آن محل-آن منطقه( منظور، مناطق دور دست است)
    پف: فوت کردن(پفش کن: آن را فوت کن)
    گاس: شاید
    اندو( به ضم “الف” و “دال” ): این دفعه
    گر بگیره: شعله ور شود
    بچرزون دل: آتش به دلم بزن- خون به دلم کن-داغونم کن-هر بلایی می خواهی سر دلم بیار
    او: آب
    ا : از
    او ا سر گذشته: آب از سر گذشته

  75. همش باغ بهشت بیده او سامون
    کباب بره ، بریون مرغ و وقلیون
    سی چى پیشت بیام باید بچزی
    که او ترپو میدی حتی به مهمون

    1. جناب آقای عیسایی خوش… حقیقتش می خواستم با شعر قلیون پاسخت بدم ولی ترسیدم. آخه تو قسمت اول “قلعه داریون” من بیچاره کنار ظرف میوه یه قلیون هم گذاشتم روی تخت چوبی توی باغ. هیچکس هم لب نزد. ولی قشقرقی به پا شد که نگو. اعتراض پشت اعتراض که چرا داری فرهنگ قلیون رو ترویج می کنی . اینه که دیگه چشمم ترسیده و با همون کباب خالی تو مهمونی، جوابت دادم. دنبال درد سر نمی گردم.

  76. نمی تونم کنم مهمونی ول
    کبابی در کنم ا گوشه ی دل
    کباب بی نمک طومی نداره
    به قربون لو خوش طومت ای ول

    واژه نامه:
    ا : از
    طوم : طعم
    لو : لب

  77. لو خوش طوم مو بگذار وبگذر
    اگه که وامقی بی مایه بگذر
    کباب دل اگر چه سوز داره
    کمی پر کن که نی بگذار وبگذر
    کم: شکم
    وامق:منظور وامق وعذراست

  78. سلام جناب آقای عیسایی خوش…..
    از آن جا که تمام مطالب و دیدگاه ها، توی این سایت برای همیشه موندگاره، و باید مستند و با ذکر منبع باشه. شعرهایی رو که سروده ی خودتونه مشخص کنید. مثلا از این پس هر شعری که سروده ی خودتون بود در قسمت نام بنویسید” سروده ی احمد عیسایی خوش” ولی شعرهایی که از شعرای به نام مثل بابا طاهر و فایز دشتی و…. است را چون در کتبشون ثبت هست اگه بی آدرس باشه ایرادی نداره. این تذکر در مورد بقیه هم صدق می کنه. مثل علی و سروش و…..جسارت منو ببخشید.هم چنان جاری و ساری باشید.

  79. با سلام جناب اقای جلیل زارع
    تو این بخش همه شعرهایی که من نوشتم را خودم سروده ام البته اگه بشه اونها رو شعر دونست
    با تشکر از شما که زمینه این کار رو فراهم کردید
    ارادتمند شما عیسایی خوش
    راستی ایمیلتون رو بفرستید تا یه فایل صوتی هست براتون بفرستم یا ایمیل منو از داریون نما بگیرید یه ایمیل بفرستد
    متشکرم

  80. سلام و چشم احمد جان. این هم ایمیل برای بار nام:
    tehran.daryon@gmail.com یا daryoni.jalil@ yahoo.com… اگر mail کردی، آدرس یه ایمیل دیگه رو هم برات می فرستم به عنوان جایزه… دیگه چی ؟ عزیز دل برادر…..

  81. نه چیش دارم که از دنیا کنم سیل
    نه دل دارم ا ای دنیا برم میل
    چیشت با مو دلت با دیگرونه
    ا دنبال تو راه رفتن قلونه

    1. هزاران لاله و گل در جهان بی
      همه زیبا به چشم دیگران بی

      آلالهٔ مو به زیبایی درین باغ
      سرافراز همه آلالیان بی

  82. یکی راهی شد و رفت به آب شور
    یکی رفت با درد سر، خاور دور
    یکی بالاتر،یکی پایین ترک
    یکی تنها، یکی”الله معک”

    “منظومه داریون”

    1. کوروپ کوپو، دلم سیت تنگه تنگه
      دلم تنگ صدای وزوزنگه

      زمونه تا نکرد خوب با دل مو
      سر راهم هزارون کله سنگه

      واژه نامه:
      کوروپ کوپو( با تشدید بر روی حرف “ک” کوپو):نوعی حشره ی زیر خاکی که لانه ای مخروطی شکل دارد.
      سیت: برایت
      وزوزنگ: نوعی حشره که صدای بال هایش وزوز ایجاد می کند.
      تا نکرد: راه نیامد- سر ناسازگاری داشت.
      مو: من
      کله سنگ( به ضم “ک” و فتح” ل” و با صدای کشیده ی اول): سنگ بسیار بزرگ

      و اما یک توضیح:
      بچه که بودیم، اغلب، پا برهنه راه می رفتیم. مواقعی که خار در پایمان فرو می رفت، بعد از بیرون آوردن خار، می گشتیم لانه ی کوروپ کوپویی را پیدا می کردیم، آب دهان در آن می انداختیم، و هم زمان با چرخاندن انگشت در لانه ی مخروطی شکل برای یافتن جانور بخت برگشته، این شعر را زیر لب زمزمه می کردیم: “کوروپ کوپو، نه نه ات مرده، بوات میگه بیو آش بخور! ” آن قدر می خواندیم و می خواندم تا کوروپ کوپو، پیدا شود. بعد هم جانور بیچاره را کف پایمان، درست در محل فرو رفتگی خار، له کرده و می مالیدیم و اعتقاد داشتیم که با این کار ،درد پایمان تسکین می یابد. عجیب این که اغلب این اتفاق هم رخ می داد و درد تسکین می یافت!

  83. همچو شمعم به شبستان حرم یاد کنید
    یا چو مرغم به گلستان ارم یاد کنید

    روز شادی همه کس یاد کنند از یاران
    یاری آن است که ما را شب غم یاد کنید

  84. دیلاغ از دیر میاد گاسم براره
    گمونم آسمون امشو بباره
    ببار ای آسمون بر حال و روزم
    تیویر افتیدم و تیفون به کاره

    واژه نامه برای غیر داریونی ها:
    دیلاغ: گرد و خاک زیاد
    دیر: دور
    گاسم : شاید هم
    براره: برادرم هست
    تیویر(tivir): دراز به دراز خوابیدن- بی حال
    افتیدم: افتادم
    تیفون: توفان

    ترجمه:
    گرد و خاک زیاد از دور می آید، شاید برادرم است( که اسب می تازد)
    گمان می کنم آسمان هم امشب خواهد بارید
    ببار ای آسمان بر حال و روز( بخت و اقبال) من
    که من بی حال گوشه ای افتاده ام و توفان هم غوغا می کند

  85. هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی
    دلش از درد دنیا ریشتر بی

    اگر بر سر نهی چون خسروان تاج
    به شیرین جانت آخر نیشتر بی

  86. یکی برزیگرک نالان درین دشت
    به خون دیدگان آلاله می‌کشت

    همی کشت و همی گفت ای دریغا
    بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت

  87. ته که نوشم نه‌ای نیشم چرایی ؟
    ته که یارم نه‌ای پیشم چرایی؟

    ته که مرهم نه‌ای بر داغ ریشم
    نمک پاش دل ریشم چرایی ؟

  88. ببخشید که ریتم این قسمت را به هم میریزم!راستش نه زیاد اهل شعرم ,نه مشاعره.البته گاهی شعرهایی مثل شعرهای سالهای دبستان با روحم در میآمیزند…!احتمالا شما(جناب آقای زارع)میدانید که بیشتر متن مینویسم اما اگر در حال نوشتن ,کلام آهنگین شد آن را قطع نمیکنم وادامه میدهم,این هم یکی از آنها:
    خوش به حال دل تو
    خوش به حالش که درآن ,آهن ودود!
    که درآن سنگ ودرآن فاصله ها
    خاطری خوش دارد! با خیالی که درآن
    باغ احساس,بهاروپاییز
    همه وقت گل دارد!
    خوش به حال دل تو که میان اندوه واندرآن غربت سرد
    کلبه ایست گرم پراز شعر وسرود
    برتو ای جان دلیر بر تو ای همنفس خاطره ها!
    بر تو ای خوب درود……..

    1. سلام… گاهی به هم ریختگی، خودش نوعی نظم دادن است. نظم دادن به برکه ای که سکون، گندابش می کند. باید به هم ریزد. تلاطمی می طلبد تا دوباره جریان یابد.

      ممنون که این ریتم خسته و فرسوده را به هم ریختید تا جانی دوباره در پیکر فرو ریخته اش جریان یابد. تا دوباره زنده گردد در گذر زمان. ممنون.

  89. واین هم یکی دیگر در پاسخ به شعری که از محتوایش چنین برداشت کردم:جان انسان هیچگاه خدا را درنمی یابد وذره ی جان انسان را از آفتاب خداوندی جدا میداند!
    اما در این سروده گفته میشود که جان پیوسته با خدا درآمیخته است.
    جان زجانان کی جدا باشد,کجاباشد جدا
    ذره است در آفتاب وآفتابند,ذره ها
    عاشق ومعشوق وعشقند جلوه های روی او
    میزند هردم به گیتی,خوش نگارین پرده ها
    چون بگفتی ترک جان,جانت ببخشاید زنو
    طالبش ,سلطان شود اندر میان بنده ها
    البته خوب است ابتدا شعر اصلی اینجا آورده شود بعد ,پاسخش!

  90. ای یار دل یار به دست آر خدا را
    زین بیش دل خسته میازار خدا را

    مستیم و خرابیم و سر از پای ندانیم
    ای عقل رها کن من و دلدار خدا را

    خوش آب حیاتیست اگر تشنه آبی
    جامی ز می عشق به دست آر خدا را

    گر یک سر موئیست حجاب تو در این ره
    بردار حجاب خود و مگذار خدا را

    هر چیز که داری به امانت به تو دادند
    تو نیز امینا نه نگهدار خدا را

    عشق آمد و گفتا که دهم کام تو گفتم
    تاخیر مکن باز در این کار خدا را

    گر جان عزیزت طلبد سید مستان
    شکرانه بنه بر سر و بسپار خدا را

  91. يك لحظه سكوت كرد و حرفش را خورد
    بغض نفس و گلوى او را آزرد

    مى خواست كـه عشق را نمايان نكند
    اشك آمد و باز آبرويش را برد

  92. سلام
    امروز روز حافظ بود
    من چند روز پیش مطلبی برای سایت ارسال کردم
    فکر می کردم امروز روی سایت قرار میگیره
    ولی متاسفانه مثل اینکه آقای داریون نما بعضی از مطالب رو دوست نداره مثل مطلبی که به مناسبت روز کودک ارسال کردم و هیچ وقت رو سایت قرار نگرفت.
    به هرحال این روز رو گرامی می داریم.

    1. سلام و سپاس از شما. همانگونه که قبلا هم ذکر کردیم سیاست سایت داریون نما استفاده از چنین مطالبی نیست. سایت داریون نما مخصوص منطقه داریون است. و به جز موارد استثنایی مطالبی مانند روز حافظ و… را استفاده نمی کند. چنین مطالبی را می توانید در بخش دیدگاه ها ارسال کنید تا در این بخش منتشر شود.

  93. دو تا سرو بلند بیدیم بر هم
    جدا گشتیم و هر دو می خوریم غم

    نه دسم می رسه که گل بچینم
    نه اون سرو بلند قد می کنه خم

  94. میون صد جوون شادم نکردی
    دو انگشت غاغاز یادم نکردی
    بیه شهر شما رسمش چنونه؟
    دو انگشت غاغاز چند صد تومونه
    ایه غاغاز نباشه پرده ی دل
    ایه قلم نباشه چوق فلفل

    غاغاز: کاغذ/ بیه: مگر / چنونه؟ : چطور است؟ / تومونه : تومان است / چوق: چوب

  95. لاله کارون دیه لاله نکارید
    باغبانون دو دست ا گل بدارید
    ایه عهد گلا ای بید که دیدم
    بیخ گل بر کنید و خار بکارید

  96. لالا لا لا گل غربت!
    نشستی تو غم وحسرت!
    حالا انگار شده این سایت
    دوا ومرهم دردت؟

  97. تو اونجا موندی ومو رفته بیدم
    نگو از بودن تو خسته بیدم
    چوپونا نى زدن تو دشتا خوندن
    عشایر زاده ای وابسته بیدم
    همین که شعر من پر میشه از تو
    میگه به داریون دل بسته بیدم
    به هم آمیختم احساس ومنطق
    حسابدار ى چنین وارسته بیدم
    بزار رسوا بشم با شعر اینسان
    ببازم قافیه دیوانه بیدم

  98. مو کز سوته دلانم چون ننالم
    مو کز بی حاصلانم چون ننالم

    به گل بلبل نشیند زار نالد
    مو که دور از گلانم چون ننالم

  99. مدامم دل به راه و دیده تر بی
    شراب عیشم از خون جگر بی

    به بویت زندگی یابم پس از مرگ
    تو را گر بر سر خاکم گذر بی

  100. مو که افسرده حالم چون ننالم؟
    شکسته پرو بالم چون ننالم ؟
    همه گویند فلانی ناله کم کن!
    تو آیی در خیالم چون ننالم؟

  101. من آن ابرم که بارانش تو هستی
    همان یوسف که کنعانش تو هستی

    مسافر میشوم تا آخر عمر
    در آن راهی که پایانش تو هستی

  102. دلم دریاچه ی غم شد دوباره
    قد آیینه ها خم شد دوباره

    صدای سنج و دمام اومد از دور
    بخون ای دل محرم شد دوباره

  103. هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
    او ماند که در کنار زینب باشد

    سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
    تدبیر خدا بود که در تب باشد

  104. در حنجره ی زمانه تابید اصغر
    هی گریه نکرد! هی ننالید اصغر

    دیگر نگران نباش آرام بگیر
    آسوده تر از همیشه خوابید اصغر

  105. رفتیم به ناکجا، به جایی که تو راست
    گفتیم تو را به هر بهایی که تو راست

    خفتیم چو برگ سبز بر آب روان
    امید به خاک کربلایی که تو راست

  106. تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

    این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

    ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن

    همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

  107. تپش های دلم ذکر حسین است

    شب و روز و دلم فکر حسین است

    چو مهرش در دل من منجلی شد

    دلم وقف حسین بن علی شد

    1. در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود
      از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود

      چیزی که به من توان زاری می‌داد
      قنداقة خونـین عــلی‌اصغــر بــود

  108. تو و مشک و دو چشم تر ابا الفضل
    و نخلستانی از خنجر ابا الفضل

    فرات از شرم چکه چکه شد آب
    پس از دستان آب آور ابا الفضل

    1. دلم امشب هوای گریه دارد

      نوایم های های گریه دارد

      برای غربت گل های زهرا

      سکوتم هم صدای گریه دارد

  109. دریا به طلب از برهوت تو گذشت

    یک قافله نعره در سکوت تو گذشت

    ان روز اگر چه تشنه بودی ، امّا

    صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

  110. تو را از جوهر غم آفریدند
    مرا از ابر نم نم آفریدند

    برای گریه در سوگ حسین است
    اگر ماه محرم آفریدند

  111. دست و مشک و علمم لازمه ی هر سقاست
    دست عباس تو از این همه اسباب تهی است

    مشک هم اشک به بی دستی من می ریزد
    بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است

  112. تمام خویش را وقف خدا کرد
    به صحرای عطش طوفان بپا کرد

    به همراه امام و مقتدایش
    نماز عشق را خونین ادا کرد

  113. دلی قد دل مو، غم نداره !
    کسی مانند مو، ماتم نداره !

    بلازه می کشه همچی تو سینه !
    که هرم آتیشش، خرگم نداره !

    واژه نامه برای غیر داریونی ها:

    قد ( به فتح “ق” و تشدید بر روی “د” ) :به اندازه ی
    مو : من
    بلازه ( به ضم “ب” و فتح “ز” ) : زبانه ی آتش. گرفته شده از واژه ی انگلیسی Bolaze به همین معنا
    می کشه ( به فتح “ک” ) : می کشد
    همچی : 1- چنین، این طور، به اندازه ای. 2- قید تاکید برای بیان فراوانی انجام کاری در مفهوم “چنان” .
    هرم ( به ضم “ه” و سکون “ر” و “م” ) : حرارت، گرما
    خرگ ( به ضم “خ” و سکون “ر” و “گ” ) : زغال افروخته
    خرگم : خرگ هم، زغال افروخته هم

    ترجمه:
    دلی به اندازه ی دل من، غم ندارد
    کسی مانند من، ماتم ندارد

    به اندازه ای ، دل درون سینه ام زبانه می کشد
    که حرارت و گرمای آتش آن زغال افروخته هم ندارد

  114. چهل روزه که بوی گل نیومد
    صدای چهچه بلبل نیومد

    چهل روزه چهل منزل اسیرم
    غم چل ساله گویی کرده پیرم . . .

  115. غمگین نشد از این که به او تاخته اند
    یا این که به جانش تبر انداخته اند

    وقتی جگر انار خون شد که شنید
    از شاخه او چوبِ فلک ساخته اند

  116. چوب فلکی که بوسه بر پایم زد
    زخمی به دل پر ز تمنایم زد

    تا اشک انار بر خط مشق نشست
    سرمشق تبر بر دل تنهایم زد

  117. سلام بر کاربران علاقه مند به فرهنگ مردم منطقه ی داریون…

    شما که به اصطلاحات منطقه داریون علاقه مندید، در مشاعره ی داریونی هم شرکت کنید لطفا….

  118. دلنکوزه دلم تو سینه امشو
    ول رو بسه یم غمگینه امشو

    رخم چون روه تربک زرد زرده
    ز بسکه ای دلم پر خینه امشو

    « حروف “ل” در “دلم”، “ی” در روبسه یم، “خ” در “رخم” را مضموم بخوانید. »

    واژه نامه و ترجمه ی دوبیتی برای غیر داریونی ها :

    دلنکوز : آویزان

    امشو : امشب

    ول : یار، معشوق

    روبسه ( با فتحه روی حرف “ب” و تشدید روی حرف “س” ) : محجوب، دختری که کم تر او را دیده باشند

    رخ : صورت (رخم : صورتم )

    روه تربک ( با ضمه روی “ت” و فتحه روی “ب” ) : نوعی گیاه با دانه های ریز آبدار زرد رنگ دارویی

    ز بسکه : از بس

    ای : این

    خین : خون (پر خینه : پر از خون است )

    ترجمه :

    « دلم توی سینه ام غمگین است امشب
    یار محجوبم غمگین است امشب

    صورتم مثل روه تربک زرد زرد است
    از بس این دلم پر خون است امشب »

  119. تا که فریاد زدی فزت ورب الکعبه

    مژده ارجعی آمد به تو از داور تو

    لرزه افتاد به ارکان هدایت زغمت

    سوخت جان همه ازغربت غم پرور تو

  120. منی که با دلت پیوند دارم
    هزاران فوت و فن، ترفند دارم
    چه تلخ است اینکه دکترها بگویند
    تو شیرین هستی و من قند دارم

    1. مکن منع سروش از خوردن قند
      مده دکتر تو او را بیخودی پند

      که او در خواب شیرین رفته شاید
      بسازد بیستون کوه دماوند !

  121. در خواب چراغ تا سحر دستم بود

    در خواب كليد هر چه در دستم بود

    زيباتر از اين خواب نديدم خوابي

    بيدار شدم دست تو در دستم بود

  122. دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

    کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
    که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

  123. به سنگ عشق خود قلبم شکستی
    دلم با بند زلف خود ببستی

    دل من گر غمین و خسته مانده
    عجب نبود که دلدارش تو هستی

  124. یَه ماجِه بار بر دل، گو چه ساز ُم
    تویِ ای هِیمَنَه، مو هاج و واجُم

    دلُم تویِ هُوَنگِ روزگاره
    یَه هِمدادی بُکُن که آش و لاشُم

    واژه نامه برای غیر داریونی ها :

    یَه ماج : شیب دار، کج شدن بار با خطر افتادن آن

    تویِ ای هِیمَنَه : در این گیر و دار

    مو : من

    هاج و واج : حیرت زده، حیران، متحیر، مات و مبهوت، انگشت به دهان

    هُوَنگ : هاون

    یَه هِمدادی بُکُن : یک کمکی بکن ( همداد : امداد، کمک خواهی )

    آش و لاش : از هم پاشیدن، له شدن، عفونی شدن زخم

    ترجمه دو بیتی برای غیر داریونی ها :

    بار غم و غصه روی دلم سنگینی می کند و مدام کج می شود و بیم آن می رود که بیفتد، بگو چه کار کنم ! ؟

    در این گیر و دار، مات و مبهوت و انگشت به دهان مانده ام که چه خاکی بر سرم کنم !

    دلم در هاون روزگار افتاده است

    کمک کنید که عنقریب زیر دست سنگین روزگار له می شود !

  125. *آمار کمی دیدگاه های شرکت کنندگان در مسابقه ی مشاعره تا این لحظه:

    عرض سلام و ادب و تشکر از کاربران عزیزی که تا این جا در مسابقه ی مشاعره ای که هم چنان ادامه دارد، شرکت فعال دارند. تا این لحظه، نتیجه ی آمار کمی دیدگاه های این قسمت، به صورت زیر است:

    ۱-احمد عیسایی خوش: 19 دیدگاه

    2-سحر: 17 دیدگاه

    3 – علی زارع: 15 دیدگاه

    4-سروش : 14 دیدگاه

    5 – ستاره : 13 دیدگاه

    6 – “فرهاد” و ” بی دل ” : 9 دیدگاه

    7 – نازگل:7 دیدگاه

    8 -” ایلماه ” و ” بی دل داریانی ” : 4 دیدگاه

    9 -”محمد خان داریانی”، “سپیده داریانی” و ” دیوانه ی حسین ” : ۲ دیدگاه

    10-”کامبیز دهم” ، “کامبیز صفر” ، “کامبیز دوم” ، “ستاره داریانی” ، “امید راستی” ، “داریوش داریانی” ، “مش رمضون” ، “شوال خان” ، “داریوش” ، ” داریون نما ” ، ” یکی دیگه ” ، ” کاربر داریون نما ” ، ” سروده ی شمع کیانی ” و “راز … و ” : ۱ دیدگاه

    هم چنان منتظر شرکت شما در این مسابقه، به منظور ارج نهادن به فرهنگ اصیل داریون هستیم. پویا و پایا باشید…

  126. من درد تو را ز دست آسان ندهم

    دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

    از دوست به یادگار دردی دارم

    کان درد به صد هزار درمان ندهم

  127. من آمده ام که با تو راهی بشوم

    آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

    دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!

    می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

  128. من که با نغمه پر سوز تو عادت دارم

    باز از چشم تو ای دوست شفاعت دارم

    گر چه لبخند تو دیریست ز یادم رفته

    من به سر فصل نگاه تو ارادت دارم.

  129. مو از درد ِ وصالت خو نداروم

    چو سرگردون و صبح و شو نداروم

    كجا گويوم كه رو . از گفتنش ني

    جوابي تازه . حرف نو نداروم

  130. مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
    بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
    اگر دستم فتی خونت بریجم
    بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل

  131. سلام بر کاربران همیشه همراه…

    ممنون از ستاره، مرضیه و ایلدا که دوباره مشاعره را به راه انداختند.

    هم چنان پویا و پایا باشید….

  132. لب بوم اومدی رخ تازه کردی
    قدت رو با قدوم اندازه کردی

    تو که پوشیده ای رخت عروسی
    مکش سرمه که زخموم تازه کردی

  133. یاد داری قتلگه نشناختم جسم شریفت
    خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم

    هر چه کردم جستجو انگشت و انگشتر ندیدم
    پس سراغ حضرتت از عمّه مضطر گرفتم

  134. مه من نقاب بگشا ز جمال کبريايي
    که بتان فرو گذارند اساس خودنمايي

    شده انتظارم از حد، چه شود ز در درآيي
    ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي

  135. یارب به کمند عشق پا بستم کن

    از دامن غیر خودتهی دستم کن

    یکباره زاندیشه عقلم برهان

    وزباده صاف عشق سر مستم کن

  136. نگاه آبی و دریایی من
    دل من شروه ی شیدایی من

    فدای سید لب تشنگان باد
    دوبیتی های عاشورایی من

  137. نخواهم دیده ای بیگانه ی اشک
    بده ساقی ، بده پیمانه ی اشک

    چنان اشکی که بر سجاده امشب
    شود تسبیح من با دانه اشک

  138. کسی همپای محمل همره اوست

    کسی چون ماه کامل همره اوست

    که گفته در سفر تنهاست زینب ؟

    سری منزل به منزل همره اوست

  139. تو احساس مرا دریاب ای رود
    لبم را تر نکن از آب ای رود

    تو که دستی نداری تا بیفتد
    به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود

  140. در ماتم تو سحاب هم می‌گرید

    منظومه‌ی آفتاب هم می‌گرید

    ای تشنه‌ترین سلاله‌ی کوثر عشق

    از داغ تو چشم آب هم می‌گرید

  141. در چشـــم هایم چشــم هایت قــاب گردید
    “بیـــــــدل” بــــرای دیــــدنت بی تاب گردید

    روی تـــو را بوســـید و بعدش تــوبـه ای کرد
    از تــــوبــه ی بی جای خــــود تـــواب گردید !

  142. دلتنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست
    در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست

    با عشق تو شب را به سحرگاه رسانم
    بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست .

  143. تا بال و پر عمر به رنگ هوس است
    از اوج سرازير شدن يك نفس است

    آن لحظه كه بال زندگي مي شكند
    در چشم پرنده آسمان هم قفس است

  144. تمام زندگی را از تو دارم
    مقام بندگی را از تو دارم

    رضا جان خادم کوی تو هستم
    من این بالندگی را از تو دارم

  145. محبت آتشی در جانم افروخت
    که تا دامان محشر بایدم سوخت

    عجب پیراهنی بهرم بریدی
    که خیاط اجل میبایدش دوخت

  146. تو ای بِهل و بوشو، دل شد گرفتار
    نگاهِت پنبه ی دل، وا زد ای یار

    وابُر کِردی تو آروم و قرارُم
    واروندی بَلگِ دل، تو سینه رودار

    واژه نامه برای غیر داریونی ها :

    تو : توی، داخلِ
    ای : این

    بِهل و بوشو : گیر و دار، هرج و مرج، همهمه، شلوغی زیادی که کسی به کسی نیست

    وازدن : باز کردن پنبه از هم

    وابُر کِردن : ربودن، غارت کردن، قطع کردن هر چیز که برای آن از فعل آمدن استفاده کنند مثل باران و …

    واروندن : با عجله و بی رحمانه چیزی را برچیدن، کندن برگ سبزی از بالا به پایین با یک حرکت سریع دست

    بَلگ : برگ

    رودار : دائم، پیوسته، پی در پی

    ترجمه :

    در این گیر و دار، دلم را گرفتار کردی
    نگاهت پنبه ی دلم را از هم باز کرد ای یار

    آرام و قرار را از دلم ربودی
    پی در پی برگ دلم را با حرکتی سریع از باغ سینه ام جدا کردی

  147. رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
    با اشک تمام کوچه را تر کردم

    وقتی که شکست بغض تنهایی من
    وابستگی ام را به تو باور کردم

  148. مو که آشفته حالم چون ننالم
    شکسته پر و بالم چون ننالم

    همه گویند فلانی چند نالی
    تو آیی در خیالم چون ننالم

  149. مو که مست از می انگور باشم

    چرا از نازنینم دور باشم

    مو که از آتشت گرمی نبینم

    چرا از دود محنت کور باشم

  150. مو از قالوا بلی تشویش دیرم
    گنه از برگ و باران بیش دیرم

    اگر لاتقنطوا دستم نگیرد
    مو از یاویلنا اندیش دیرم

  151. من درس سکوت خوانده ام از لب تو
    راز ملکوت خوانده ام از لب تو

    دستان تو بال های پرواز من اند
    هر گاه قنوت خوانده ام از لب تو

    ” حسین رئیسی “

  152. دلم خشم اومد از جور زمونه
    نمی گیری دیگه از مو نشونه
    به سرحد گرمسیر طاق ابروت
    بهارم خشکسال دل ناگرونه

    خشم آمدن (باکسره خ ): ناراحت شدن
    ناگرون: نگران

  153. سرچشمه دو چشمت کرد شکارم
    نمیخواستم به هیچکه دل سپارم
    مث برنو زدی بر قلب مو تیر
    چو شیر زخم خورده ی روزگارم

  154. مو که آشفته حالم چون ننالم
    شکسته پر و بالم چون ننالم

    همه گویند فلانی چند نالی
    تو آیی در خیالم چون ننالم

  155. من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
    این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو

    منظومه ی بلند غزل های ناز من!
    خورشید هم ستاره شود در مدار تو

  156. در اوج یقین اگر چه تردیدی هست

    در هر قفسی کلید امیدی هست

    چشمک زدن ستاره در شب، یعنی

    توی چمدان ماه خورشیدی هست

  157. مکن کاری که بر پا سنگت آیه
    جهان با این فراخی تنگت آیه

    چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
    تو نامه خود بینی ننگت آیه

    ” بابا طاهر “

  158. میلاد گل رسول و زهرا و علی است
    زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

    ما را دگر از روز جزا بیمی نیست
    چون بر دل ما عشق حسین بن علی است

  159. تو آن شاهى که در بزم مناجات
    خدا مى‏ کرد با نامت مباهات

    تو را سجاده داران مى‏شناسند
    تو را سجده گزاران مى‏شناسند

  160. دعا بدون علی قابل اجابت نیست
    که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی

    بزن تو دست توسل به دامن مولا
    که درد جامعه را بهترین دواست علی

  161. عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
    میان هردو چشمم جای پایت

    از آن ترسم که غافل پا نهی تو
    نشنید خار مژگانم بپایت

  162. تارُندم عشق، سوی ساحل تو
    تُنُر زد از دلِ مو تا دلِ تو

    تی و دنبال، تُو تِنگید تو دل
    شدم تا صبحِ مَحشَر، مایل تو

    واژه نامه برای غیر داریونی ها :

    تارُندم : فراریم داد
    تُنُر زد : تونل زد
    مو : من
    تی و دنبال : به مرور
    تُو : تب
    تِنگید : پرید

    ترجمه :
    فراریم داد عشق سوی ساحل تو
    تونل زد از دل من تا دل تو

    به مرور، تب پرید تو دل
    شدم تا صبح محشر مایل تو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن