ديدگاه

مادران دیروز، مادران فردا

به کوشش:آزاده روح الامینی|

     آموزش زنان از ارکان توسعه پایدار در جوامع مترقی است و در کشور عزیز ما نیز به خوبی به این مهم بها میدهند. در گذشته دختران برای مادر و همسر شدن تربیت می شدند و در كنار‌ آن به خانه داری و ظرافت های آن از آشپزی، خیاطی تا كارهای هنری می پرداختند اما با گذر زمان زنان به عرصه اشتغال و امور اجتماعی وارد شدند اما این ورود مانع از خانه داری، همسر داری و تربیت فرزندان نمی شد و یك زن شاغل به قیمت مایه گذاشتن از جان و روح خود به امور خانه می پرداخت.

     امروزه والدین تنها سعی می کنند با تأمین رفاه، فرزندانشان را در مسیر زندگی حرکت دهند مثلا هر فرزند برای خود اتاق مستقل داشته باشد و درس بخواند تا كنكور قبول شود در چه رشته و دانشگاهی فرقی نمی كند. رشته هایی كه فقط ختم به مدرك می شوند نه مهارت، نه دانش برقراری ارتباط و نه مسئولیت پذیری.

     چرا دختران امروز رغبتی به فراگیری خانه داری ندارند؟ چرا ورود به دانشگاه و بعد از آن بازار کار با هر حقوق و مشقتی را، دوست دارند؟ شاید دختران امروز، خستگی مادران را به خاطر دارند و یا خانه داری را دون شأن خود می دانند، و یا شاید این مادران هستند كه نمی خواهند دخترانشان راهی كه‌ آنها رفته اند را دوباره بروند.

   واقعا! آیا این دختران نازپرورده می توانند بار یك زندگی را به دوش بكشند و یا از خواسته های خودشان دست بردارند؟ آیا ایثار و گذشت یك مادر و همسر ایرانی ادامه خواهد داشت؟

     بیایید سری به خیابان های بزرگ شهر بزنیم از هر چند مغازه یكی محل تهیه غذاست، رفته رفته شاهد اجاق های خاموش و سرد در خانه خواهیم بود، دیگر مجسمه های چوبی و عروسک های فانتزی و لوازم لوکس جای هنر خانگی، ذوق و سلیقه خانم خانه دار در دکوراسیون خانه ها را خواهند گرفت.

    مادران دیروز به عشق و محبت همسر و فرزندانشان غذا می پختند، اما آیا مادران شاغل و خسته فردا که تمام وقتشان را در بیرون از خانه خواهند بود، خواهند دانست كه فرزندشان به چه غذایی علاقه دارند تا برایشان درست كنند؟

     می دانیم که تمام خانه داری در آشپزی نهفته نیست اما همه ما، فضای گرم و صمیمی دور سفره گلداری که با دستای گرم مادر روی فرش پهن می شد و خانواده را برای خوردن غذا- که بوی خوشش تمام فضای خونه رو پر کرده بود- دور هم جمع می کرد را خوب به یاد داریم،… پخت یک غذای مورد علاقه اعضای خانواده، بوی خوش غذا در خانه، سفره غذا و … یعنی احترام و ایجاد صمیمیت در خانواده.

     سفره غذا…..! برای من خیلی معنای زیبایی از زندگی داره. حالا که به اینجا رسیدیم بگذارید تویه پرانتز بگم: سفره که پهن می شد یعنی بابا داره میاد و وقت خوردن غذای خوشمزه مامان رسیده، خیلی سریع می رفتم تویه آشپزخونه و با کمک مامان سفره انداخته شده را با غذاهای دلپذیر تزیین می کردم و زودتر از همه سر سفره منتظر می نشستم و چشم به غذاها می دوختم تا مامان و بابا و خواهرم بیایند، خیلی جالب بود آموزش احترام به بزرگتر با سفره غذا!” سفره غذا فرصتی است برای دور هم جمع شدن خانواده ها، کاش از زندگی مدرن ما حذف نشه!

     خوب برگردیم به موضوع مادران دیروز، مادران فردا؛ نمی توان منكر شرایط اقتصادی و اجبار به شركت زنان در فعالیت های اقتصادی بود اما متأسفانه برخی از زنان با نیت استقلال مالی سر کار می روند که ماحصل آن چیزی جز خستگی، استرس و در بعضی موارد غرور بی جا نخواهد بود، آیا این زن و یا مادر فرصت دارد آرامش بخش همسر و فرزندان خود باشد؟

     مادران دیروز اگرچه در بیرون از خانه شاغل نبودند اما در اداره اقتصاد خانواده موفق بودند، به یاد بیاورید آنها غالب احتیاجات خود به مواد غذایی را خودشان تهیه می کردند اما مادران فردا برای انجام وظیفه خود به عنوان خانم خانه با چند برابر قیمت مواد غذایی آماده و فریز شده را تهیه می کنند، کودکان خود را به مهد می گذارند، برای میهمانان خود از بیرون شام تهیه می کنند و ….

    با این تفاسیر شاید یک زندگی روباتی در انتظار زنان و مادران فردا باشد، شاید هم دیگر خانواده ایرانی با همان صفا و صمیمیت سالهای گذشته نبینیم، صدها شاید دیگر. پس باید تا دیر نشده فکری کرد و به دنبال نوش دارو برای این آشفته بازار فرهنگی بود.

     کاش مدارس و دانشگاه های ما همانطور كه یك مهندس خوب تربیت می كنند یك همسر و یا مادر و پدر خوب هم تربیت كنند، مهارت های زندگی از خوب گوش دادن تا همسر و مادر خوبی بودن را یاد فرزندانمان بدهند، چرا كه مادر و زن ستون خانه و خانواده بنیاد جامعه است.

    کاش چند واحد مهارت درست زندگی کردن هم در دانشگاه ها تدریس می شد. جوانان امروز ما در حالی از مسئولیت پذیری خودداری می کنند که با یک نگاه عاشق شده و تصمیم به تشکیل زندگی مشترک دارند، همه این اتفاقات در حالی صورت می گیرد که نسل امروز برای پوشیدن یک مانتو و یا شلوار به دنبال نظرخواهی از همه است و هیچ گاه نمی تواند خود تنها تصمیم گیری کند.

منبع:سایت تبیان

نوشته های مشابه

15 دیدگاه

  1. با سلام…. دیدی می توانی خیلی خوب و روان و دلچسب و عالی بنویسی ! خیلی بهتر از قلم ضعیف جلیل زارع که آرزویش را می کردی ! قبلا هم در همین سایت، نوشته ای. آن ها هم از نوشته های جلیل زارع بهتر و زیبا ترند و باز هم خواهی نوشت و خواهی نوشت و خواهی نوشت دخترم ! پس نه شکست نفسی کن و نه خودت را دست کم بگیر. بنویس و بنویس و بنویس….. نثر روان و گیرایی داری….اما در مورد شعر، هر چند شعر هایت هم زیبا است و پر از احساس ولی شعر هایت را با “به اصطلاح شعر های جلیل زارع” مقایسه نکن. زیرا دلنوشته هایی را که جلیل زارع به اسم شعر به خورد کاربران بیچاره می دهد و آن ها هم به احترام محاسن سفیدش بر او خورده نمی گیرند، پر از اشکال و ایراد است و نمی شود اسم شعر را روی آن ها گذاشت. ولی خب دلنوشته هایی است که ……. و اما شما: شما هم مانند من باید روی نظم زیاد کار کنید و بر سرودن نظم تسلط بیش تری یابید. مهم این است که نا امید نشوید و با مطالعه ی فنون شعر و شاعری بیش تر آشنا شوید. من که نا امید نیستم و دائم دلنوشته های شعر گونه ام را قلم می زنم. شما هم همین رویه را در پیش بگیرید. از درگاه ایزد منان، برایتان آرزوی موفقیت دارم.جسارت بنده را ببخشید….

  2. سلام استاد گرامی

    از دیدگاه شما بسیار تا بسیار ممنونم. اجازه دادم حرفها و کلمات با نظارت عقل و منظقم قلمم را در مسیر نوشتن جملات حرکت دهند. دوست دارم ناگفته هایم برای اهل دل بنویسم تا امیدی باشند برای آیندگان. می دونم برای قوی شدن در نوشتن و سرودن باید مطالعه ام را بیشتر کنم اما دوست دارم از راهنمایی شما استاد گرامی استفاده کنم، شما چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟ موفق و پیروز و سربلند باشید.

    1. سلام…. رطب خورده منع رطب چون کند !؟
      من که خود، حتی الفبای نثر و نظم را نمی دانم، چگونه می توانم راهنمای شما باشم و برایتان نسخه بپیچم. اما از در آن که کلامتان را نشکسته باشم جسارت کرده و تجربه ی اندک خود را بازگو می کنم. همین.

      عشق به خواندن و نوشتن، مرا به خواندن وادار و به نوشتن رهنمون می سازد. نیازی نیست، مطالعه ی کلاسیک و تعریف شده ای داشته باشیم که در آن صورت لازم است، سال ها به دنبال تحصیل علم و دانش آن برویم و از دانشی که بر گزیده ایم و در آن غوطه وریم، باز می مانیم. از من می شنوید، عاشق باشید. همین و بس. عشق خود قلم به دست شما می دهد و به نوشتن وادارتان می کند. به همین سادگی.. نیازی نیست، بین قلم و کاغذ،دست و پا بزنید و به خود بپیچید و سبک و سنگین کنید و مقدمه و موخره سر هم کنید و به قول معروف، صغری کبری بچینید. فقط اجازه دهید ذهنتان بر قلم جاری شود و تراوش نماید. همین. با خود و قلمتان صادق باشید، او خود مسیر خود را می یابد و بر سطرها جاری می شود. امتحان کنید…. جاری و ساری باشید…. تا بعد….

      1. سلام استاد

        باز هم از راهنمایی ها و نوشته های آموزنده شما بسیار تا بسیار ممنونم. زنده و پاینده باشید.

  3. تقدیم به همه ی مادران دیروز.امروز وآینده
    کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
    “می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ ”
    خداوند پاسخ داد:”از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد . ”
    اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .
    کودک گفت:” اینجا در بهشت ،من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند . ”
    خداوند لبخند زد و گفت :” فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود . ”
    کودک ادامه داد : ” من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم ؟ ”
    خداوند اورا نوازش کرد و گفت : ” فرشته تو شیرین ترین و زیباترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی . ”
    کودک با ناراحتی گفت : “وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟ ”
    خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت : “فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی . ”
    کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند ، چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ ”
    خداوند گفت : ” فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود . ”
    کودک با نگرانی ادامه داد:
    ” اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود . ”
    خداوند لبخند زد و گفت :
    ” فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود . ”
    در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند .
    او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :” خدایا ! اگر باید همین الان بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید ”
    خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :” نام فرشته ات اهمیتی ندارد .

    به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی .

  4. مرا به كعبه چه حاجت؟

    طواف مي‌كنم “مادرم” را،

    كه براي لمس دستانش هم بايد وضو گرفت …
    با تشکر از خانم روح الامینی

  5. مادر نگاه خسته و تاریکت با من هزار گونه سخن دارد
    با صد زبان به گوش دلم گوید رنجی که خاطر تو ز من دارد
    دردا که از غبار کدورت ها ابری به روی ماه تو می بینم
    سوزد چو برق خرمن جانم راسوزی که در نگاه تو ی بینم
    چشمی که پر ز خنده و شادی بودتاریک و دردناک و غم آلود است
    جز سایه ی ملال به چشمم نیستآن شعله ی نگاه پر از دود است
    آرام خنده می زنی و دانم در سینه ات کشاکش توفان است
    لبخند دردناک تو ای مادرسوزنده تر ز اشک یتیمان است
    تلخ است این سخن که به لب دارم مادر بلای جان تو من بودم
    اما تو ای دریغ گمان کردی فرزند مهربان تو من بودم
    چون شعله ای که شمع به سر دارد ،دائم ز جسم و جان تو کاهیدم
    چون بت تو را شکستم و شرمم باد با آنکه چون خدات پرستیدم
    شرمنده من به پای تو می افتم چون بر دلم ز ریشه گنه ی باری است
    مادر بلای جان تو من بودم این اعتراف سخت گنه کاری است

  6. سلام بر نویسنده این مطلب سرکار خانم روح الامینی نمی دونم می دونید مطلبتون توی روزنامه خبرجنوب پرتیراژترین روزنامه جنوب ایران نیز چاپ شده.
    ممنون بابت این مطلب

    1. سلام سارا جان

      مطلب چاپ شده مربوط به جوانان و فرهنگ استفاده از فضای مجازی می باشد که حاصل لطف و محبت استاد عزیزم خانم دکتر بذرافکن می باشد. من نویسنده قسمتی از این مطلب می باشم و در واقع این مطلب مبنای نوشتن من درخصوص مادران دیروز و مادران فردا شد و هر چند نویسنده این مطلب را نمی شناسم اما از قلم روان ایشان هم تشکر می کنم و همچنین از استاد عزیزم که این مطلب را در اختیارم گذاشت.

  7. با سلام و احترام

    با تشکر از دیدگاه شما. بله از لطف و محبت دوستان مطلع شدم از اطلاع رسانی شما هم ممنونم. از تمام خوبانی که من را یاری می کنند بسیار سپاسگزارم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن