ديدگاههمه

آشنایی با اصطلاحات داریونی

به کوشش:جلیل زارع|

۱-اصطلاحات،الفاظ و سخنان روزمره در گفت و گوها
مثال:
ای بشمت:برای تشویق و تحسین/ بودون باش:یقین داشته باش/ دخته: لفظی است نشانه ی تعجب زنانه/ سیت دارم: اصطلاحی است تهدید آمیز برای تنبیه
فرصت؟:هنگام رفتن کسی به جایی، گفتن”کجا می روی؟”. را بد می دانستند. به گونه ای که از رفتن باز می ایستادند و ناراحت می شدند. باید گفته می شد:”فرصت؟”.یعنی فرصت انجام کار را داشته باشی و او در جواب می گفت:” سلامت باشی. می رم فلون جا”.
کار یه رو: از تکیه کلام هایی است که برخی هنگام حرف زدن ورد زبانشان بوده است. به مفهوم کاری است که رواج دارد و معمول است.
ها، نه، نی؟: البته که هست. پس نیست.

۲- اصطلاحات طعنه آمیز
مثال:
حالا وردا تا دست نسوزه:کنایه از این که نتیجه نادرستی کار یا حرف خود را ببین.
حالا خاگت ذاشتی؟: حالا کارت کردی؟ در توبیخ کسی که با اصرار، کار نادرستی را انجام داده و نتیجه ی نامطلوب آن را برای خود یا دیگری دیده است.
همی راسا بیشین:به طعنه یعنی برای تو آماده کرده اند. منتظر باش.

۳-اصطلاحات و عبارات توبیخ و نفرین
مثال:
ا مرد تو: از مردن تو. بعد از مردن تو/ ای ننم ری تخت !: اصطلاحی است که هنگام تعجب و نارضایتی از کار دور از انتظار مخاطب به کار می رود.
بری تر بوات: همان جایی که پدرت رفت بروی. بمیری./ تش سیاه بگیره: نیست و نابود بشه/ خاک تو پکت: بمیری. خاک بر سرت./هردم سال: با قهر و غیظ در جواب کسی به کار می رفت که با پیشنهاد گوینده همراهی نمی کرد و این مفهوم را داشت که می خواهم هرگز نیایی یا فلان کار را انجام ندهی./ یوردت گم: نابود شوی/ یهه: به مفهوم چقدر پررو و گستاخ

۴-طنز گونه ها
مثال:
کم، کم غلبیر: جواب سر بالا به بچه ای است که به کم بودن سهم خود اعتراض می کند و می گوید: کم است./”کی؟ جواب: لنگه ی ملکی.”: جوابی سر بالا و از روی نارضایتی./ “کی؟ جواب: وقت گل نی.”: کی کار شیطونه./ ایه خوردم دندونام بکش: پاسخی است به کسی که نگران سهم خود در خوردنی است.

۵-اصطلاحاتی برای رعایت ادب در سخن گفتن
مثال:
زبونم مار بگزه، گوشت گرگ تو چاله مون باشه، حرف شادی تو خونه تون بزنم، دور خونه بونتون: وقتی بخواهند از تشیع جنازه بگویند آن را به زبان می آورند.

۶-تعارفاتی هنگام به هم رسیدن و خداحافظی
مثال:
قوم و خویشیت کم نشه( خدا ا قوم و خویشیت کم نکنه): در پاسخ خویشاوندی به کار می رود که زیاد ابراز محبت می کند.گاهی نیز هنگام خدا حافظی و برای تشکر از ابراز لطف مقابل به کار می رود.

۷-ذکرها
مثال:
الهی به امید تو، راضی به رضای تو: جاری کردن نام خدا، هر روز صبح هنگام بیرون رفتن از خانه/ خدایا به داده ات شکر،به نداده ات شکر:پس از خوردن غذا گفته می شود./ برکت مرتضی علی: بعد از پختن نان، تیر نان پزی را می بوسیدند و این اصطلاح را به کار می بردند.

۸- قسم ها
مثال:
به امام زمان، به دست بریده ی حضرت عباس، به شاه چراغ، به امام زاده ابراهیم…..: سوگند به مقدسین و پیشوایان دینی
جون کاکای عزیزیم، جون کاکای راه دوریم، جون بوام، جون دی یکی یه دونم…: سوگند به عزیزان
به خداش: راهی برای باطل کردن اثر سوگند با افزودن “ش” به آخر قسم. این “ش” آهسته تلفظ می شد تا طرف مقابل نشنود یا طوری ادا می شد که مفهوم نباشد و گرنه قسم او را قبول نمی کردند.

۹-دعاها
مثال:
یا امامزاده ابراهیم، یا اباالفضل، یا حسین شهید، یا حضرت عباس، یا خدا، یا خود خدا، یا شاه چراغ، یا علی(هنگام برخاستن یا نیاز نیروی بیش تر شدن)، یا قمر بنی هاشم، یا پسر موسی بن جعفر…:کمک خواستن از خداوند و بزرگان دینی و کمک در موارد معمول زندگی یا هنگام احساس خطر ناگهانی کردن. حرف ندا نیز با سرعت و تاکید بیش تری ادا می شد.

۱۰-اسم های صوت
مثال:
بوی: اگر با صدای کشیده ی”و” ادا شود؛ از اصواتی است که هنگام درد کشیدن بر زبان جاری می گردد. اگر با سرعت ادا شوداز الفاظ تعجب است.
پوروک: صدای ترکیدن توپ، لامپ، بادکنک و …. ، صدای گریه ی ناگهانی
چیر: صدای ناله و فریاد/ گرپ: صدای افتادن یا فرو ریختن چیزی مانند دیوار/ ونقه: صدای گریه ی کودک

۱۱-برخی پند های حکیمانه
مثال:
آدمی، آه و دمی:زندگی آدمی کوتاه و پر غصه است./ چوق صندل بو نداره، خیزمه. آدمی را آدمیت لازمه/ دست آقا بوه شده برای آقا بونه شده: بهانه تراشی فرد برای انجام ندادن کار./ شکم بگیریش یک مشتیه؛ ولش کنی یه درن دشتیه: وقتی به کار می رود که بخواهند شکم پرستی را نکوهش کنند. / ننه ببین دختر بگیر: برای انتخاب دختر باید به اخلاق و رفتار مادر او توجه کرد.

۱۲- کنایات
مثال:
آرد سوله کن بچه کوله کن:کنایه از مادری که قدر زحمات او را نمی دانند.
اسا نواز هم تو سازش می زد: تهدید بی اثر. تهدید تو مثل ساز استاد نواز فقط صداست.( خدا رحمت کند استاد نواز را، ایشان از نوازندگان محلی بودند که در نواختن سازهای بادی، استاد بودند.)
ا ای دهنا نمی تونی بخونی: هیچ کاری نمی توانی بکنی. در موردی به کار می رود که یکی دیگری را تهدید به انجام کاری کند.
بیه خرم شل چپیده؟: به شیوه ی استفهام انکاری کنایه از مجبور نبودن به انجام کاری که به فرد پیشنهاد می شود.

۱۳-و نهایتا چند ضرب المثل:پیش روش نمی ذاشتن نون سوخته، پشت سرش می زنن خطیر دو جفته: بی توجهی به کسی در زمان زنده بودنش و تشریفات مفصل گرفتن پس از مرگ او.
تره ری تیمه می بره، کتله ری هیمه:هر کسی به اصل و نصب خود شباهت دارد.
حالا که تخت و تالونه، صد تومن هم تو پالونه: به طعنه و از روی غصه ی دل گفته می شود تو که همه چیز را غارت کردی چیزی باقی نگذار.

* و اما کلام آخر: من این اصطلاحات را از لابلای کتاب “فرهنگ مردم داریون” گلچین کرده و با تغییراتی جرئی خلاصه وار در حد حوصله ی داریون نما جمع آوری کرده و یک جا در اختیار شما عزیزان قرار داده ام. پیشکشتان. شما هم می توانید در قالب دیدگاه، اصطلاحاتی را اضافه کنید. می توانید اصطلاحاتی را که خود می دانید یا بزرگترها می گویند و یا از کتاب فرهنگ مردم داریون استخراج می کنید، بیاورید.
منتظر دیدگاه ها و نظرات شما هستم…. حالا دیگر شماست، بفرمایید !

نوشته های مشابه

83 دیدگاه

  1. 1-دلنکوز:اویزان
    2-چکک:سوسک
    3-هیلو:تاب ،بندی را به دو طرف درختی میبستند و با ان تاب میخوردند مخصوصا در سیزده بدر ،که به ان هیلو میگفتند
    4-اولمبو:اناری را جهت ابگرفتن و مکیدن نرم میکردند که به ان اولمبو میگفتندیا هرچیزی نرم و ابکی.
    5-کونده پا:اصطلاحی برای ته پا
    6-لوکه رفتن:خری را سوار شدن و با حالت نرم و یورتمه سواری کردن
    7-کولور روفتن :جمع کردن باقیمانده کاه و ساقه ی گندم بعد از کمباین زدن
    8-آسک کردن:وسیله ای سنگی که از دو قطعه سنگ گرد تشکیل شده ،سنگ زیری ثابت و سنگ رویی که دارای سوراخی روی خود است با دسته ای روی سنگ زیری میچرخید و نخود را در سوراخ میریختند و بعد از چرخش سنگ بصورت لپه خارج میشد و در زیر جمع میشد.
    9-هوفکه دادن :کنایه از آه وحسرت کشیدن و دریغ و افسوس خوردن
    10-گوت شدن:بزرگ شدن
    11-نرگد شدن :(با فتح ن و سکون ر و فتح گو سکون د):کنایه از بزرگ شدن
    12-گولوپ:لامپ را گولوپ میگفتند

  2. شو جمعه ای که پیککه، فاتحه ش هم فیتکه:
    فردی برای خیرات شب جمعه ی اموات خود مقداری پیکک(برنجک) جلو افرادی که سر گذر نشسته بودند گرفت. یکی از آن ها مقداری از آن را برداشت و خورد و شروع به سوت زدن کرد. دوستش به او گفت: گناه داره. تو به جای فاتحه خواندن سوت می زنی؟ او در چواب گفت: شو جمعه ای که پیککه، فاتحه ش هم فیتکه!

  3. ضرب المثل
    آش تو نعلبکی کجا؟ کم خاله خان بگی کجا؟: بی تناسب بودن دو چیز مخصوصا در خوردنی.

  4. زنده رو برو: هر چه سریعتر فرار کن
    نون پنیر برو کنجی بمیر: نشان از اعتماد نداشتن به کارائی فرد و کم ارزش شمردن او

  5. 1-سکل(فتح س وک-سکون ل):استخوان
    2-اوشه:حیاط
    3-قرص جلد قرمز:قرص استامینوفن
    4-قرص دورنگ:قرص اسپرین
    5-خاگ:تخم مرغ
    6-تره تیزک:شاهی
    7-تربیزه: ترب
    8-هوونگ(با فتح و): هاون
    9-دالون:قبل از ورود به حیاط اتاقی سرپوشیده بنام دالون وجود داشت که بسیار خنک بود ابتدا به ان وارد میشدی وسپس به حیاط میروی.
    10-ایوون(با کسر الف):درون حیاطها رو به افتاب فضایی سر پوشیده و جلو باز بود که برای زمستان آفتاب گیر و خنک بود
    11-چراغ دری ی:(با فتح د-سکون ر-کسر ی اول-سکون ی اخر) فانوس نفتی قابل حمل فتیله سوز
    12-بپلک(کسر ب -کسر پ-سکون ل-سکون ک) : تند باش،سریع باش
    13-دست بجنبون: تند باش ،سریع باش
    14- خودمو تو گل می پلکونم:خودم را در گل می غلتانم
    15-اوسار: افسار حیوان
    16-گزه (با فتح گ- تشدید ز- سکون ه):دندان گرفتن شخصی دیگر
    17-کنجیر گرفتن : نیشگون گرفتن
    15-او ماچک : غذای رقیق و آبکی

  6. اگه سری به کتاب فرهنگ مردم داریون نوشته جلال بذرافکن بزنید تمام گویش ها واصطلاحات داریونی رو می توانید ببینید

  7. ببخشید قسمت آخر مطلب جناب آقای زارع رو نخونده بودم که از کتاب آقای بذرافکن اقتباس کرده اند ، از دوستان معذرت می خوام.

  8. سلام محمد جان. ممنون از تلاشتان در ترویج فرهنگ مردم زادگاهمان….

    همان طور که خود بر این امر واقفید، هرچند این کتاب ارزشمند و کم نظیر، پر است از آداب و رسوم و فرهنگ مردم این خطه و تاریخچه ی داریون، ولی به دلایل زیر، باز هم نیاز است که ما در این سایت وزین هم چنان به این مهم بپردازیم:

    1-این کتاب، فقط یک بار آن هم به صورت محدود چاپ شد و در حال حاضر نه در کتاب فروشی ها موجود است و نه در منازل اغلب داریونی ها و دسترسی کاربران به آن مشکل است و شاید هم برای برخی ممکن نیست.

    2-همه ی موضوعات و مطالب و آداب و رسوم و فرهنگ ها و تاریخ این دیار در این کتاب نیست و برخی از مطالبی را که کاربران عزیز بیان می کنند نه تنها در این کتاب که در هیچ کتاب و منبعی موجود نمی باشد.

    3- کتب و سایر منابع رسانه ای، هیچ گاه جایگزین فضای مجاری نمی شود و داریون نما جایگاه ویژه ای حتی در بین سایر فضاهای مجازی را دارد و مطالب و دیدگاه های ارسالی دوستان برای همیشه در این سایت وزین و در فضای مجازی جهانی، حفظ و نگهداری می شود.

    4- یک پرسش؟ شما خودتان چه قدر خوشحال می شوید، وقتی یک عکس و یا سند و مطلب قدیمی را در سایت مشاهده می کنید و چه خاطرات ذی قیمتی از خود و یا نسل قبل از خود در ذهنتان تداعی می شود!؟ آیا برای آن، قیمتی را می توانید پیشنهاد کنید!/ پس این فرصت را در اختیار نسل آتی قرار دهیم تا مثل امروز ما، خاطرات خود و نسل ما را در این فضای مجازی، مرور کرده و لختی با فرار از روزمرگی فردا،احساس آرامش و نشاط کنند. آرامش و نشاطی که شاید در لابلای چرخ دنده های تکنولوژی روز و صد البته فرداها، دارد له و لورده می شود !

    5- پنج را دیگر شما بگویید…..
    6-شش را هم دیگری بگوید….
    7و 8و 9و 10و ………………………

  9. بازم سلام علی جان. تو که میخوای جواب بدی اینو هم جواب بده.
    ای چی چیه که:
    نار ری نار، زبون مار، گل نار؟

  10. عرض سلام و ادب و احترام…
    ممنون از دیدگاه هایتان: علی زارع، نازگل، عباس، سحر، سپیده داریانی، کاربر، مدیون شهدا، بی دل داریانی، بی دل، محمد
    پویا و پایا باشید….

  11. سلام بر علی زارع فرهنگی داریونی. دو تا چیستان گفتم جواب ندادی. میگن تا سه نشه راسه نشه. سومیش هم میگم گاسم جواب دادی:

    او چی چیه که:
    سوز سوز چمنی، ورق ورق می شکنی؟

    1. بی دل جان سلام
      ممنون از لطفتان به بنده
      اما جوواب چیستان اخر کاهو
      ننه شلی بوا شلی هم فکر کنم تربچه میباشد
      اون یکی هم قدیما شنفتم اما ای درساتو یادم نمیا یعنی پیش زاموم هس اما هر چی فک میکنوم یادم نمیا که نمیا
      علی زارع

      1. سلام. متشکرم.
        جواب چیستان آخر را درست داده اید.
        و اما جواب دو چیستان دیگر:

        چیستان:ننه شلی، بوا شلی، بچه میاره گمپ گلی؟

        پاسخ چیستان:هکل( قارچ خوراکی)

        چیستان:نار ری نار، زبون مار، گل نار؟

        پاسخ چیستان:قلیان

        خب حالا چی جایزه میخوای برات بفرستم؟ بگو تعارف نکن.شاید فرستادم.خدا رو چه دیدی؟

  12. عزیز دل برادر لطفا این لغت را در فرهنگ داریونی ها ثبت کنید
    داریون نما = داریون آ سانسور
    آ = آقا
    سانسور = حذف یا پاک کردن
    معنی ترکیبی = آقایی که آسان وراحت چای میخوردو و حذف میکند
    پیشگویی برای آینده = ایشان آینده درخشانی دارند و حتما وزیر ارشاد می شوند.
    اشتغال زایی برای جوانان هم دارد = رشته داریون نما شناسی به زودی ایجاد میشود توسط عزیز دل برادر

  13. ضرب المثل:

    هر چی ا بچه بیگیری، خرج ماماچه میشه: سختی دادن بی مورد به زن و فرزند از روی خست، در جای دیگر با آسیب مالی تلافی می شود.

  14. هر چند دبیرستان انصار، دیگر محل تحصیل نیست و در واقع دیگر دبیرستان نیست ولی درختان آن جا که درخت هستند و باعث سرسبزی و طراوت داریون…. پس دبیرستان را که به هر علت، درست یا نادرست، از دست دادیم، حداقل، درختان آن را از دست ندهیم و دریابیم این موجودات نشاط آور و زندگی بخش را !

    به یاد داستانی افتادم که شاید زیاد هم با موضوع ما سنخیت نداشته باشد ولی خب خالی از لطف هم نیست و ذهن ما را به تفکر و اندیشه ی بیش تر وا می دارد. هر چند طولانی است، ولی تقدیمتان باد :

    مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.
    هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
    تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.
    اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد…
    تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ،
    رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
    درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم…
    مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود…!
    علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
    از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم
    خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
    مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.
    علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم…

    1. با سلام….. من دیدگاه بالا را برای متن”درختان سابق دبیرستان انصار در حال خشک شدن است” نوشته بودم. نمی دانم چطور از این جا سر در آورده است. احتمالا خودم اشتباهی از این جا ارسالش کرده ام !

    1. سلام. شما نه تنها یادتون نرفته، بلکه من فکر می کنم هنوز باید مزه ی بازی چشمنکو زیر زبانتان باشد و گرنه از بین این همه اصطلاح ،جیکیدن هایتان در چشمنکو را انتخاب نمی کردید. کاش می شد با همان دوستان قدیمی، یک بار دیگر چشمنکو بازی کرد. من که خیلی خیلی برای بچگی هایم، بازیهایش و دوستان قدیمی دلم تنگ شده است. دلم لک زده است برای باغچه ی اناری وسط حیاط خانه ی پدری.کاش می توانستم برگردم و یک بار دیگر، فقط یک بار دیگر، برای هم بازی کودکی هایم ، یک انار، فقط یک انار بچینم .کاش !

    2. به خاطرات بچگی، رنگ سبز بزنید:

      چشمنکو:
      بازی ساده ی کودکانه ای که دو یا چند نفره اجرا می شد. چشم یکی از آن ها به قید قرعه با دستمالی بسته می شد یا خود او چشمش را با دست می گرفت و سایر بازیکنان، پنهان می شدند. آن گاه، می بایست فرد پنهان شده را پیدا کنند. کسی که جای او را می یافت، جایگزینش می شد. و بازی به همین روال ادامه می یافت….

  15. 1-کیچه: کوچه
    2-کل کلیتی(ضم ک،سکون ل،ضم ک،کسر ل) نوعی پرنده در زمینهای کشاورزی
    3-بیجیشک: گنجشک
    4-قادمه:الیاف قالی بافی
    5-کوریشه: خیار سبز بزرگ و درشت
    6-وز وزنگ(کسر و ،سکون ز ،فتح ز دوم) :نوعی حشره که بالهای رنگی داشت و نخی به انتهای بدنش میبستیم و سر دیگر نخ را به جایی وصل میکردیم و این حشره دور سر خود می چرخید و دور میزد (حشره آزاری)
    7-نوروزه: زمین کشاورزی بعد از خیش کردن که دارای کلوخهای بزرگی بود
    8-گربه نوروزی :نوعی حشره ی کرم مانند که کرکهای رنگی داشت و قبل از عید نوروز زیاد میشد و هنگام تعطیلات نوروز انها را جمع میکردیم.(نوعی کرم آزاری)
    9-کله پز: نوعی بوته کوهی که خار مانند و توپر بود و موقعی که ان را اتش میزدیم دود زیادی میکرد.
    10-هاپولوک :نوعی قارچ که در زیر زمین میرویید و در فصل بهار کنار درختان زیاد بود و خیلی هم خوشمزه بود
    11-ارسی جیری(ضم الف): نوعی کفش پلاستیکی و جیری بود که نوع ته میخی آن ارزان و فراوان بود و جهت فوتبال بچه های قدیم داریون میپوشیدند ضمنا جوراب هم نمیپوشیدیم و پاها هنگام فوتبال عرق میکرد و در کفش لیز میخورد .
    12-دگل (فتح د، فتح گ،سکون ل):تیرهای برق بلند فلزی
    13-تش تشکو(فتح ت،سکون ش، فتح ت ،فتح ش،ضم ک): اتش بازی

  16. سلام میشه کشیده محکم و آبدار توی صورت کسی زدن و آقا مرتضی خودت هم حتما خورده ای
    من خودم هم خورده ام .
    حتما جایزه پاسخ به این سوال هم یک چلوسیری است . ارسال کنید لطفا

  17. چلو سیری: بی نیازی ،بی طمعی و بی اعتنائی به مال و خواسته یا به خوردنی و پوشیدنی و جز آن 0 مقابل گرسنه چشمی 0

  18. سلام آقا سروش من نخوردم قبلا شنیده بودم.
    ولی معلومه شما که خوردین دوباره هوس کردین که جایزه چلوسیری میخای!

    1. سلام… با این حساب، سروش عزیز این واژه را درست معنا کرده اند. به ایشان تبریک می گویم و تاکید می کنم که آقا مرتضی گل باید جایزه ی سروش را دو دستی تقدیم کند….

  19. با سلام خدمت استاد زارع و اقا سروش واقا مرتضی
    با کسب اجازه از استاد زارع و عرض معذرت ،فکر کنم این واژه چلو سیلی باشد که به مرور دهور در زبان عامیانه ی داریونی حرف ل ، به حرف ر تلفظ گشته و به اینصورت در امده است چون سیلی از همان کشیده و با کف دست به صورت کسی ضربه زدن می اید.
    علی زارع

  20. آقای زارع متشکرم ولی این اصطلاح داریونی معنیش همون هست که آقاسروش گفت.
    چلوسیری:سیلی محکم وآبدار

  21. 1-کله ورم (تشدید ل):بیماری اوریون
    2-جنگلک بازی(کسر ج ،سکون ن،کسر گ،فتح ل): شیطونی کردن بچه ها
    3-تاله بریدن: شاخ و برگ سیب زمینی را هنگامی که میخواستند از زمین بیرون بیاورند با اره داس میبریدند که به ان تاله بریدن میگفتند
    4-چهار تخمه:گیاهی عطاری
    5-قره ی مک:گیاهی عطاری که هنگام شکستگی و در رفتن استخوان گرم کرده و روی ان میگذاشتند
    6-سکندری:تلو تلو خوردن هنگام زمین خوردن
    7-مرغ کرک (ضم ک ،ر سکون ک):مرغی که روی تخم میخوابد
    8- باخ ای م متاهه( فتح م تشدید ت): کنایه از چیز بدرد نخور

  22. سکل ماهتو:

    نوعی بازی گروهی با نفرات معمولا بیش از چهار نفر که با یک استخوان و یک تکه چوب اجرا می شد. چنان که از اسم آن پیداست، نوعی بازی با استخوان در شب مهتابی یا غروب آفتاب بوده است. تکه استخوانی را بالا می انداختند و با یک تکه چوب آن را به جایی دور پرتاب می کردند. آن گاه، دنبال آن می گشتند. کسی که آن را می یافت، نزدیک ترین فرد به خود را می گرفت و بر دوش او سوار می شد و بازی از سر گرفته می شد. تا این که افراد، خسته شوند یا هوا کاملا تاریک گردد.

  23. ایران دارای 6 هزار گویش محلی است و همواره وحدت در عین تکثر ذات مردمان این سرزمین بوده و آنچه شاخصه هویت این مردم بوده همین است. در دنیا ایران را یک مرز مستقل نمیدانند بلکه آن را یک ذات فرهنگی میشناسند که مرز فرهنگ آن ناشناخته است.(اینها بیانات استاد گرانقدرم پروفسور محیط طباطبایی،رئیس اکووم جهانی بود.)
    حال چطور شما تشخیص دادید که این اصطلاحات برخاسته از منطقه داریون است؟؟؟

  24. سلام جناب آقای شیروانی عزیز…….
    از توضیحتان ممنونم. به دلم نشست.
    و اما پاسخ به پرسشتان:
    من چنین تشخیصی نداده ام.نه مثل پروفسور، خبره ی این کارم و نه دستی بر آتش فرهنگ عامه ی مردم ایران و به تبع آن مردم داریون دارم. تخصصی هم در ادبیات ندارم. آن چه را هم که می نویسم و به کار می گیرم، برگرفته از دو منبع است: کتاب فرهنگ مردم داریون اثر کم نظیر ادیب فرزانه جلال بذرافکن و هر چه از دوران کودکی و نوجوانیم که در داریون سپری شده است، در ذهن کوچکم نقش بسته است. هر چند کتاب فرهنگ مردم داریون هم از مغزهای کهنسالان داریون تراوش شده است.

    اما، این را می دانم: برای من که متخصص این فن و دانش نیستم، به جای فلسفه بافی و دنبال بحث هایی از این قبیل رفتن که ” همواره وحدت در عین تکثر ذات مردمان این سرزمین بوده و ……………که مرز فرهنگ آن ناشناخته است” بهتر است برای احساس و دل خود و مردم خوب زادگاهم قلم بزنم و دل به دل آن ها بدهم و در ترویچ آن چه را که فرهنگ پیشینیانمان هست و یا در آن طوری عجین شده که جزء لاینفک آن شده است، گامی هر چند اندک بردارم.

    این را هم قبول دارم که چون فرهنگ ها نیز مثل هواکره مرز مشخص و معینی ندارند، فرهنگ داریون نیز نه تنها بر گرفته از فرهنگ اصیل ایران بزرگ است که برگرفته از فرهنگ اقوام غیر ایرانی نیر هست و با آن مشترکات زیادی دارد. برای من هر چند مهم است ولی اصل نیست که فرهنگ داریون از کجا و چه منابعی نشات گرفته و یا با آنان عجین شده است، من فرهنگ آبا و اجدادیم را هر آن چه هست و نیست، دوست دارم و می دانم مردم خوب زادگاهم نیز دوست دارند و می خواهم در ترویج آن، سهمی داشته باشم.همین.

    از ایزد منان برای شما همشهری عزیز، پویایی و پایایی هر چه بیش تر را آرزومندم. جسارت بنده را ببخشید.

    1. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت برادر بزرگتر خودم جناب آقای زارع
      جسارت از بنده بوده که یکطرفه قضاوت داشتم. اتفاقا خوشحالم که در زمانه ای که تجددگرایان استفاده از هر گونه اصطلاح محلی را کسر شان خود قلمداد میکنند، فضای مجازی را بهانه ای دانسته اید و از باب اصطلاحات محلی ما کوچکتر ها را آگاه میسازید.هدف از بیان جمله استاد طباطبایی هم همین بود که یادمان باشد ایرانی بزرگ و جاودان در طول تمدن ها داریم.
      من بر خود جایز نمیدانم که روی حرف بزرگتر ها اظهار نظــــــر کنم.چرا که اگر در افسانه یونانیان(نماینده غرب)،پدر کشته میشود اما در افسانه ایرانیان(نماینده شرق)،رستم فرزند را میکشد.که این ماجرا حکایت از تقدم و جایگاه رفیع سنت نسبت به تجدد گرایی در میان مردم ایران دارد.

  25. مصطفی جان سلام مجدد….
    باید به خودمان ببالیم که چنین سایتی داریم و چنین کاربرانی…. با ادب ، با شعور، فهیم ،آگاه و در عین حال متواضع و …… چه کلمه ی دیگری اضافه کنم که منظورم را برساند……. شاید این بد نباشد: … و در عین حال متواضع مثل امثال مصطفی ها….. دیدگاه قبلیت و آوردن سخن پرو فسور خوب بود ولی این قبیل دیدگاه ها، دیدگاه فعلیت را می گویم، فقط می توان در این سایت وزین و مردم خوب زادگاهم منطقه ی داریون دید و همین مرا پایبند داریون نما کرده است.

    مصطفی جان…. تو و همه ی کاربران عزیز را دوست دارم.احساس می کنم هر چند دیر، ولی فضای مجازی خوبی را انتخاب کرده ام. بودن در بین شما، افتخاری است که نصیب من شده است و از این بابت خوشحالم.

  26. دو تا چیستان:
    او چی چیه که:
    1-دار؛ دار دار گنجینه، از سر دار گنجینه، دیوار نداره گنجینه ؟

    2-بلند بلنده مرحبا، ا مرحبا بلندتره، ا ضرب قاطر بدتره؟

  27. سلام.
    آن کتابی که معرفی کردید، معرف حضور خود اهالی داریون است اما برای من که داریونی نیستم و دسترسی به آن کتاب ندارم. همین کاری که می‌کنید. بسیار خوب است. مشترکات فرهنگی را می‌بینیم و ایمان می‌آوریم که با وجود بعد مسافت خیلی هم از هم دور نیستیم. اما مدیر سایت اگر بعد از مدتی از داخل نظرات از نو پست جدیدی را سامان دهی کند ، عالی می‌‌شود. .و مطمئن باشید حتا از آن کتاب هم پربارتر خواهد شد.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام.
    پایگاه خبری شما در
    دیده‌بان
    خبر خوان اختصاصی استان فارسwww.farssnews.ir
    نمایه گردید.
    شما می‌توانید از خبرهای دیگر پایگاه‌های خبری استان فارس در دیده‌بان مطلع شوید.
    اطلاعات بیشتر در برگه درباره ما درج گردیده است.
    به دیده‌بان رجوع کنید چنانچه مطلوب نظر شما قرار گرفت ما را در پایگاه خبری خود لینک فرمایید.
    با تشکر
    نجاتی

  28. علفه:
    یک روز پیش از نوروز در اصطلاح عامه « علفه» نام داشت. در این روز سر در حیاط و تمام اتاق ها با دسته های گندم سبز به نشانه طراوات و سرسبزی و آمدن بهار زینت داده می شد. این ساقه های سبز، بر جای می ماند تا با سال دیگر و آمدن بهار دیگر سبزه نو رس از راه برسد و جای آنها را بگیرد.

  29. سلام آقای زارع
    ممنون بابت متن زیبایتان در مورددرختان
    خصوصاکه ما هم در دبیرستان انصار درس خوندیم

    یه پیشهاد :
    اگه امکانش باشه ، کتاب فرهنگ داریون به صورت الکترونیکی در آید و بر روی سایت قرار گیرد تا نه تنها در خانه همه داریونیها موجود باشد که جهانی شود.

  30. اون که به مولفش” آقای بذرافکن بستگی داره ! ولی ما یه کتاب بزرگتر الکترونیکی داریم که داره جهانی هم میشه ! توش هم فرهنگ داریونه ! هم اخبار داریون ! هم خاطرات داریون ! هم تاریخچه داریون ! هم مشکلات مردم داریون ! هم راه حل مشکلات ! هم نظر مردم داریون و حتی منطقه و باز حتی خارج از منطقه !!هم آدمای با صفای داریون و غیر داریون !هم……………. ! هم……………… ! هم ……………. . بیایید قدرش بدونیم و روز به روز بیش تر بهش موجودیت بدیم !

  31. سلام….
    یه درخواست از غیر داریونی ها: اول غیر داریونی های منطقه داریون و بعد هم غیر داریونی ها سایر جاها :

    عزیزان دل برادر ! شما هم بگید از اصطلاحات شهر و یا روستاتون. مثلا داریون نما پر شده از اصطلاحات داریونی . چرا از اصطلاحات دیندارلو، دودج، کوشک مولا، بردج ، خیر آباد، کورکی، تربر، ایزد خواست، و…. و…. و…. حتی شهر و یا روستای خودتون نمیگید !؟ چرا !؟ چرا فکر می کنید “داریون نما” چون اسم داریون رو یدک میکشه، فقط مال بر و بچه های داریونه !؟ درسته که داریون نما روزی روزگاری یه سایت محلی اونم محل داریون بود ولی الان دیگه از همه جا کاربر داره ! حیفه محدود به داریون بشه ! حیفه به خدا ! پس بگید ! از شهرتون، از روستاتون ، از خاطراتتون حتی اگه تو داریون هم رقم نخورده باشه ! منتظرم ! ببینم چه کار می کنید !

  32. بی کاریم نداده : در موردی به کار می رود که پیشنهادی به کسی داده شده باشد و طرف مایل به انجام آن نباشد.

  33. ضرب المثل داریونی:

    حالا که تخت و تالونه/ صد تومن هم تو پالونه

    واژه نامه:
    تالون( تالان): غارت. چپاول

  34. سلام. میخوام یه پند حکیمانه داریونی بگم: کاری که ازت دستمزد نگیرن گرون تره !

    با این پند میخواستن ” پرهیز از زیر دین و منت کسی قرار گرفتن” رو برسونن.
    پس با این حساب من فکر میکنم داریون نما خیلی گرونه ! نظر شما چیه؟

  35. سلام داریانی عزیز….
    در این که داریون نما، گران است جای هیچ شک و تردیدی نیست؛ ولی نه به این علت که جنابعالی می گویید ! داریون نما، گران است چون خود را ارزان نمی فروشد. اگر به بهانه ی پوشش دادن هزینه های جاری ( ثابت و متغیر) خود، دست خیرین حقوقی و حقیقی را که با اصرار اعلام آمادگی کرده اند برای مساعدت مالی، پس نمی زد و از آنان کمک مالی می گرفت، مسلما خود را ارزان فروخته بود. به بهای اندک مادیات کم ازرزش دنیای دون !

    بله ! داریون نما، گران است و قیمتی هم دارد ولی قیمت آن از مقوله ی مادیات دنیای دون نیست ! قیمت آن قلوب کاربرانی است که تصاحب کرده است ! و چه بهای ارزشمند و متعالی ! داریون نما به قیمت این هدف با ارزش و متعالی، مشکلات مادی پیش رو را تاب می آورد و حاضر نیست به بهایی اندک، خود را ارزان بفروشد !

    و اما مسلما قصد شما عزیز دل برادر از این پند حکیمانه ی داریونی آن نبوده است که بخواهید بگویید داریون نما چون بابت زحماتی که می کشد، مزدی دریافت نمی کند پس منتی بر کاربران خود روا می دارد ! نه ! منظور شما این بوده است که با نگرفتن کمک مالی از افراد حقیقی و حقوفی زیر دین و منت کسی قرار نمی گیرد.

    ولی من فکر می کنم برداشت شما از این پند، درست نبوده است. این پند حکیمانه معنایی درست نقطه ی مقابل منظور شما را دارد ! همان که منظور شما نبوده است !بهتر است یک بار دیگر ولی این بار دقیق تر بر روی ین پند حکیمانه تفکر و تامل کنید تا به حرف من برسید. ممنون از گوشزد کردن این پند حکیمانه و زیبایی که ریشه در فرهنگ مردم داریون دارد.جسارت مرا ببخشید.

  36. ضرب المثل:

    دنیا که بشه کاه و جو، خوراک خر ایشمومی درمنن: برای کسی که دستش به جایی بند نیست و توان استفاده از امکانات بهتر را ندارد، تفاوت وضع مالی دیگران و بهتر شدن آن بی اثر است. روزی هر کسی مقدر است.

  37. ماه حسین(ع) :
    در گذشته در داریون، محرم را “ماه حسین” می گفتند و عزاداری آن از نخستین شب محرم آغاز می شد و سیزده روز ادامه می یافت. دو مکان اصلی برای این منظور وجود داشت که عبارت بود از دو مسجد با بنای قدیمی از جنس بقیه خانه های روستا. یکی مسجد جامع نام گرفته بود و دیگری به نام سازنده آن مسجد ” حاجی جان قلی” نامیده می شد. بعدها، مکان های دیگری نیز مانند حسینیه بدان افزوده گشت.

    منبع:کتاب “فرهنگ مردم داریون”

  38. علم، حجله قاسم و تعزیه:
    از جمله کارهایی که در اوایل محرم یا حتی چند روز پیش از آن صورت می گرفت بستن علم، درست کردن حجله قاسم و دایر کردن تعزیه بود.علم، معمولا به یاد عزیزان از دست رفته بسته می شد.

    منبع: فرهنگ مردم داریون

  39. علم:
    برای بستن علم، یک تیر چوبی بلند و یک تیر چوبی کوتاه تر مانند صلیب روی هم قرار می دادند و گوشه های مثلث به وجود آمده را با طناب یا چوب به هم وصل می کردند. سپس سطح آن را با پارچه های رنگی می آراستند و قاب عکس کسی را که علم به یاد او بسته شده بود در جلو علم نصب می کردند.گاه آینه ای نیز بدان افزوده می شد. در شب های سینه زنی از هیات دعوت به عمل می آمد که برای بردن علم به خانه فرد مورد نظر بروند و آن ها ضمن نوحه سرایی و سینه زنی علم ها را به محل عزاداری می آوردند.

  40. شام غریبان:
    شام غریبان امام حسین(ع) واقعا شام غریبان بود. زیرا عزاداری با شکوه تا نیمه ی روز، بیش تر ادامه نداشت. نخستین شب از شام غریبان، تنها آنان که تکلیف بیش تری بر گردن خود احساس می کردند برای عزاداری حضور می یافتند. نوحه های خاص چنین شبی زیر نور حزن انگیز شمع ها خوانده می شد و مردم با ریتم سنگین سینه می زدند:
    خیمه ها می سوزد شمع شب تارم بلاست….

    اندکی بعد در کوچه ها راه می افتادند و علم ها را به خانه های صاحبانشان می رساندند و تا پاسی از شب نوحه خوانی می کردند. دو شب دیگر نیز بدین گونه سپری می شد.

    “فرهنگ مردم داریون”

  41. همی چراغتون هم که ا دور روشن باشه سی ما بسه ( همی چراغتون هم دور دورا بسوزه روشنیش مال مان) :
    به مفهوم این است که جز سلامت و شادی شما خواسته دیگری نداریم.

  42. چه خوشه بی مردی هر جا بری بگردی ؛ هیشکه نگه چه کردی :
    در مورد زنانی به کار می رود که در خانه بند نمی شوند.

  43. پشت جلد کتاب “فرهنگ مردم داریون ” نوشته شده است: فرهنگ مردم داریون ، تلاش سترگی برای شناخت آداب، رسوم، گویش محلی و سایر شاخص های اجتماعی این منطقه از فارس است.

  44. سلام مجدد تربری جان…

    یادش به خیر بچه که بودیم و زپه زل بودیم، با خواهرها و برادرهام با بیریز می رفتیم پاریو درندشت یا لردی تر، کوروشه چینی که گاهی به خاطر کم و ارزون فروش بودنش سر لاله می موند و نمی چیدنش و رسم بود هر که دلش می خواست بره سر لته بچینه برای خودش . حلال حلال.

    کوروشه ها رو اوکرون و نش جون می کردیم. اوگز هاش رو هم ریز ریز می کردیم می ریختیم جلو جیکیله ها

    راستی شما تو اوشاتون سبزی هم میکارین ؟ یا مثل ما سبزی میخرین ؟

    بچه که بودیم فصل های مختلف سال برداشت های حلال و رایگان مختلفی داشتیم :

    آلو پسکی، کولور بوچه بوچه ، چیدن سبزی های صحرایی مثل سوزه، سیرموک، بخبنجه، قلفه و پدن … و دانه هایی مثل هاپولوک و روه تربک و الوک و هکل و …. دنبل که الان هم هست و هم فال است و هم تماشا.

    خلاصه، زات و قوت خودمون رو تهیه می کردیم و سیر و دنگ پله جو می کردیم و می لمبوندیم

    حشره های بیچاره ای مثل وزوزنگ و نه نه آردی هم از دستمون عاسی بودن. از بجشک های بی زبون هم نمی گذشتیم. گوشتشون خیلی خوشمزه بود. البته اعتقادات جالبی هم داشتیم مثلا پیرسوک شکار نمی کردیم. می گفتن سیده گناه داره بیگیریش .

    وقتی هم تو پوی پتیمون خار می رفت، کوروپ کوپو های بی زبون رو از لونه شون می کشیدیم بیرون و له می کردیم کف پامون که جای درد خار زودتر آروم بشه.

    تف می کردیم تو لونه شون، انگشتمون رو می چرخوندیم تو لونه ی مخروطی شکلشون و این شعر رو هم براشون می خوندیم تا از لونه بیان بیرون :
    « کوروپ کوپو، نه نه ت مرده، بوات میگه بیو آش بخور »

    راستی من گربه نوروزی خیلی دوست داشتم.

    یادمه وقتی میخواستیم از صحرا برگردیم بعضی از چیزهایی رو که جمع آوری کرده بودیم و بیش از اندازه داشتیم با هم الشت می کردیم .

    ما حتی شوینده هایی مثل گل سر شور رو هم از دل طبیعت تهیه می کردیم. می رفتیم تنگ در هم باهاش سرمون رو می شستیم هم مله می کردیم.

    واژه یاب برای غیر داریونی ها :

    زپه زل : زرنگ

    با بیریز تند و سریع

    پاریو : فاریو ، زمینی که با آب قنات و چشمه آبیاری شود. ضمنا به خود این آب نیز گفته می شد.

    درندشت : وسیع ، دشت گسترده

    لردی تر: صحرا ی دورتر

    لاله : بوته

    لته : جالیز، مزرعه صیفی جات

    کوروشه : 1- خیار سبز بزرگ ، 2- گندم های درشت همراه با پوست اولیه که هنگام پاک کردن گندم به علت درشتی از بقیه جدا می شود.

    کوروشه چینی: خیار سبز بزرگ یا همون بولنگ خودمون که گاهی به خاطر کم و ارزون فروش بودنش سر لاله ( بوته ) می موند و نمی چیدنش و رسم بود هر که دلش می خواست بره سر لته ( جالیز، مزرعه صیفی جات ) بچینه برای خودش . حلال حلال.

    اوکرون : کندن بخش هایی خوردنی خیار سبز و هندوانه با کشیدن قاشق روی آن

    نش جون : نوش جان

    اوگز : له شدگی سیب زمینی و خیار سبز

    جیکیله :جوجه

    اوشا ( اوشه ) : حیاط

    آلو پسکی : جستن سیب زمینی در زمین های تازه برداشت شده

    کولور : ساقه خشک شده گندم که پس از برداشت گندم بر جای می ماند

    بوچه : واحد جمع آوری گندم و جو و مانند آن ها ، واحد بزرگ تر آن را قوده و واحد کوچک تر آن را پر می گفتند.

    سوزه : سبزه ، نوعی سبزی خودرو و بسیار خوش عطر و بو

    سیرموک : نوعی سبزی خودرو با بویی نزدیک به بوی سیر

    بخبنجه : نوعی سبزی خودرو و خوردنی که نورس آن را خام و با نمک می خوردند.

    قلفه : نوعی سبزی خودرو و خوردنی تقریبا شیرین که نمک می زدند و می خوردند ، خوزستانی ها به آن می گویند پرپین

    پدن : پونه

    هاپولوک : نوعی رستنی خودرو که بدون هیچ گونه شکوفه و برگی می روید

    روه تربک : نوعی گیاه با دانه های ریز آبدار زرد رنگ دارویی

    الوک : ( با صدای کشیده ی اول ) بادام کوهی

    هکل : گونه ای قارچ خودروی خوراکی

    زات و قوت : زاد و قوت، غذا، خوراکی

    سیر و دنگ :کاملا سیر به گونه ای که شکم سفت شده باشد

    پله جو : نیم جویده

    لمبوندن : تند تند خوردن

    وزوزنگ : نوعی حشره که صدای بال هایش وزوز ایجاد می کند

    نه نه آردی : نوعی پروانه ی کوچک و خپل که بال آن گرده های سفید دارد

    بجشک : گنجشک

    پیرسوک : پرستو

    بیگیریش : شکارش کنی

    پوی پتی : پای برهنه

    کوروپ کوپو : نوعی حشره ریز خاکی که لانه ای مخروطی شکل دارد

    گربه نوروزی : کرم کوچک رنگارنگ کرک دار که اوایل بهار متولد می شد . سپس اگر از دست بچه ها جون سالم به در می برد به پروانه تبدیل می شد.

    الشت کردن : عوض کردن

    گل سر شور : نوعی خاک به رنگ زرد کم رنگ که قلیا بود و خاصیت شویندگی داشت.

    مله : (با “ل ” مشدد) آب تنی، شنا

  45. سلام
    ممنون آقوی زارع هم کیف کدوم هم خاطرای بچگی یادوم انداختی.. یادش بخیر چه روزای بید.. روزا میرفتیم دم گله ظورا میزدیم قاش.. برامو از خونه نون میوردن.. اگه ننه قاتوتق نذاشته بید مکافات بید, شوم که میرسیدیم خونه جر میکدیم تو اجاق چویی تو یی کتری سوختی دم میکدیم بو دود میداد امو خیلی میچسبید اگه باد میماد اوضا بید باد اتیشو کور میکد میرفتیم پشت یی کوله ی(سنگ خیلی خیلی بزرگ) میذاشتیم بار.. میرفتیم مزی کاری بولنگ چیدن اونم پوی پتی.. امو مو بولنگای لوبا رم جم میکدیم بهشون میگفتیم بلنگای ت کارتینی , بولنگ تخمی هم میگفتیم …ولی اوکرونش واقعا یی مزی دیه میداد.. یادش بخیر میرفتیم آلو کندن.. غروبا آلو زیر اجاقی میخوریدم واقعا گور بوی پیتزا و هات داگ و.. پسینام اویری میکدیم.. یادش بخیر میرفتیم گبلک(همون هکل شمو), به گبلکای سمی میگفتیم گبلک(… خری). اما ما نمیگیم قرفه ما میگیم خلفه نمگیم کوروپ کوکو میگفتیم ..کوروشه هم فقط به همون گندم میگفتیم.. الهی ا جونونیت خیر بیبینی کاکو

  46. مشخص کردن نفر اخراجی در بازی :

    برای مشخص کردن نفر اخراجی یا ذخیره در بازی های کودکانه، یکی از کودکان، هر قسمت مشخص شده از این شعر را می خواند و با دست خود به سینه ی بازیکنان می زد :

    «طشتک/ به قلمپک / احمدی / لاله کنین / دو پنج پا / حلوا کنین / حلوا / و نون / و ماهی / پسر / بیشین / دو پایی / وعده / داری / انگور / سیاهی / ها پیش پیشو / ها پیش پیشو »

    کسی که آخرین بخش شعر نصیب او می شد، نفر اخراجی بود.
    « فرهنگ مردم داریون »

  47. با سلام
    حقیر نیز چندین اصطلاح سراغ دارم که در روستای ما از انها استفاده می شود که در پایین می اورم و از کاربران می خواهم که اگر معانی آنها را می دانند به صورت نظر در این پست قرار دهند.
    اگر از لحاظ املایی اشتباهی در این اصطلاحات وجود دارد به بزرگواری خودتان ببخشید
    1-سَرپَتاق
    2-سوک
    3-گوروختوم
    4-گورده
    5-ارسی م کو
    6-تغار
    7-مفرش
    8-گاله
    9-پَچَل
    10-هوبیو
    11-چشم بگیرک
    12-تابوک
    13-شوشتوم
    14-لنگری
    15-خِز
    16-مَحف
    17-بِل
    18-هِشت
    19-گَنّونه
    20-گوفتوم
    21-پِرِشت کرده
    22-تُمون
    23-گِربید
    24-گُرگرفتوم
    25-دم اُو
    26-جیکیدوم
    27-چوق
    28-اِنه
    29-بَش

  48. اتل متل توتوله/ گاو حسن چه جوره /نه شاخ داره نه پستون /گاوشو بردن هندستون /هندستونش تنگه/ علف زیر سنگه/ فاطی خانوم چارگوشه /چار ماده گو میدوشه /آچین و واچین /پاتو ورچین/. و کسی که قسمت آخر نصیبش میشد باید پاشو از بازی خارج می کرد.. اما اسم بازیش یادم نمیاد چی بود

  49. آقای ارج زاده سلام
    سرپرتاق: دقت داشتن در انجام کارها
    سوک: گوشه
    گوروختوم: فرار کردم( همان جیکیدوم)
    گورده: کنار کسی یا چیزی
    اورسی: کفش
    تغار: ؟؟
    مفرش: ؟؟
    گاله: کیسه زرگ, خورجین بزرگ( برای حمل کاه و یونجه)
    پچل: کثیف
    هوبیو: نوعی بازی محلی که در آن عده ای می گویند هو(آماده اید؟) و عده مقابل میگویند بیو(بیا, یعنی آماده ایم)
    چشم بیگیرک(چیش بیگیرک): قایم موشک بازی(نوعی بازی محلی)
    تابوک: بلوک
    شوشتوم : شستم
    لنگری: نوعی تشت فلزی
    خز:؟؟
    محف: ؟؟
    بل : بگذار, اجازه بده
    هشت: گذاشت ( این وازه و واژه “بل” فقط مختص اهالی تربرجعفری است!!)
    گنونه : ؟؟
    گوفتوم: گفتم
    پرشت کده: معادل ورپریده
    پرشت: ؟؟
    تمون: ؟؟
    گربید: گریه کرد(مختص تربر جعفری)
    گر(یا گور): اتش , حرارات , بالا رفتن دما
    دم او : اویری کدن ( آبیاری کردن)
    جیکیدوم: همان گوروختوم
    چوق : چوب
    انه : ؟؟
    بش : کشت به صورت دیم

    آقای ارج زاده لطفا درباره اصطلاح مشهور تربر جعفری” گو به گو” مقداری توضیح بفرمائید. ممنون

  50. سلام
    اگه اشتباه نکنم
    محف: جاقندی
    تمون:شلوار
    تغار: لیوان بزرگ

    اما در مورد اصطلاح “گو به گو” این اصلاح متاسفانه به غلط در جامعه ما جا افتاده و باید منسوخ شود، چرا که درست آن “گل به گل” است.

  51. سلام
    چند واژه جدید

    تاوری(یا طاوری)
    اوتو
    خیگ
    قلفتی
    توقولی(یا تقلی یا تغلی یا توغولی)
    کوروزال(یا کوروزار)
    کپر
    کرزه
    کورو
    چاکله
    چکلوک

    1. سلام

      تاوری(یا طاوری) : راه میان بر
      اوتو : اون ور
      خیگ: ؟؟( شاید شکمبه گاو و گوسفند باشد)
      قلفتی: دراوردن پوست بزغاله به صورت یک جا بدون پاره کردن آن که از آن برای تهیه مشک و روغندان و غیره استفاده میشده است
      توقولی(یا تقلی یا تغلی یا توغولی) : بره گوسفند2 ساله
      کوروزال(یا کوروزار): کفش, ابزار و وسایل کار
      کپر : نوعی سایبان که روستائیان و بیشتر مناطق جنوب کشور می ساختند با استفاده از چوب جهت پایه و نی جهت پوشش آن
      کرزه : نوعی تقسیم بندی زمین زراعی جهت آبیاری
      کورو : نوعی وسیله کشاورزی که با استفاده از آن خاک را جابه جا می کنند( شاید صحیح آن کاه روب بوده باشد)
      چاکله: چاه کله(کله : ناقص), چاه ناقص, چاهی که تا آخر حفر نشده باشه,
      چکلوک : ماست چکیده. ماست را در کیسه کرده و میگذارن تا آب آن کاملا برود و ته مانده ان بعد از چند روز چکلوک است. از چکلوک کشک تهیه می کنند

  52. چیستان داریونی:
    او چیه که :

    سنگه بالا سنگه، بالاش پوس پلنگه، بالاش دو کولوک روغن، بالاش دو شمع روشن، بالاش دُمب تیله ماره، بالاش تخت سلیمون، بالاش بازار رِسمون ؟

  53. سلام …

    کی میتونه بگه معنی اصطلاحات و واژه های داریونی زیر چیه ؟:

    1- خِس 2- سیریق سیریق/ سیریقه 3- شِمَه شمه 4- قیچ قیچ 5- گوف 6- لوکه 7- موکه 8- هاکوتی 9- هیلینقو/ هرنقو 10- تاق تاقو 11- هیلو 12- هیله 13- همبار 14- هتکو 15- وزوزنگ 16- ننه آردی 17- نقل پیرزن 18- مَهف 19- مَظَنَّم 20- مِزِنگ

  54. سلام…

    کی میتونه ادامه ی اشعار و ترانه های داریونی که فقط سطر اولش رو نوشته ام بگه؟:

    1 – مشک جونیم زودی باش / گله اومد سر قاش….

    2 – هَلِی خوبُم، هلی مالُم، هلی هُو….

    3- هیلو چهچه، زنگوله چه …

    4 – طشتک / به قلمپک / احمدی / لاله کنین …

    5 – اتل متل / توتَه متل / پنجه و شاه، خون و شکر …

    6 – کیلیلو کلملیلو ( کلیلو کلمللو ) ….

    7 – یه و یه / یه یاری دارم …

    8 – دُنبَه و دنبه / آی بله …

    9 – ای برِ بون دویدم / او بر بون دویدم / زن کاکامو ندیدم …

    10 – ماشین باری / چکارم داری؟ …

    1. هیلو چهچه، زنگوله چه، خانم کجان؟ تو باغچه، چی چی می چینه؟ آلوچه. آلوچه های گرجی، خبر ببر سی برجی. دسمال شاهی سُخته. آب گلابی رِخته. می خوام برم برقصم. اَ کله پوسی می ترسم. ای کله پوسی یارمه، نومزاد پارسالمه.

  55. سلام…
    معنی اصلاحاتی که آقای زارع گفتن
    1.خس کلمه ای که برای باز داشتن مرغ از حرکت به کار میبردن!
    2.سیریق سیریق سیریقه صدایی که بعداز یک گریه طولانی یاحتی هنگام گریه فرد شنیده میشود مثلا هق هق گریه!
    11.هیلو همان تاب امروزیست!
    13.همبار به معنی آهسته ویواش!
    15.وزوزنگ حشره ای سبز رنگ تقریبا شبیه کفشدوزک که بیشتر بهار پیداش میشد به پاش یه نخ میبستن ومیچرخوندش واونم صدای وزوز زیبایی از خودش درمیاورد!
    16.ننه آردی یه نوع پروانه که تا به دست یا بدن برخورد میکنه چیزی شبیه آرد میریزه ازش
    18.مهف اگه منظور مهف قندی باشه پارچه ای گرد یا چهارگوش که داخلش آستری میدوختن واطرافش با یه بند جمع میشده برای شکستن قند مثل سفره زیر دستشون پهن میکردن!
    19.مظنم به گمانم
    مزنگ مژه
    جواب معما هم که توصیف چهره انسانه که به ترتیب دندانها لب بینی چشمها ابروها پیشانی وموی سر توصیف شده!

    حالا چقدرش درست گفتم خدا داند!!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن