رمان(قلعه داریون)همه

رمان قلعه داریون | قسمت پانزدهم+تصاویر

نوشته:جلیل زارع|

از قلعه ی داریان، صدای ساز و نقاره به گوش می رسد. جمعیت، مدام از روستاهای اطراف، برای شرکت در مراسم جشن، وارد قلعه می شوند. داخل قلعه، هنگامه ای بر پاست. به دستور محمد خان داریانی، به مناسبت پیروزی های اخیر، هفت شبانه روز، برپایی جشن و سرور اعلام شده است.

این مراسم که از صبح امروز آغاز شده است، دو علت عمده دارد: اول این که پس از خنثی شدن فتنه ی والی شیراز و کشته شدن او و همدستش حاکم لارستان، به دستور جناب صاحب اختیار، شهر شیراز را آذین بسته اند و بین مردم نقل و شیرینی پخش می شود و هفت شبانه روز، همه به صرف ناهار و شام در جای جای شیراز دعوت هستند. مردم که پس از سال ها احساس می کنند از زیر بار جور و ستم محمد خان شاطر باشی والی شیراز، نجات یافته اند، نفس راحتی کشیده و خوشحالی و خرسندی خود را با شرکت در جشن و پایکوبی و ضیافت ها نشان می دهند.

ولی جشن و سرور در داریان، علت مهم دیگری نیز دارد. دلاور مردان داریانی به فرماندهی پهلوان خدر و برادرش افراسیاب و ایثار و از خودگذشتگی فرهاد و با حمایت و پشتیبانی جنگجویان بردج، سه چشمه، زرقان و روستاهای اطراف داریان از جمله دودج، دیندارلو و کوشک مولا، در جنگی نابرابر، به پیروزی قطعی رسیده اند و پاسخ دندان شکنی به رضاقلی بیگ مکار و حیله گر داده و عمال او را به اسارت گرفته اند تا دیگر بار کسی جرات حمله به داریان و تعرض به ناموس خان را نداشته باشد.

اکنون، رضاقلی بیگ به دلیل کشته شدن تنها حامیش محمد خان شاطر باشی، فرار را بر قرار ترجیح داده و متواری شده است و گروهی از جاسوسان خان برای یافتن رد پایی از او روانه ی بلاد فارس شده اند. خان داریان از جناب صاحب اختیار، حکم تعقیب و دستگیری و مجازات رضاقلی بیگ را گرفته است و اجازه دارد به همین منظور، قشون اجیر نماید و هزینه ی آن را نیز دریافت نموده است.

نواختن ساز و نقاره در داریون قدیم

خوانین بردج، سه چشمه، زرقان، دودج، دیندارلو و کوشک مولا نیز از جمله مدعوین ویژه این ضیافت هستند.

در داخل قلعه، مردم سر از پا نمی شناسند و به رقص و پایکوبی مشغولند. گروه نوازندگان از طلوع خورشید ، به دستور خان داریان، مراسم جشن و سرور را آغاز نمودند. ابتدا، به مدت نیم ساعت، ساز ” کرونا ” نواخته شد و بعد از آن ، نقاره ها به صدا در آمدند که به این کار ” آفتو گرمی” می گویند. اکنون نیز، گروه نوازندگان، پس از استراحتی کوتاه، در فضایی باز در وسط قلعه ، مشغول نواختن ساز و نقاره هستند. در میدانی وسیع که به اندازه کافی ، فضا برای رقص زنان و هنرنمایی مردان ترکه باز وجود دارد. ساز بادی ” سرنا” که مردم داریان به آن ” کرونا” می گویند، نواخته می شود و بعد هم نقاره زن ها، کار خود را آغاز می کنند.

به نقاره های کوبه ای آنان، “خطیر” گفته می سود. سه عدد خطیر، هم زمان نواخته می شود. دو خطیر بزرگ و یک خطیر کوچک که صدای تیزتری نسبت به آن دو تای دیگر دارد. به این خطیر، “کره رو رو” می گویند.

ابتدا، نوبت رقص زنان است که با لباس های بلند رنگی به تن و دستمال های ابریشم به دست، آماده ی هنرنمایی می شوند. آن ها لباس های محلی بلندی پوشیده اند. دامن های گشاد و پر چینی با حاشیه دوزی و پولک های شب نما که از دوازده تخته یا تکه پارچه تشکیل شده است. به عرض یک متر و بلندی که متناسب با قامتشان دوخته شده است که در زبان محلی داریان به آن “تومون قری” می گویند. پایین تومون قری برخی از زنان، حاشیه دوزی شده است. پایین تومون قری برخی دیگر نیز، با نوار باریک موج داری که “صوف” نام دارد، زینت داده شده است. قسمت بالا را هم “نیف” داده اند و بند باریکی به نام “نیفه” از آن رد شده و محکم گره خورده است.

زنان، معمولا در چنین مواقعی، برای پف دادن بیش تر تومون قری، سه تا ده تومون قری دیگر، زیر آن می پوشند. البته تومون قری های زیرین، از پارچه های ساده و ارزان قیمت، دوخته شده است.

پیراهن هایشان، بلند است. با یقه های ساده و بدون برگردان که تا پایین پاهایشان می رسد. این نوع پیراهن که داریانی ها به آن می گویند “پیرن” از بالای ران و از دو طرف، چاک دارد. جنسش هم از پارچه ی نرم است.
چارقد هایی از جنس جرجه، تور، وال یا اطلس به شکل سه گوش یا چهار گوش با اندازه ای حدود یک متر در یک متر ، نیز موهای سرشان را پوشانده است. چارقد های سه گوش که تقریبا لوزی شکل است، در جلو، کوتاه است، اما در پشت، بلند است و تا پایین کمر را می پوشاند. چارقد هایی که از پارچه ی ساده تهیه شده اند، معمولا پولک نشان هستند ولی چارقدهایی که از پارچه های زر دوزی تهیه شده اند، پولک نشان نیستند.

زنانی که از توان مالی بیش تری برخوردارند، رشته ای از اشرفی، جلو چارقد خود بسته اند. برخی نیز از سکه های زرد رنگ رایج استفاده کرده اند. بعضی از زنان، کلاهی کوچک، نازک و سفید از جنس ململ نیز زیر چارقد خود پوشیده اند که حکم عرق گیر را دارد و تنها سرشان را می پوشاند. این کلاه، با دو رشته بند باریک، زیر چانه بسته شده است. کلاه ها نیز دو گونه اند. بعضی از آن ها، کلاه معمولی هستند که سوراخی در وسط دارند و بعضی نیز، کلاه لچکی سه گوشی دارند که زیر چارقد ترکی پوشیده اند و بزرگ تر از کلاه معمولی است.

مراسم ترکه بازی در داریون قدیم

کلاه زنان ثروتمند، با ده اشرفی تزئین شده است. دو اشرفی بزرگ تر دیگر نیز که آن ها را “پاگون” می نامند، در دو طرف پیشانی قرار دارد. زن های متاهل، همه، دستمال ترکی به پیشانی بسته اند که دور کلاه و چارقد آن ها را می پوشاند و به گونه ای پوشیده اند که اشرفی ها نمایان باشد. بستن کلاه ترکی یا سیاه، در بین زنان متاهل مرسوم است و عمومیت دارد؛ به گونه ای که نپوشیدن دستمال سر، نوعی محرومیت از لطف همسر تلقی می شود و این ضرب المثل بین زنان داریان رایج است:
زن زشتی که از شوهر کنه ناز
سزایش پی پتی پیشونیش باز

گفتیم که ابتدا نوبت رقص زنان است که با لباس های بلند رنگی به تن و دستمال های ابریشم به دست، رقص خود را آغاز می کنند. حرکات موزون دست و پا و کمر آنان، با آوای ساز و نقاره، هماهنگی کامل دارد. با ریتم های سنگین، حلقه ی رقص زنان، حرکتی آهسته و متین به خود می گیرد و آن گاه که شور و نشاط ساز، بیش تر می شود، رقص هم تندتر می گردد و صدای کل زنان و شاباش مردان، فزونی می یابد.

دور تا دور میدان رقص را تماشاچیان فرا گرفته اند و پشت بام ها نیز مملو از تماشاچی است. با اتمام رقص زنان، نوازندگان کمی استراحت کرده و دوباره شروع به نواختن می کنند. حالا دیگر نوبت مردان است که هنرنمایی کنند. صدای دوباره ساز و نقاره، به نوعی دعوت عام از همه به خصوص ترکه بازان است. ترکه بازان معمولا جوانان یا میانسالان هستند که به نوعی ادعای جوانی و غرور دارند. اغلب چنان عاشق این کار هستند که به محض اطلاع یافتن از جشن و سرور، نه تنها از داریان، بلکه از روستاهای دور و نزدیک نیز خود را به قلعه داریان رسانده اند تا ” میدان دار” ترکه بازی شوند.

ترکه بازی در حقیقت، نوعی رقص مردانه با روحیه ی جنگی است و استقبال خوبی از آن به عمل می آید. گرچه این بازی با خطراتی همراه است و گاه صدماتی را نیز بر ترکه بازان، وارد می آورد، با این حال، طرفداران بسیاری دارد و این شور وحال، سبب گرم تر شدن جشن و سرور شده و تماشاچیان زیادی را به دور آنان جمع می نماید. حتی برخی از تماشاچیان، بر بالای دیوارها و پشت بام ها نیز نشسته اند و به هلهله و شادی مشغولند.

ترکه بازی با صدای ساز و نوای نقاره، همراه است. این نوا، ریتم خاصی دارد که برای همه شناخته شده است و می تواند به نوعی دعوت برای تماشای بازی یا اعلام آغاز بازی باشد. تعداد نفرات ترکه بازان در هر نوبت، دو نفر است که داوطلبانه جای خود را با سایر علاقه مندان، عوض می کنند. وسایل بازی، دو تکه چوب است. یک تیر چوبی بلند به نام “پایه” و یک چوب کوتاه و باریک، حدود یک متر، که به آن “ترکه” می گویند. زمین بازی، دایره بزرگی است به نام “کو” .

کسی که تیر چوبی در دست دارد و “پایه دار” نامیده می شود، در میانه ی “کو” ، پایه را مایل نگه می دارد و با حرکت آن، مانع می شود که ترکه به او برخورد نماید و ترکه دار، سعی می کند با نزدیک شدن به او و یافتن فرصت مناسب، به پای او ضربه بزند. با اولین ضربه ای که زده می شود، “پایه دار” جای خود را به “پایه دار” دیگری می دهد و این بازی ادامه می یابد.

هنگام ظهر، نوازندگان، کار خود را تعطیل می کنند و جمعیت، برای اقامه ی نماز و صرف ناهار، آماده می شوند. بعد از اقامه ی نماز، مردم داریان و میهمانان سایر آبادی ها، برای صرف ناهار، دعوت می شوند. ابتدا نوبت پذیرایی از مردان است. مردان، دور تا دور اتاق هایی که به همین منظور تدارک دیده شده است، می نشینند. در هر اتاق، دو نفر، با آفتابه و تشت مسی که هر دو یک نقش و نگار دارند وارد شده، یکی از آن ها، تشت مسی را نفر به نفر، جلوی میهمانان گرفته و دیگری با آفتابه، آب روی دست آنان می ریزد تا دستشان را بشویند.

آن گاه، سفره های نخی، گسترده شده و جلو هر دو نفر، یک سینی گوشت و پلو قرار می گیرد. غذا تشکیل شده است از یک سینی مسی پر از برنج که روی آن خورش و مقدار قابل توجهی گوشت گوسفند ریخته شده است. یک عدد نان تیری نیز روی آن را پوشانده است تا گرم بماند و اگر کسی هم مایل است، غذا را با نان میل نماید. غذا با دست، خورده می شود و از قاشق و چنگال خبری نیست.

پس از صرف غذا، باز هم به همان ترتیب، دست ها شسته می شود. سپس وقتی همه ی مردان، پذیرایی شدند، نوبت پذیرایی از زنان و کودکان می شود. این رسم دیرینه ای است که در جشن ها و عروسی ها، ابتدا از مردان و سپس از زنان و کودکان، پذیرایی به عمل می آید. این کار در واقع یکی از نمودهای چهره ی مرد سالاری در کل ایران است و به داریان اختصاص ندارد. از زنان و کودکان نیز به همان ترتیب، پذیرایی به عمل می آید.

پس از صرف ناهار، برای ساعتی میهمانان، گروه گروه، گرم صحبت می شوند. سپس مردم داریان به منازل خود رفته تا ساعاتی را به استراحت بپردازند و میهمانان سایر آبادی ها نیز اگر قصد رفتن ندارند برای استراحت به اتاق های مخصوص استراحت، دعوت می شوند.

طرف های عصر، با نواخته شدن ساز و نقاره، دوباره مراسم جشن، آغاز شده، ابتدا زنان و سپس مردان به هنر نمایی می پردازند.

هنگام غروب آفتاب، “آفتو زردی” نواخته شده و سپس مردم داریان و میهمانان به همان ترتیبی که ناهار صرف شد، پس از اقامه ی نماز مغرب و عشا، برای صرف شام دعوت شده و در نهایت نیز راهی منازل خود می شوند تا بعد از مدت ها، شبی را با خیال راحت و آسوده در کنار اعضای خانواده به صبح رسانند و جشن و سرور را در شش روز آینده نیز ادامه دهند.

نکته:

۱) در قلم زدن این قسمت با کسب اجازه از جناب آقای جلال بذرافکن، از کتاب فرهنگ مردم داریون بهره برده ام.

۲) عکس ها متعلق به آلبوم شخصی جناب آقای سید ابراهیم رضایی فرزند مرحوم سید عباس رضایی است.

۳)شما هم اگر عکس های قدیمی دارید برایمان ارسال نمایید تا به موقع از آن ها استفاده شود.

نوشته های مشابه

30 دیدگاه

  1. سلا م عزیز دل برادر این شد یه چیزی !! جشن و شادی اهالی داریون !!!چقدر دلم میخواست توی اون جشن بودم !!
    اگر کسی تصمیم داره با ساز ونقاره عروسی بگیره منو هم دعوت کنه !!

    1. سلام به روی ماهت عزیز دل برادر…..

      شما تو جشن نباشی کی باشه ! ولی چه کار کنیم ! قابل ندونستید. دعوتتون کردیم ولی مثل مراسم دومین زادروز داریون نما تشریف نیاوردید ! عذرتان هم موجه بود و دهان ما بسته ! اون بار مسافرت بودید و این بار هم مدعو مخصوص جناب صاحب اختیار ! گفتید تا شیراز جشن و بخور بخور باشه کی میاد داریان ! که تو راه هم راهزنا به آدم حمله کنن ! باشه حالا دیگه جشن جناب صاحب اختیار رو به جشن محمد خان داریانی ترجیح میدی !؟ اونوقت ادعا هم می کنی که نسل اندر نسل داریونی و داریانی الاصلی ! که البته خداییش هستی !

      اما غصه نخور عزیز دل برادر ! تو مراسم عروسی ستاره هم دعوتی، حتما بیا ! اما یک شرط داره ! باید بگی ستاره با کی عروسی میکنه !

      و اما یه درخواست: اگه زحمتی نیست دست به قلم شو وبگو بالاخره ستاره رو به کی بدیم ! رضاقلی بیگ که گور به گور شد ! حالا مونده طاهر و فرهاد ! چکار کنیم با خان زاده ی سه چشمه و پسر پهلوان حیدر ! دل بشکنیم و تو دل ستاره خانم و فرهاد خان بیچاره گل حسرت بکاریم یا دل به دست بیاریم و تو دلشون گل امید! چی میگی ؟ نظرت رو مفصل برام ایمیل کن یا بفرست همین جا تو قسمت پانزدهم رمان ! ها… بارک الله !

      1. سلام عزیز دل برادر
        داریون وداریونی وداریون نما همه رو دوست دارم ، ولی خبلی گرفتار درس هستم و نمیرسم حتی دیدگاه بخونم فقط 5 دقیقه قبل از کلاسم دیدگاه مینویسم .
        اما فکر میکنم شتاره با فرهاد یه جورایی خواهر وبرادر هستند !!! دختر خوانده هست دیگه !!!
        بهتره با اون یکی طاهر ازدواج کند و در قلبش یک عشق طلایی بماند !!!

        1. سلام سروش جان…. راست می گویی فعلا برای شما درس از هر چیز دیگری مهم تر است. ممنون از پیش بینی ظریف و زیبایت. در درس ها و در کل زندگی پویا و پایای باشید.

  2. سلام. مدت ها بود داریان و داریانی، رنگ جشن و سرور و شادی رو ندیده بود. یه چیشمون خون بود و یه چیشمون اشک. بعد از مدت ها این هفت شبانه روز جشن و سرور میتونه دوباره گل لبخند رو لبها بکاره و به مردم ثابت کنه که اونا هم میتونن شاد باشن. خدا کنه این خوشی ها که به قیمت خون بهترین جوونای داریان و آبادی های دیگه به دست اومده و پهلوان خدر رو هم مجروح و زمینگیر کرده، پایدار باشه و دوباره یکی ظالم تر از محمد خان شاطر باشی بر شیراز حکومت نکنه و مردم شیراز و حومه مدتی راحت زندگی کنن. سال هاست مردم از دست عمال والی شیراز رنگ آرامش رو به خود ندیدن و هر چی هم کار میکنن باید یک جا بپردازند برای مالیات. خدا لعنت کنه محمد خان شاطر باشی. خون مردم رو تو شیشه کرده بود. خدا آتیش جهنم رو تا ابد نصیبش کنه.

    ولی من نگرانم. نگرانم. نگران.

  3. سلام لباس زنان علاوه بر ان چند مورد یک کت مخمل معروف به (ارخالق) هم بوده که استین های بلندی دارد .
    همچنین زنان با چها ریتم مختلف از اهسته به تند می رقصیند ، که دختران جوان ریتم تند و زنان جا افتاده ریتم آهسته تر را برای رقصیدن انتخاب می کردند.

    ترکه بازی یا رقص مردانه با روحیه ی جنگی بود و اغلب یکی از طرفین مجروح هم میشد ، افراد خاصی وارد میدان میشدند که جسارت وجرات لازم رو داشتند. قدیمی ها ترکه باز های داریون رو میشناسن
    این عکس ها باید مربوط به سال های 1346 تا 50 باشه
    اگر بگید عروسی کی بوده ، حدس میزنم من میتونم حداقل 4 نفرشون رو بشناسم .

    1. سلام یک دوست عزیز….
      ممنون که توصیف ها رو تکمیل کرده و به اطلاعات ما نیز افزودید .

      همون طور که گفتم عکس ها رو از سید بزرگوار گرفتم. قراره تاریخ و نفرات حاضر در عکس رو ازشون بپرسم. به محض اطلاع ، کاربران عزیز رو در جریان میذارم. ممنون میشم اگه شما کاربران هم اطلاعات خودتون رو بگید. بازم ممنون.

  4. سلام آقای زارع.صفای و وفایی که شاید ساعتها باید برایش قلم فرسایی کرد, آخرش هم معلوم نیست حق مطلب ادا بشه.ادا نشه. با یک نگاه به این عکس کاملا منتقل میشه.خیلی جالب است.وخدا قوت.

  5. با نام و یاد خدواند مهربان
    به نوبه خودم از جناب استاد مهندس زارع کمال تشکر و قدردانی را دارم که زحمت درج رمان قلعه داریون را متحمل شده اند . انشاء الله موفق باشید . بسیار زیبا بود .

    1. سلام سروش جان ! صبور باش ! تازه روز اوله جشنه، شش روز دیگه مونده ! میدونم دلت فرهاد و ستاره میخواد ! پیداشون میشه غصه نخور عزیز دل برادر !

  6. تو ضیحی در مورد عکس ها:

    سلام. تا الان اطلاعاتی از زمان و مکان عروسی و این که اصلا عروسی چه کسی بوده است و در منزل چه کسی، را کسب کرده ام و بعضی از افراد را هم شناسایی کرده ام ولی منتظرم اخبار کامل به دستم برسد تا یکجا و با اطمینان بیشتر اطلاع رسانی کنم. کمی دیگر صبر کنید.

  7. سلام…
    در مورد عکس، فعلا این را داشته باشید تا کسب اطلاعات بیش تر:
    عروسی دختر مرحوم حاج حسین بذرافکن ( مرحومه نورخ بذرافکن) است، که بر اثر آتش سوزی فوت کرد.جشن در منزل مرحوم سید عباس رضایی( توی ده، رو به روی مسجد سید عباس) برگزار شده است.

    داماد اهل “چاه انجیر” بود و نوازندگان هم اهل همان جا بودند.

    در عکس:
    مرد کلاهی ایستاده: غلامحسین بذرافکن برادر عروس
    مرد کلاهی نشسته: صفدر بذرافکن فرزند مرحوم حیدر بذرافکن

  8. سلام خیلی زیبا این مراسم رو به تصویر کشیده اید. به قدری که میشود همه تصاویر رو باسازی کرد. هر چند بعضی از این آداب و رسوم اشتباست و باید منسوخ شود.

  9. سلام. حق با شماست. معلوم است به چشم خریدار این قسمت رو خوندید. به نظر من، وظیفه نویسنده رمان این نیست که در مورد خوب یا بد روند داستان و اعمال شخصیت ها و اتفاقاتی که واقع میشه به قضاوت بشینه. من فکر می کنم نویسنده باید داستان رو همون طوری که واقع میشه به تصویر بکشه که از دید شما این اتفاق رخ داده، قضاوت بر عهده ی خوانندگان است. خوانندگان خودشون با سلایق و اعتقاداتشون خوب و بد داستان رو حلاجی میکنن. همون طور که شما این کار رو کردین. نویسنده وظیفه اش برقرای ارتباط خوب با خواننده هست که اگر این اتفاق بیفته، خواننده رو در مسیری که میخواد هدایت میکنه.نویسنده باید با مخاطبینش صادق باشه و به فهم و درک اونا اعتماد کنه. مهم اینه که نویسنده تونسته برای شما تصویری از آن چه واقع شده رو جلو دیدگانتون آشکار کنه و شما هم تونستید به قضاوت بشینید. این یعنی یه ارتباط دو طرفه که دنبالشیم.

    1. درسته و این طبیعی هست که نویسنده مسئول اتفاقات رمان نباشه،چند روز پیش خیلی اتفاقی یه کتاب در مورد شخصیت اسامه بن لادن دیدم،قطعا نویسنده مسئول کارهای بن لادن نیست فقط نویسنده هست!همون طور که آقای زارع مسئول این آداب و رسوم نیستند.البته این قیاس، قیاس مع الفارق بود!

  10. از کاربران عزیز تقاضا دارم راجع به داستان و کیفیت ان و ….صحبت کنند .شناسایی عکس و… را خود نویسنده در زیر عکس بنویسند بهتر است.داستان را به نقد بکشید بهتر است تا روند کیفی ان بالا رود
    در چند قسمت اخیر داستان تعداد نظرات کم شده است که باید علت بررسی شود و کاربران علت را از دید خودشان مطرح کنند اگر نظرات قسمتهای نخستین را با الان مقایسه کنیم واقعا افت بسیار شدیدی کرده است. که یا داستان مشکلی نداشته است . یا کسل کننده شده است .یا همه چیز عالی بوده است .یا کسی حوصله ی نظر دادن ندارد .یا نویسنده نظر ات قبلی را در روند داستان در نظر نگرفته است .یا ……
    پس از اصل داستان دور نشویم

  11. استاد عزیز
    جناب آقای زارع
    برای اولین بار فرصت کردم چند سطری از رمان جنابعالی را مطالعه کردم جسارت بنده را ببخشید اما بشتر شبیه فرهنگ نامه یا یک نوشته مستند است تا رمان و هیچ گونه جذابیتی نداشت ناگفته نماند از لحاظ اطلاعات و چگونگی رسم و رسوم بسیار عالی توضیح داده اید با عرض شرمندگی استاد …
    به نقاره های کوبه ای آنان، “خطیر” گفته می سود
    ترکه بازی در حقیقت، نوعی رقص مردانه با روحیه ی جنگی است و استقبال خوبی از آن به عمل می آید
    گفتیم که ابتدا نوبت رقص زنان است که با لباس های بلند رنگی به تن و دستمال های ابریشم به دست، رقص خود را آغاز می کنند. حرکات موزون دست و پا و کمر آنان، با آوای ساز و نقاره، هماهنگی کامل دارد. با ریتم های سنگین، حلقه ی رقص زنان، حرکتی آهسته و متین به خود می گیرد و آن گاه که شور و نشاط ساز، بیش تر می شود، رقص هم تندتر می گردد و صدای کل زنان و شاباش مردان، فزونی می یابد.
    زنانی که از توان مالی بیش تری برخوردارند، رشته ای از اشرفی، جلو چارقد خود بسته ان

    1. سلام جناب دور افتاده از داریون….

      ممنون از این که به این رمان و در کل، داریون نما، علاقه نشان دادید و باز ممنون از نقدتان.

      قصد دفاع از رمان را ندارم ونقد کاربران عزیز را بیش تر می پسندم چون بیش از همه به خودم کمک می کند تا روند ادامه ی داستان را با ایرادهای کم تری رقم زنم.

      با این مقدمه درخواستی از شما دارم:
      عزیز دل برادر، اگر فرصتش را دارید و برایتان مقدور است چرخی در قسمت های قبل هم بزنید تا در جریان کلیات کار قرار بگیرید. از آن جا که این رمان ، یک رمان صد قسمتی است و بین 500 تا 1000 صفحه خواهد بود ، گاه پیش می آید که یک قسمت فقط توصیفات باشد، مثل این قسمت. این قسمت استثائا این طور شد. شخصیت های داستان در قسمت بعد در ادامه جشن پیدایشان خواهد شد. خوشحال می شوم چنان چه اگر سایر قسمت ها را هم مطالعه کردید، مجددا نظرتان را بدانم. باز هم ممنون. پویا و پایا باشید.

  12. جناب آقای زارع
    درود
    قسمت یک تا شش را مطالعه کردم و حرفم را پس می گرم خیلی خوب بود یک نقد کوچولو هم هست حتما خدمتتان ارسال خواهم کرد

  13. سلام دوره افتاده ی عزیز…..

    نمی دانم با چه زبانی از شما تشکر کنم که برای به نقد کشیدن رمان شروع به خواندن آن کرده ای و تا کنون 6 قسمت را از نظر گذرانده ای. واقعا ممنونم.

    می دانم بقیه قسمت ها را هم می خوانی و در نهایت نیز شاهد نظرات منتقدانه ات خواهیم بود.

    راستش را بخواهید من قسمت های گذشته را به منظور بر طرف کردن عیب و ایرادها و جذاب تر شدن داستان ویرایش کرده ام که نسخه های ویرایش شده در سایت موجود نمی باشد. چون شما تصمیم گرفته اید با خواندن همه ی قسمت ها بر آن نقدی داشته باشید، من نیز مهم ترین تغییراتی را که به هنگام باز نویسی آن در داستان به وجود آورده ام در دیدگاهی دیگر به عرض جنابعالی می رسانم. تا بعد….

    1. سلامی دوباره… مهم ترین تغییرات در بازنویسی رمان:

      1- توصیف باغ سه چشمه را به حداقل رسانده ام.

      2- در بازنویسی، جیران همسر حسن خان سه چشمه ای، عمه ی احمد است نه زن داییش. بنابراین حسن خان هم دیگر دایی او نیست و میشود شوهر عمه اش.

      3-توضیحات حسن خان خطاب به فرزندش طاهر برای چگونگی پیمودن راه سه چشمه- زرقان- داریان، به حداقل رسیده است.

      4-سن کنونی فرهاد از 18 سال به بیست سال افزایش یافته است و با ستاره 14 ساله، 6 سال اختلاف سن دارند.

      5-مقاومت محمد خان در برابر سپاه نادری که در سال 1157 ه.ق رخ داده است مربوط به سه سال پیش است و در جایی از داستان پنج سال پیش گفته شده است که اصلاح نموده ام.

      6-در نسخه ای که در رمان است و شما آن را می خوانید، فرهاد شش ماه پس از کشته شدن پدر به دنیا می آید که من داستان را به گونه ای تغییر داده ام که به هنگام کشته شدن پهلوان حیدر( پدر فرهاد)، فرهاد دو سال سن داشته باشد.

      7-متن لالایی را که سپیده بر بالین ستاره می خواند تغییر داده ام. حالا دیگر لالایی ، توصیف دلاور مردی های پهلوان حیدر است.

      8- در قشون حسن خان سه چشمه ای ، احمد حضور ندارد ولی در بازنویسی من احمد را هم وارد کارزار کرده ام.

      * تغییرات زیاد است، که فعلا از بیان بقیه اش می گذرم. امیدوارم نقد شما بتواند در ویرایش کلی که بارها و بارها صورت خواهد گرفت تا داستان شکل منطقی تر و جذاب تر خود را پیدا کند،موثر باشد. باز هم از شما ممنونم و پویایی و پایایی مضاعف را برایتان آرزو می کنم.

  14. نمونه ای از وطن پرستی نادرشاه
    فرمانروای روسیه برای نادر شاه افشار پیام فرستاد در صورتی که پادشاه ایران بخواهد می تواند برای فتح هند کمک های بسیاری به ایران بنماید منوط بر این که به او کمک کند تا روسیه شرق اروپا را متصرف شود.
    این در حالی بود که فرمانروای روسیه می دانست ارتش ایران نیرومند ترین ارتش آن روز جهان است اما از آنجایی که برایش فتح اروپای شرقی یک آرزو بود این پیشنهاد را برای فرمانروای ایران فرستاد.
    نادر برایش نامه ایی نوشت که پس از سلام چنین بود:
    ما برای کشور گشایی به هند نخواهیم رفت . آنچه ما می خواهیم محاکمه 800 خونخواریست که بیست سال به ایران ستم کرده اند ، برای این کار نیازی به کمک شما نیست . در ضمن ما ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها نداریم.

  15. تقی خان شیرازی حاکم ایالت فارس در زمان نادر شاه افشار بود. اجداد وی شغل میرابی را در شیراز بر عهده داشتند. ولی پس از روی کار آمدن نادر، تقی خان مورد توجه وی قرار گرفت و به فرمانداری فارس منصوب شد و در جنگ با سلطان عمان نیز نقش مهمی داشت. وی چندان فرد قابلی نبود، اما به خاطر اینکه نادر او را دوست می‌داشت به این مقام او را رساند. وی در زمان لشکرکشی نادر به هندوستان با ولیعهد – رضاقلی میرزا – رابطه خوبی نداشت و برخی وی را در برانگیختن دشمنی نادر نسبت به پسرش دخیل می‌دانند.
    تقی خان شیرازی در اواخر عمر نادر شاه شورش کرد ولی به سختی شکست خورد. پس از شکست اعضای خانواده‌اش کشته شده یا مانند برده فروخته شدند و خود تقی خان پس از تحمل بی‌احترامی‌های بسیار از یک چشم کور شد. با کمال تعجب، تقی خان باز توانست اعتماد نادر را جلب کند و علاوه بر نجات بقیه افراد خانواده‌اش به حکمرانی کابل منصوب شد و پس از مرگ نادر در خدمت احمد شاه درانی بود و در افغانستان درگذشت.

  16. سلام علی جان …..
    ممنون که مثل همیشه باز هم ما را شرمنده کردید و چراغی فرا روی ما برای بهتر دیدن افروختید. باز هم ممنونم و پویایی و پایایی افزون تر را برایت آرزومندم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن