طنز و كاريكاتور

طنز | مسئول بوق!

جلیل زارع|

خواب دیدم چار تن مسئول بوق
اشک تمساح می چکاندن توی جوق

آن یکی می گفت من عقل کلم
فکر ایجاد یه پارک پر گلم

آب باشد، من شنا خوب می کنم
گنبد مسجد، طلاکوب می کنم

من شعارم حفظ بیت المال هست
فکر خدمت در سرم فی الحال هست

فکر تغییر دهستان می کنم
داریون را بخش آسان می کنم

پشت این صندوق قرض الپس نده
یک زمینی هست قد دهکده

عاقبت دستی به کارش می کنم
تره بار و خشکبارش می کنم

قول میدیم مالکان ! فصل بهار
می شود اسنادتان منگوله دار

آن دگر می گفت بهر بانوان
می کنم من خدمت پیر و جوان

پیرزن های ز کار افتاده را
آن زنان شوی از دست داده را

بیمه و درمان، مهیاشان کنم
فکر آب و نان فرداشان کنم

مستمری گیر دولت می شوند
فصل تابستان زیارت می روند

گر که شد حج، گر نشد کرب و بلا
یا که پابوس آقام امام رضا

گر نشد این هر سه، جمله می بریم
پابوس امام زاده ابراهیم

سالن ورزش برای دختران
من بسازم این چنین و آن چنان

باشگاه بانوان بر پا کنم
درب باغ سبز، روشان وا کنم

سومی خود اهل ورزش بود او
داشت بهر نوجوانان آرزو

آرزو می کرد بهر فوتبالیست
نمره ی اخلاق او باشد دویست

توی هر بازی اگر برد با اوناست
کاپ اخلاقش همیشه مال ماست

گر زمین فوتبال ما خاکی است
فوتبالیست ما اگر هم شاکی است

دور تا دور زمین آجر کشی است
هیچ خبر از رختکن و سرویس نیست

این زمین بی چمن، خود برکت است
در بیابان، کفش کهنه نعمت است

چارمی گفتا به سال چارصد
مشکلاتان جملگی حل می شود

چرخ گردون گر بگردد واژگون
داریان در نقشه گردد داریون

جاده ی شیراز سوی داریان
می شود آباد بهر مردگان

چون که قرب مرده بیش از زنده هست
زنده از این زندگی شرمنده هست

مرکز بهداشت با ده تختخواب
می شود آماده بی پرس و جواب

ساخت دانشگاه به پایان می رسد
و رئیسش هم ز کرمان می رسد

الغرض هر کس نویدی می دهد
آن چه را هرگز ندیدی می دهد

چون شنیده ست و ندیده ستیم ما
دل به حرف مفت، کی بستیم ما

داریون ! شهر فراموشان تویی !
شهر بی چیزان و مظلومان تویی !

من دو چشم انتظارم بر در است
تا به کی شهرم چنین بی یاور است !؟

عمر زارع، شهر من ! قد می دهد !؟
مشکلات و معضلاتت حل شود !؟

نوشته های مشابه

9 دیدگاه

  1. واقعا دست مریزاد
    جانا سخن از زبان ما میگویی
    ولی یادمان باشد فردای قیامت هر کس به اندازه وسعش باید جوابگو باشد با لاخص مسوولینی که خود داوطلب خدمت شده اند و فرصت خدمتگزاری را از دیگری صلب کرده اند نباید به این سادگی ها دست بردار باشند از ما گفتن
    آقای زارع دست شما درد نکند خیلی جالب بود

  2. سلام
    بسیارزیبابود.
    کاش همه مدیران ودست اندرکاران همتشان میشدگرهی بازکنندتابه این نابسامانی سامان دهیم اگر خشت روی خشت گذاشتن باشد خشت اول بامن…

  3. در پاسخ به شک و تردید کاربر داریون نما :

    خواب دیدم خواب من تعبیر شد
    مشکلات داریون تفسیر شد

    توی خوابم چار تا مسئول بوق
    دلی دلی او می ریختن توی جوق

    جوق پر شد پاریو سیراب کرد
    کرزه های پاریو پر آب کرد

    بوق ها گفتند زارع باز چته ؟
    چی چی میگی سی خودت آی جغله ؟

    هی ندو تو حرف ما با پوی گلی
    داریون دیگر ندارد مشکلی !

  4. ای برادر مشکل تفسیر نیست
    خوب میدانی به کس تقصیر نیست
    آب اگر خشکید مشکل چاه بود
    مغز برخی دو ستان چون کاه بود
    پاریو گر رفت اند خاطرات
    بس گفتند عده ای از طائلات
    گر زروی پشت بامی بنگری
    قفل شد دکان هر آهنگری
    یا ولو گشتند آن سازندگان
    جملگی گشتند از بازندگان
    نون دلالان پر از روغن شده
    سهم ما او ترپوو وجوغن شده

    1. در پاسخ به احمد عیسایی خوش، اندر حکایت مسئول بوق

      احمد عیسایی خوش ای عزیز
      غوره کی بی صبر می گردد مویز ؟

      صبر باید تا معما حل شود
      این همه آیا و اما حل شود

      مشکل از مسئول بوق و موق نیست
      از قنات و چشمه ها و جوق نیست

      مشکل از بی صبری ما و شماست
      از توقع های رنگارنگ ماست

      گر قناعت پیشه ی خود ساختیم
      کی قمار عشق را می باختیم ؟

      عاشقی یعنی نگو می خواستم
      هی نگو آنجاستم اینجاستم

      عاشقی یعنی نخوردن تا غروب
      یعنی این که هر بدی هم هست خوب

      عاشقی یعنی که ای مسئول بوق
      ما نمی خواهیم هیچ حق و حقوق

      داریونی صبر ایوبت کجاست ؟
      عیب از کم طاقتی های ماهاست

      من نمی خواهم تو هم هیچی نخواه
      خواستن فعل حرام است و گناه

      مسئول بوق بی برو برگرد هست
      فکر ما هر روز و شب بالا و پست

      ما زیاد از حد توقع داشتیم
      بوق ها را بوق تر پنداشتیم

      بوق یعنی از سر راهم برو
      نه سر راهم بگیری روز و شو

      هی نگو اینو می خوام اونو می خوام
      او نخورده هی نگو نونو می خوام

      گر نخواهی چیزی از مسئول بوق
      میشکنه کی تو سرت پنجاه چوق ؟

      گر سر و کله ت شکسته حقته
      تقصیر اون دندونای لقته

      دندون لق را بکن هنگام درد
      تا شوی تو داریون تو مرد مرد

      مرد یعنی چه چه و به به زدن
      پیش هر بوق تا کمر دولا شدن

      مرد یعنی شوت شوت شوت شوت
      یعنی از بوق حرف و از تو هی سکوت

      گر نخواهیم و نگوییم هیچی ما
      کی صدای بوق و موق هم در میا

      الغرض عیسایی خوش ای عزیز
      صبر باید تا شود غوره مویز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن