داريون در قابهمه

داریون و گلهای شقایق+تصاویر

روح الله قربانی|

جاده شیراز-داریون در فصل بهار خصوصا ماه های فروردین و اردیبهشت زیبایی های خاصی دارد.

کوه ها و دشت های اطراف جاده پوشیده از گیاهان و گلهای رنگارنگ است.

خلاصه این که رهگذران این جاده در فصل بهار زیبایی های زیادی را مشاهده می کنند و لذت می برند.

آنچه در ادامه می بینید تصاویری است از گلهای شقایق در جاده شیراز- داریون در بهار 93.

گلهای شقایق جاده شیراز-داریون
گلهای شقایق جاده شیراز-داریون

 

گلهای شقایق جاده شیراز-داریون
گلهای شقایق جاده شیراز-داریون

 

گلهای شقایق جاده شیراز-داریون
گلهای شقایق جاده شیراز-داریون

 

گلهای شقایق جاده شیراز-داریون
گلهای شقایق جاده شیراز-داریون
برچسب ها

نوشته های مشابه

57 دیدگاه

  1. شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم

    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ زیبایی

    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

    و صحرا در عطش میسوخت

    تمام غنچه ها تشنه

    ومن بی تاب و خشکیده

    تنم در آتشی می سوخت

    ز ره آمد یکی خسته

    به پایش خار بنشسته

    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

    ز آنچه زیرلب می گفت

    شنیدم سخت شیدا بود

    نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

    طبیبان گفته بودندش

    اگر یک شاخه گل آرد

    از آن نوعی که من بودم

    بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

    برای دلبرش آندم شفا یابد

    چنانچه با خودش می گفت

    بسی کوه و بیابان را

    بسی صحرای سوزان را

    به دنبال گلش بوده

    و یک دم هم نیاسوده

    که افتاد چشم او ناگه

    به روی من

    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و

    به ره افتاد

    واو می رفت و من در دست او بودم

    و او هر لحظه سر را رو به بالا ها

    تشکر از خدا می کرد

    پس از چندی

    هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

    به لب هایی که تاول داشت گفت

    اما چه باید کرد

    در این صحرا که آبی نیست

    به جانم هیچ تابی نیست

    اگر گل ریشه اش سوزد که وای من

    برای دلبرم هرگز دوایی نیست

    و از این گل که جایی نیست

    خودش هم تشنه بود اما

    نمی فهمید حالش را

    چنان می رفت و

    من در دست او بودم

    وحالا من تمام هست او بودم

    دلم می سوخت اما

    راه پایان کو؟؟

    نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟؟

    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

    که نا گه

    روی زانوهای خود خم شد

    دگر از صبر او کم شد

    دلش لبریز ماتم شد

    کمی اندیشه کرد آن گه

    مرا در گوشه ای ار آن بیابان کاشت

    نشست و سینه را با سنگ خارایی

    زهم بشکافت …

    زهم بشکافت …

    صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

    و هر چیزی که هر جا بود با غم رو به رو می کرد

    نمی دانم چه می گویم!!

    به جای آب خونش را

    به من می داد

    و بر لب های او فریاد:

    “بمان ای گل”

    که تو تاج سرم هستی

    دوای دلبرم هستی

    بمان ای گل

    ومن ماندم

    نشان عشق و شیدایی

    و با این رنگ و زیبایی

    و نام من شقایق شد

    گل همیشه عاشق شد

    «فریـــبا شش بلوکی»

    1. ایـטּ بــار از یـہ زاویـہ בیگـہ مـטּ میگـمـ :

      طبــیباטּ گفتـہ بوבنـבشـ ڪـہ یارشـ سختــ بیمار استــ
      عــلاج בرב בلـــבارشـ بسـے ڪـمیابــ و בشـوار استــ
      ڪـنوטּ نالاטּ و افسرבـہ
      پـر از بغض و בل آشفتـہ
      بـہ پایشـ خار بنشستـہ
      تنـشـ از בرבهـا خستـہ
      لــبـشـ چـوטּ خاڪــ صحراهـا تــرڪـ خـورבـہ
      و عشقے בر نگاـہ بیقرارشـ شعلـہ ور گشتـہ
      میاטּ ڪوـہ و صحرا ، בشتــ و בریا ، سخت حیراטּ استــ
      بــراے בیــבטּ آטּ گــل سـَـــرشـ اَنــבر گـــریـــبــاטּ استــ
      طبیباטּ گفتـہ بوבنـבشـ ڪـہ آטּ گل ریشـہ اے בارב
      ڪـہ گــر سوزב شوב ریشـہ براے عــمر בلـــבارشـ
      چنانچـہ با خـــوבش میگفتــ :
      بسے ڪــوـہ و بیابـاטּ را
      بسے صحراے سـوزاטּ را
      بـہ בنبال گـلـشـ بوבـہ
      בمے را همـ نیاسوבـہ
      نـِבاے قلبــ شیـבایشـ سڪوتــ عـرشـ را بشڪستــ
      و سوבایے براے آزموטּ عشقـ را בر جاטּ ما انـבاختــ
      یڪے از روزهاے گــرҐ و سوزاטּ بوב
      آفتابــ انـבر سـماءشـ بـے مهابا شعلـہ مے انـבاختــ
      وصحرا בر عطشـ میسوختــ
      گلے بے تاب و خشڪیـבـہ
      سوسوے نگاهشـ را ، اُمیـבشـ را بـہ روے گل بیفڪنـבҐ
      شـتاباטּ سوے آטּ گــل رفتــ
      نــــوشـ בارو رفتــ
      בواے בرב یارشـ رفتـ
      بـבوטּ لحظـہ اے ترבیـב
      گل را ز خاڪش ڪنـב و رَـہ اُفتاב
      گلشـ را همچو گوهر בر میاטּ בستــ تبـבارشـ نوازشـ ڪرב
      بــــســـــے בر زیـــــــر لـــبـــ شُــــڪــــرِ مـــــرا مــــیڪرב
      هـوا בاغ و زمیــטּ عطــشاטּ و سوزاטּ بوב
      گــل اما ریـشـہ اشـ از عشقـ و آتشـ بیصـבا میســوختــ
      میاטּ لب عطشاטּ شڪوـہ اے بنشستــ و با خوב گفتــ
      בر ایـטּ صـحراے سوزاטּ هیچ آبـے نیستــ
      رمـــــق בر چـشــــمـ بے جـــــاטּ نیستــ
      اگـر گـل ریشـہ اَش سوزב ڪـہ واے مـטּ
      بجز ریشـہ ایـטּ گل ڪـہ براے בلبرҐ هرگز בوایے نیستــ
      و از ایـטּ گل ڪـہ جایے نیستــ
      گل اما ڪل בارش بوב
      نــــבارشـ بـــوב
      نوشـ בارویے براے בرב بے בرماטּ یارشـ بوב
      و ایـــنـَـــڪ وقتــ آزمـــوטּ عشـــــقـــشــ بوב
      زمیـטּ را سجـבـہ گاه خوב نموב و زانوانشـ بیصـבا خـمـ شـב
      בلـــــشـ لــــبریز مــــاتـمـ شــב
      گل خشڪیـבـہ را בر گوشـہ اے از آטּ بیاباטּ ڪاشتــ
      وبا خوב گفتــ :
      هیچ راهے בر میاטּ نیستــ
      تـــטּ نالانــم امــا
      براے בرב محبوبـمـ هیچ قابل نیستــ
      نشستــ و سینـہ را با سنگــ خارایے ز هـمـ بشڪافتــ
      صــבاے قـــلـــــبــ شـــــیــבایشـ زمیــטּ و آســـماטּ را زیــرو رو میڪرב
      گل عشقشـ ز خــوטּ سـینـہ سیرابـــ و جـــهاטּ را غـــرق ماتــمـ ڪرב
      و بـــر لب هاے او فریاב
      بـــماטּ اے گل ڪـہ تــو تاج سرҐ هستـــے
      בواے בلبرҐ هستـــے
      و آטּ گل مانـב و عاشق شـב
      بـہ رنگ سرخ خوטּ و قلب شیـבا شـב
      گــــل هــمیشـہ عاشق شـב
      بــرایــمـ عــشـــق بـــاور شـב
      وز آטּ پسـ عشق בرماטּ شـב
      از آטּ وقتے ڪـہ عاشق בر ره معشوق خوב خوטּ בاב
      بــــراے قـــلبـــ عاشـــــق ، בرב ، בرمـــــاטּ شـــב …

      (O_o) خـــوבҐ !

      1. سلام محمدرضا جان…

        ابتکار و تنوع خوبی بود. شما انصافا خوش ذوق و زنده دل هستید. آرزو می کنم خداوند هم چنان بر پویایی و پایاییتان بیفزاید و روز به روز، جاری تر و ساری تر باشید. شب بر شما خوش…

        1. ممــنوטּ اُستاב
          نظــر لطفـــ شماستــ
          ایشالا ڪہ شـما همـ همیشہ زیر سایہ حق تعالـے موفق و مؤیـב باشیـב عــزیز
          مـטּ شــعر *سیبـــ* (تو بـہ مـטּ خنـבیـבے و نمے בانستے ، مـטּ بـہ چـہ בلهـــرہ از باغچـہ همسایہ سیبـــ را בزבیـבҐ) رو همـ از دو زاویہ בیگہ نوشــتمـ گفتمــ اینمــ مـــثلا از زاویہ בیـב خـבاونـב بنویسمـ !

  2. شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

    ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

    شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

    به جان دلبرش افتاده بود-اما-

    طبیبان گفته بودندش

    اگر یک شاخه گل آرد

    ازآن نوعی که من بودم

    بگیرند ریشه اش را و

    بسوزانند

    شود مرهم

    برای دلبرش آندم

    شفا یابد

    من در دست اوبودم

    وحالامن تمام هست اوبودم

    دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

    نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

    که ناگه
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

    نشست و سینه را با سنگ خارایی

    زهم بشکافت

    زهم بشکافت

    اما ! آه

    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

    و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

    به من می دادو بر لب های او فریاد

    بمان ای گل

    که تو تاج سرم هستی

    دوای دلبرم هستی

    بمان ای گل

    ومن ماندم

    نشان عشق و شیدایی

    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من شقایق شد

    گل همیشه عاشق شد …

    1. سلام بر داریون نما و سپیده خانم و آقای زارع.
      چه اتفاق نظر و سلیقه مشترکی !
      و چه عدالتی از داریون نما که هر دو را با هم منتشر کرد!

  3. سلام روح الله جان…

    عکس های زیبایی است. واقعا بهار شیراز و منطقه ی داریون، به ویژه اردیبشهت ماه آن، از زیبایی خاصی برخوردار است.

    بی سبب نیست که پانزده اردیبهشت را روز شیراز نامیده اند !

      1. با سلام به نظرم یه مسابقه ی عکاسی با دوربین های معمولی از زیبایی های منطقه داشته باشید بد نیست…

  4. سنگم
    سنگ سنگ
    بی کم و کاست
    و چنان در آغوش فشرده ام خود را
    که رهایی را
    گریزی جز شکافتن نیست
    سنگ سنگ
    با این همه ای رود سبز
    تابستانی
    از فرازم بگذر
    ساقه های سست آبزی
    و خزه های بلند را
    بگریزان از من
    و درنگ قزل آلا را
    بر گرده هایم جاودانی کن
    بر سنگم زندگی
    خیس و سرایان می گذرد
    و زندگیم
    گوهری است غریب
    یکی شده با ذرات جهان
    چنانکه یکی شده ام با جهان در او
    خشک و خاموشم مپندار
    پر آواز و خیس و خاموشم
    خاموش نه
    مدهوشم
    ای رود سبزم
    از کناره هایم بگذر
    منقار سخت بارانیت را
    بر جداره های جان کیهانیم
    پیاپی فرود آر
    همین فردا خواهی دید
    که خواهم ترکید
    و زیباترین شقایق جهان را
    ارزانی چشمانت خواهم کرد
    منوچهر آتشي

  5. ما این همه از شقایق تعریف کردیم منظورمون گل شقایق بود… خانم های محترم سایت داریون نما خواهشا فردا یه فامیل دور یا نزدیک دیگه ور ندارین بیارین بگین اینم شقایقه میخواد تو مسابقات شرکت کنه!! همینجوریشم حسابی شلوغ کردین و همه جا گرد و خاک به پا کردین!!

    1. سلام تربری جان…

      نکنه میخوای مصداق ” کلوخ انداز را پاداش سنگ است ” بشی.

      دست بردار عزیز ! گرنه اولاد حوا خدای ناکرده، گوش شیطون کر، زبونم لال و هزار تا چیز دیگه، سنگ بارونت میکننا !

      یه وقت هم دیدی از دور مسابقه هم اخراجت کردن.

      پس همون جواب سپیده بسته ! تا نازنین و ستاره و … هم سر و کله شون پیدا نشده مثل همه ی ما اولاد آدم، یه عذرخواهی بکن بره پی کارش !

      مخصوصا که امروز، روز زن هم هست. مگه میخوای تو خونه راهت ندن بری تو مسجد بخوابی مومن !

      از ما گفتن بود ! نگی نگفتیا !

  6. سلام بر همگی بنده تصاویری را از دشت ذیخان گرفته ام و به زودی برای سایت وزین داریون نما ارسال خواهم کرد البته کیفیت پیکسلی عکس ها کم است

    1. سلام عزیز…

      تو بفرست، کم پیکسلیش بفرست ! داریون نما خودش میدونه چه طور فیتیله ی پیکسلش رو بده بالا. منتظریما ! نگی ال شد و بل شد و دکمه ی پیرهنم درد می کرد، پشه لگدم زده بود ، فالوده های سر قهوه خونه ی داریون دندونکم شکسته بود و نتونستما !

  7. خوب الکی که اسم خانمها نمیزارن شقایق حتما وجه متشابه زیادی بین خانمها گل شقایق هست
    حالا چرا اسم اقایون شقایق نیست چون هیچگونه وجه متشابه نیست که نیست تازه زمین تا اسمونم فرقه!!!!!!!!!!!!!!

      1. سلام

        این درسته که اسم هرچی گل و پرنده و چرنده و از اینجور چیزاس اسم خانم هاست… اما دیدین وقتی پدری یا مادری میخواد از بچه اش تعریف کنه میگه چی؟ میگه ماشالا بچه ام ” مرد” شده.. یا دیدین وقتی یکی کار درسته بهش میگن چی؟ میگن ” واقعا مرده”.. حتی اگه یه خانم باشه!! بله استاد زارع اینطوریاست

  8. سلام آقای قربانی
    تشکر شقایق ها بسیار زیباهستند دست شما درد نکنه
    راستی لنز دوربین عکاسی هم عالی بوده!!

    دشت هایی چه فراخ
    کوه هایی چه بلند
    در گلستانه چه بوی علفی می آمد
    من در این آبادی، پی چیزی می گشتم
    پی خوابی شاید
    پی نوری، ریگی، لبخندی
    من چه سبزم امروز
    و چه اندازه تنم هوشیار است
    نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه
    زندگی خالی نیست
    مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
    آری
    تا شقایق هست، زندگی باید کرد

    1. سلام علیکم و رحمه الله و برکاته سروش جان کم و بیش پیدا و ناپیدا !

      روح الله جان، هم خودش عالیه، هم لنز دوربین اصل ژاپنیش ! ایشالا یه دختر ناز هم خدا بهش بده، اسمشو بذاره شقایق خانم گل گلا ! ما که بخیل نیستیم. پسرش که ماشالا هزار ماشالا نازه نازه. شقایق هم تو زندگیش پیدا بشه جنسش جور جور میشه ! بگو ایشالا و هزار ماشالا سروش خان !

  9. من نمي دانم
    كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
    و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
    گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
    چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
    واژه ها را بايد شست .
    واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
    كار ما نيست شناسايي “راز” گل سرخ ،
    كار ما شايد اين است
    كه در “افسون” گل سرخ شناور باشيم.

  10. سلام
    زیبایی های بین جاده شیراز تا داریون به خصوص توی این فصل بسیار خیره کننده است. هیچی از دشت لاله های واژگون توی شهر میمند کم نداره.
    ممنون از قربانی عزیز مردی بزرگ از تبار مراد جهرمی.

  11. من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
    در دشت مکان دارم، هم فطرت آهویم

    آبم نم باران است ، فارغ ز لب جویم
    تنگ است محیط آن جا،در باغ نمی رویم

    من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
    از خون رگ خویش است ،گررنگ به رخ دارم

    مشّاطه نمی خواهد زیبایی رخسارم
    بر ساقه ی خود ثابت ، فارغ ز مددکارم

    نی در طلب یارم ، نی در غم اغیارم
    من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم

    هر صبح نسیم آید ، بر قصد طواف من
    آهو برگان را چشم، از دیدن من روشن

    سوزنده چراغ هستم ، در گوشه ى این مامن
    پروانه بسى دارم ، سرگشته به پیراهن

    من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
    ازجلوه ى سبز و سرخ ، طرح چمنى ریزم

    گشته است ختن صحرا ، از بوى دلاویزم
    خم میشوم ازمستى،هرلحظه ومى خیزم

    سر تا به قدم نازم ، پا تا به سر انگیزم
    من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم

    جوش مى و مستى بین، در چهره ى گلگونم
    داغ است نشان عشق، در سینه ى پرخونم

    آزاده و سرمستم ،خو کرده به هامونم
    رانده ست جنون عشق ، از شهر به افسونم

    من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم
    از سعى کسى منّت بر خود نپذیرم من

    قید چمن و گلشن ، بر خویش نگیرم من
    بر فطرت خود نازم ، وارسته ضمیرم من

    آزاده برون آیم ، آزاده بمیرم من
    من لاله ى آزادم ، خود رویم و خود بویم

  12. خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

    پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

    مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

    گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام … محتاج توام

  13. دقت کردید که همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گرگه!

  14. اگر میخواهی دنیا را به جایی بهتر تبدیل کنی
    نگاهی به خودت بنداز و خود را تغییر بده
    به خودت هم یه نیم نگاهی بنداز!!!

    آدمها را قضاوت نکن!
    فکرشان را، دینشان را ، عقایدشان را ،
    بگذارید هر کس به صلاح خودش زندگی کند!

    1. سلام
      همانطور که می دانید یکی از واجبات امر به معروف و نهی از منکر است آن وقت <> با این واجب به نظر شما تناقض ندارد هرچند با اینکه قضاوت کار ما نیست من با جمله شما موافقم.

  15. باسلام به قول شاعرکه میگه درخت مکرزن صدریشه دارد،فلک ازدست زن اندیشه دارد،زن بلاست ایشالله هیچ خونه ای بی بلا نباشه و
    سپیده خانم مردا که همیشه بی توقع بودند بندگان خدا گوشی نوکیا 1100لباس رفوکرده ولی امان ازدست شما خانما گوشی لمسی نمیدونم دست بندطلا کفش تن تاک باباحساب جیب مردها رو بکنید یکی زدوستان بهشون گفتمم من اگه نامزد کردم یه قاب شیرینی به بچه ها میدم،بنده خداکه خودش ازدواج کرده گفت باید کلوچه مسقطی بگیری چون تازه اول بدبختی هاست ایشالله خدایه عمرنوح به زن هابده یه صبرایوب هم به مردا که بشه زندگی کرد،انشاءالله تمامی زوج های جوان خوشبخت بشن وآن زندگی که موردرضایت حضرت زهرا وامیرالمومنین باشدر ا، الگوی خود قراردهیم وبه آن عمل کنیم

  16. یه نکته بگم در جواب اقای درویشی توهین به اقایان نباشه اما متاسفانه بعضی اقایان همان گوشی های ساده نیز از سرشان زیاد است انهایی که متاسفانه فقط فقط از گوشی عصر تکنولوژی چیزهای منفیش را اموخته اند بعدم نکته ی دیگر این است متاسفانه پیشرفت برروی اقایان هیچگونه تاثیری ندارد و ثابت شده هنوز عده ی در عصر جاهلیت به سر میبرند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  17. من نیز به امر به معروف نهی از منکر کامل متعقدم اما شاید شما برداشتی دیگر از متن داشته اید گاه همه ما باید اینکه خود سراپا عیب اشکالیم فقط برای ریا فقط برای گول زدن خودمان ودیگران امربه معروف نهی از منکر میکنیم
    این جمله فقط این نکته را میرساند که ای گاهش نه فقط برای دیگران بلکه در خودمان نیز تغییر ایجاد کنیم و دیگر اینکه قضاوت نکنیم قضاوت نادرست نمیدونم شاید بخوام دقیق توضیح بدم سخن به درازا بکشد اما یه بار دیگر بخوانید مطمنا متوجه خواهید شد

  18. تا زمانی که وقت است قلب، ذهن و روح تان را با دیگران در میان بگذارید
    تاج من بر قلب من جای دارد که الماس و سنگ های گرانبها آن را نیاراسته و از دیده ها پنهان است.
    تاج من، خرسندی من است که به ندرت پادشاهی را از آن بهره داده اند.
    ویلیام شکسپیر

  19. سلام سپیده خانم اینها یک مزاع وسرگرمی است وگرنه مقام زن درمحضرخدای متعال رفیع است ،ازدامن زن مردبه معراج میرود،وبایداحترام ومقام وجایگاه زن روحفظ کرد،ازاون طرف هم زن نبایدبی حرمتی به شوهرکند ومطیع امرهمسرش باشدکه اگرزنی بدون اجازه شوهرحتی به مسجدرود اعمالش موردرضایت خدای متعال نیست،به نظربنده حقیربایدبرانسل جوون فکروچاره اندیشه کرد وآنها رادرمسیرزندگی هدایت کرد،بایدنسل جوان رابامعضلات ومشکلات جامعه آشنا کرد،متاسفانه ماتوشهرمون توزمینه فرهنگ خانواده خیلی کوتاهی کردیم،واین روبگم برخودواجب بدونیم که دراین زمینه درسال فرهنگ بدان عمل کنیم ،منتظرپیشنهادهاتون هستیم ممنون درپناه حق…

  20. بازم مرسی از جوابتون ولی من رنگ مذهب در این موارد خیلی میبینم به نظرم هرچه بتوانیم جوانان به سمت مذهب بکشانیم مسلما از بعضی مشکلات معضلات جامعه امروزی ما به دور میشوند به نظرم ریشه بسیاری از این دست مشکلات
    این است که متاسفانه در بعضی از خانواده ها به دین بخصوص در دوران کودکی توجه نمیشود که اینگونه تربیت ناصحیح ریشه بسیاری از معضلات امروز جامعه ماشده که متاسفانه نه فرهنگ ونه مذهب ما اینگونه اعمال ناشایست را میپذیرد

  21. مثل یـکی رهـگذر از کوچـه‌هـا
    می‌گذرم هر سحر از کوچه‌ها
    آی نسیـم سحـری، صبـر کن
    ما را با خـود ببـر از کوچـه‌هـا

    دلتـنگم دلتـنگ از خـانـه‌ها
    از معبر، از گذر، از کوچه‌ها
    بایـد پـل زد به خـیـابـان عشـق
    یک شب آسیمه‌سر از کوچه‌ها
    بـایــد با بــوی گــل ســرخ رفـت
    جــــــایـی دلـبـازتــر از کوچــه‌ها
    فـردا مهـمان شـقایـق شـوم
    بـگذرم امشـب اگر از کوچه‌ها
    فرجامم، دامنه دشت‌هاسـت
    خواهــم رفـت آخـر از کوچه‌ها

  22. خیلی قشنگه…
    حیف که از ولایت دورم وگرنه حتما میرفتم تا با چشمای خودم این صحنه ی زیبا رو ببینم.

  23. اقای قربانی لطفا در فصل بهار سری به دشت خالداباد بزنید .دشت شقایش زیباتر و باشکوه تر دارد….

  24. سلام
    تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

    اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

    آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
    از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

    پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
    فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

    ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
    هشدار که آرامش ما را نخراشی

    هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
    اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن