ديدگاههمه

روایت یک روز تلخ،حوالی یک بانک در داریون

محمد جعفر حقیقت جو|

دیروز رفته بودم ازعابربانک ملی داریون پول بردارم.
نمی دونم توچه فکری بودم و چقدر درگیر مشکلات خودم بودم که اصلا متوجه اطرافم نشدم.
مثل همیشه شلوغ بود.
چندتا آقای محترم ، شیک و عطر وادکلون زده هرکدوم چندتا کارت ازبانکهای مختلف دستشون بود. یکی باگوشی حرف می زد : آقا چندبراتون کارت به کارت کنم؟ صحبت ازچندمیلیون بود.


خلاصه همشون بالای میلیون کارت به کارت کردن و رفتن.
نوبت من که رسید چشمم به زنی افتاد که بایه دخترکوچولو ایستاده بود کناردیواربانک ، گفت: آقا میشه کارت منو وارد کنید سواد ندارم. قرار بوده کمیته برامون پول بریزه حساب میخوام هزینه سرویس دخترم روبدم چندروزه سرویسش دنبالش نمیاد چون پول نداشتم.
نگاهم به صورت زن افتاد رنگ توی صورتش نبود.
دخترکوچولو هم ضعیف و ناراحت و زرد بود.
کارتش رو وارد کردم موجودی نداشت صفر بود.
ازنگاهش معلوم بود که چقدر ناراحت شده.کارت رو بهش دادم دخترک برگشت بهم گفت چرا پول به ما نداد؟ موندم چی بگم.مادرش دستش روگرفت و رفت.

خواستم بگم صبرکن من ازکارتم پول بگیرم بهت بدم اماشلوغ بود گفتم درست نیست جلوی جمع بگم.
پشت سرم صف بود مردم می گفتن:” زودباش آقا هزارتاکاروبدبختی” داریم مات مونده بودم چکار کنم قرارشده بود یه مبلغی بریزم به حساب یکی از اقوام.
پول و کارت به کارت کردم یه مقداری هم پول نقد گرفتم به نیت این که برسم بدم به اون زن اما هرچی گشتم پیداشون نکردم دیشب ازناراحتی تا صبح نخوابیدم.
دیرکردم دیر…
شایدهم لیاقت نداشتم یه کارخیر انجام بدم اونم یه کارکوچیک.
زندگی ما هرروز پره از کلید اسرار…
کافیه یه کم دقت کنیم به اطرافمون تا ببینیم واگه خواستیم کاری کنیم تادیرنشده نه مثل من…
خدابهم رحم کنه…
چندروزبیشتربه عید نمونده یادمون باشه نگاه خیلی از این بچه های پاک و معصوم که یا یتیم هستن یا وضع مالی مناسبی ندارن به بچه های ماست که توی سال چندین بار لباس خرید میکنن و همیشه خوشحال وشاد هستن…
بعد تحریر: من معنی دریا را وقتی فهمیدم که با قطره های آسمان یکی شدم!

برچسب ها

نوشته های مشابه

14 دیدگاه

  1. آری بهار زیباست

    باران دل انگیز است، برف زیباست

    وقتی از پشت پنجره اتاقی گرم

    نظاره گرش باشی

    باران از دید کودک فقیر یعنی :

    صدای چکه کردن سقف

    و زمستان یعنی :

    ناخنهای کبود شده از فرط سرما

    گاهی هم به آنها بیاندیشیم…

  2. دخترک 6 ساله پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار

    نگاهی کرد و گفت:

    من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم…؟

  3. نوجوانی که به خاطر ۳۰۰۰ هزار تومان از سفر باز ماند.

    طی اعلامیه ای به بچه های کانون مسجد خبر دادند برای سفر به مشهد مقدس نام نویسی میکنند و هر کس تمایل دارد مبلغ سه هزار تومان جهت ثبت نام به مسئول کانون بدهد. نوجوان از این قضیه خیلی خوشحال شد.اما اندوهی در دل داشت.با اینکه میدانست پدرش در شرایط بسیار بد مالی قرار دارد اما با نامیدی موضوع را با مادرش در میان گذاشت .مادرش در جواب گفت: پسرم تو که از وضعیت پدرت در جریان هستی. ما حتی پول هزینه ثبت نام تو را در مدرسه نداریم چه برسد که بخواهیم پول سفر تو را داشته باشیم. نوجوان این صحبتها را درک کرد و چیزی جز سکوت در مقابل حرفهای مادر نداشت.اما در دلش چیز دیگری بود.بقض تمام وجودش را گرفته بود.کاری از دستش بر نمی آمد و در آخر هم نتوانست این هزینه را هر چند به ظاهر کم فراهم کند. و از سفر جا ماند.
    ان شالله روزی برسد که دیگر این مشکلات در هیچ کجا نباشد.

  4. آدم های دور و بر ما ناگهان شکسته و پیر نمی شوند .. این ما هستیم که دیر
    به دیر به آنها نگاه می کنیم…
    .

  5. این قصه تلخ هرروز در جلو مغازه میوه فروشی؛پوشاک،اسباب بازی فروشی،سوپری محل وحتی نانوایی اتفاق می افتد وبیشتر وقتها اشکهای کودک از چشم سرازیر شده وپدر ومادر از درون خرد میشود.خدا هیچ پدری و مادری راشرمنده ی فرزندانش نکند.

  6. متاسفم کاری از دستم بر نمیاد
    کاش منم جای اون پسر بچه یا اون دختره نحیف بودم لااقل از نزدیک درماندگی رو حس میکردم

  7. با سپاس از اقای حقیقت جو
    امیدوارم هر کس این متن زیبا را میخواند در هر شغل و پست و مقامی هست کاری کند… راه چاره اقدام است . همه در حد توان خود …

  8. یادم هست چندین سال قبل یه حاج آقایی (فکر کنم حاج آقا کرمی ) بودند توی مسجد داریون یک طرح بنام طرح طوبی ارائه دادند که توی این طرح هر خانواده یا هر فرد از افراد خانواده که مایل باشند ماهیانه مبلغی را ( 1000 تومان یا حتی کمتر از 1000تومان) جهت کمک به نیازمندان و امور خیریه دیگر اهداء نماید. چند نفر از دوستان همت کردند و مسئولیت را پذیرفتند و با مراجعه به درب منازل و تشریح طرح و برگه ای که خانواده یا فرد اعلام می داشت که چه مبلغ ماهیانه پرداخت خواهد کرد را به آنها می دادند و چند روز بعد این برگه ها از درب منازل جمع آوری کردند.
    بعد از جمع آوری برگه ها مشخص شد همشهریان عزیز استقبال خوبی از این طرح بعمل آوردند. چند وقتی این طرح دوام آورد و دوستانی که مسئولیت پذیرفته بودند هر ماه درب منازل مراجعه و مبلغی که قرار بود هر خانواده اهدا کند دریافت و رسید می دادند.
    ولی در اجرای این طرح با مشکلاتی مواجه شدند که مثلا وقتی مسئول دریافت به درب منزل می رفتند اهدا کننده در منزل نبود و یا اینکه تعدادی از این افراد اهدا کننده تغییر مکان داده بودند. به هر حال این طرح دست و پا شکسته اجرا می شد تا اینکه دوستانی که مسئولیت پذیرفته بودند هر کدام به دلایلی نتوانستند ادامه دهند مثلا دو نفرشان استخدام اداره ای شدند و یک نفر از آنها به مردوشت نقل مکان کرد و خلاصه طرح اینگونه با مشکل روبرو گردید و متاسفانه ناتمام ماند.
    به نظر شما الان که عصر ارتباط است نمی شود آن را راحت تر پیاده کرد؟ آیا این طرح را می توان به شکل امروزی پیاده نمود؟ یا اصلا خود شما حاضرید در این طرح شرکت کنید؟

    1. سلام پارسا جان…

      خودتان بهتر از من می دانید که همه ی این دردها راه کار دارد عزیز دل برادر. ولی در سایت نمی شود و نباید گفت…..

  9. من نمیدونم داخل داریون طرح اکرام ایتام هست یانه .اگر هست که سایت داریون نما اطلاعاتی رو در این موردبه کاربرا اعلام کنه .شاید کسانی چه در داخل داریون چه بیرون بتوانند هزینه های یک یتیم رو که از لحاظ مالی مشکل داره به عهده بگیرند.بلاخره ما به مردم زادگاهمان بدهکاریم.

  10. دلخـوش ازآنیم که حــج می رویـــم
    غـافــل ازآنیـم که کج مـــی رویــم
    کعبه به دیدار خدا می رویم
    اوکه همین جاست کجا می رویم
    حج به خدا جز به دل پاک نیست
    شستن غم ازدل غمناک نیست
    دین که به تسبیح وسروریش نیست
    هرکه علی گفت که درویش نیست
    صـبح به صـبح درپــی مـکـروفـریــــب
    شب همه شب گریـه وامــن یجیب

پاسخ دادن به پارسا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن