جلیل زارع|

… می خواست بر لبان عباس بوسه زند؛ آب را می گویم. لبان عباس، در تمنای آب، ترک برداشته بود. دستان عباس، فرات را لمس کرد. فرات، بر دستان عباس سلام داد و مشتی آب نثارش کرد. دستان عباس، بالا آمد؛ بالا و بالاتر. آب در رسیدن به لبان عباس، لحظه شماری می کرد. عباس، به یاد برادر افتاد؛ و لبان تشنه ی کودکان برادر.

abolfazl

آب بر آب ریخت تا در حسرت جرعه ای از خنکای خود تا قیام قیامت بماند؛ تا فرات شرمنده ی کویر لب های عباس شود؛ شرمنده ی قامت استوار استقامت و رشادت دستان عشق به ولایت.

و در جنگی نابرابر، دستان نخل های استوار جانبازی، به دستان علمدار دشت نینوا اقتدا کرد. و جانباز، نه به اختیار که به مشیت پروردگار، از مرز شهادت بازگشت تا تلخی ماندن در ولولای زمین و زمان را با حلاوت ادای تکلیف، تاب آورد؛ تا راه را به ما واماندگان طریق عشق و ایثار، نشان دهد که در چاه نیفتیم.

فرخنده زاد روز پیشگام ره عشق، اسوه ی وفا و ایثار، عباس علمدار و روز ایستاده ی بر ستیغ سترگ ایمان، جانباز سرافراز، مبارک باد.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :