نوشته سي و پنجم:از سال اول تا سوم ابتدایی با هم كلاس بودیم. به قول معروف هم نیمکتی هم بودیم. در دبستان حقیقت جو به مدیریت فرهنگی عزیز و بازنشسته علمدار بهمن پور درس می خواندیم. سال سوم ابتدایی را که تمام کردیم او به خاطر جابجایی منزل از داریون به شیراز رفت. هر دوی […]

نوشته سي و پنجم:از سال اول تا سوم ابتدایی با هم كلاس بودیم. به قول معروف هم نیمکتی هم بودیم. در دبستان حقیقت جو به مدیریت فرهنگی عزیز و بازنشسته علمدار بهمن پور درس می خواندیم.
سال سوم ابتدایی را که تمام کردیم او به خاطر جابجایی منزل از داریون به شیراز رفت. هر دوی ما هم اسم و فامیل بودیم. طوری که مسوولین مدرسه،معلمان و هم کلاسی ها برای اینکه ما را صدا کنند پس از بردن اسممان به جای به کار بردن نام خانوادگی از نام پدرمان استفاده می کردند.
به او می گفتند” مهدی علي برز” و به من هم می گفتند”مهدی جواد”. مهدی بذرافکن فرزند علی برز متاسفانه چند سال بعد و در اوج جوانی در اثر سانحه تصادف رانندگي از دنیا رفت.


نکته جالب اینجا بود که با وجود اینکه دو سال آخر ابتدایی دیگر مهدی بذرافکن فرزند علی برزدر مدرسه حضور نداشت و دیگر تشابه اسم و فامیل نبود اما باز هم همه مرا با نام مهدی جواد صدا می زدند،اصلا خیلی ها فکر می کردند فامیل من جواد است!
چند روزپيش و در تعطیلات عید سعید فطر که به داریون آمده بودم جهت به روز رسانی سایت داریون نما به کافی نت برادران برزگر مراجعه کردم. در آنجا مشغول بارگذاری مطالب بودم که نوجوانی حدودا16 ساله آمد و به من گفت سلام آقای داریون نما!
اول فکر کردم شوخی می کند. اما بعدا متوجه شدم آن نوجوان واقعا فکر می کند فامیل من “داریون نماست”.
البته من آقای داریون نما نیستم. داریون نما هم متعلق به من نیست که مرا با این نام بشناسند. داریون نما متعلق به همه مردم داریون است.
داریون نما آقاهای خیلی خوبی دارد که اگر نبودند ،داریون نما الان به جایگاه کنونی نمی رسید. البته داريون نما تا رسيدن به جايگاه ايده آل كار دارد كه آن هم به ياري خداي مهربان و همراهي كاربران عزيز محقق خواهد شد.