دل نوشته ها

شب قدر تا سحر با داریون نما؛بیاییم با خدا دردل کنیم…

خبر کوتاه است:امشب شب قدر است. بهترین و برترین شب خدا.

اگر به هر دلیلی نتوانستید به مسجد یا حسینیه یا… بروید با داریون نما باشید.

دل نوشته ها و دعاهای خود را بنویسد تا سحر…

اشکالی ندارد با نام مستعار باشد یا واقعی. مهم حرف دل شماست. مهم خواسته و دعای شماست. راستی یادمان نرود خدا همه جا هست.

پس بنویسید آنچه در دل دارید،درد دل و…

امشب تا هنگام سحر بیداریم و با هم درددل می کنیم…

نوشته های مشابه

70 دیدگاه

  1. از شب قدر پارسال تا امسال مثل یک خواب بود چقر ناگهان برای عمل کردن به مسئولیت ها دیر شد .
    حرفهای ما هنوز ناتمام…
    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است

    بازهم همان حکایت همیشگی !

    پیش از آنکه با خبر شوی
    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

    آی…

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!

  2. یارب اگر نگذری از جرم و گناهم چه کنم ؟
    ندهی گر به در خویش پناهم چه کنم ؟
    گر برانی و نخوانی و کنی نومیدم
    به که روی آورم و حاجت ز که خواهم ؛ چه کنم ؟

  3. شنیده ام که باران رحمتت در جویبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاری می‏شود ،
    خدایا مرا در دریای رحمت خودت غرق کن .
    خدایا! در شب قدر هر چه خیر نصیب اولیائت می کنی نصیب ما نیز بگردان…

    1. با خبر شدیم فرزند استاد جلیل زارع امشب در تهران تصادف کرده اند و ظاهرا وضعیت مناسبی هم ندارند. به استاد زنگ زدم متوجه شدم چشمانش بارانی است برای سلامتی پسرش دعا کنیم.

      1. خوشبختانه و با دعای خیر دوستان در شب قدر حادثه ایجاد شده برای فرزند آقای جلیل زارع به خیر گذشت و خداوند فرزند این عزیز را دوباره به خانواده اش بازگرداند

        1. خدا را صد هزار مرتبه شکر، سحر که پیام شما را خواندم خیلی ناراحت شدم اما امیدوارم بودم که به خیر خواهد گذشت و امتحانی بیش نیست. امتحان نگاه خداست و درد و مشکل دلتنگی خدا برای شنیدن صدای بنده خوبش ست.

  4. امشب تمام آینه ها را صدا کنید
    گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
    ای دوستان آبرودار در نزد حق
    در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید
    التماس دعا

  5. کاربران گرامی تقدیری سراسر خیر ، برکت ، خرسندی ، سلامت ، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت
    توشه شب قدرتان باشد . . .
    التماس دعای مخصوص دارم برای یک بیمار ……

  6. التماس دعا ی مخصوص برای فرزند آقای زارع داریم .
    امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که مرضی به او برسد سوره حمد را در گریبانش هفت مرتبه بخواند پس اگر مرض از بین رفت چه بهتر، و گرنه هفتادبار بخواند و من ضمانت می کنم که سلامتی یابد.

  7. عزیزان بیایید همه با هم برای این جوان عزیز و همه عزیزانی که التماس دعا گفتند دست به دعا بر داریم که به حق این شب عزیز به اغوش خانوادهایشان بر گردند

  8. یکی از زیبایی ها و درسهای بزرگ شبهای قدر برای من زمانی ست که میلیونها و یا شاید میلیاردها و حتی بیشتر دست خالی به سوی خدا برای عفو و بخشش بلند می شوند و مهربانترین مهربانان با آن عظمت وصف نشدنی در یک چشم بهم زدن تمام گناهان و ناخواسته های کوچک و بزرگ صاحبان دستهای خالی و پرنیاز را می بخشد، پس چرا من و تو یکدیگر را نبخشیم؟………………………… بیایید ببخشیم تا بخشیده شویم. التماس دعا

  9. سلام استاد. با دیدن خبر تصادف فرزند عزیزتان خیلی ناراحت شدم ولی بلافاصله خبر بهبودی ایشان را هم خواندم و خدا را شکر کردم که حادثه الحمدلله ختم به خیر شد. به قول خودتان همه اینها آزمایش و امتحان الهی است .آنهم در شب قدر و شب ضربت خوردن مولای دنیای و آخرت حضرت امیرالمومنین علی (ع). شفای عاجل را برای ایشان از درگاه خداوند متعال آرزومندم.

  10. در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

    بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

    بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند

    چارده مرتبه… آن گاه دلم مَحرم شد

    ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

    بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

    خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

    گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد

    بعد هم پشت همان پنجرهٔ رویایی

    چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

    خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

    گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

    گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم:

    به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

    آن قدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

    کعبه شش گوشه شد آن گاه دلم مَحرم شد

    روی سجاده ی خود یاد لبت افتادم

    تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

    زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

    از محمد به محمد که میسّر هم شد

    من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم

    که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد

    سال ها پیر شدم در قفس آغوشت

    شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

    کاروانِ دل من بس که خراسان رفته است

    تار و پود غزلم جاده ی ابریشم شد

    سال ها شعر غریبانه در ابیات خودش

    خون دل خورد که با دشمن خود هم دم شد

    داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

    برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

    یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

    یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

    بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

    آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد…

    سید حمیدرضا برقعی

  11. باسلام خدمت برادر گرانقدر جناب آقای مهندی جلیل زارع از خبر اول داریون نما بسیار متا ثر و از خبر دوم بسیار خوشحال شدم که خداوند متعال این خطر را رفع نموده است انشا الله دست عنایت خداوند سبحان همیشه همراه جناب آقای زارع و خانواده محترمش باشد جناب آفای زارع بهترین و دلسوز ترین افراد نسبت به زادگاه خود داریون است و حق بزرگی بر همه ما دارد خداوند حافظ شما

  12. با سلام و تسلیت به مناسبت شهادت مولای متقیان….
    آدم هزار تا دوست از نوع داریون نما، داشته باشه کمه…. از دیشب که این حادثه برای پسرم پیش اومده تا الان که به لطف خدا و دعای خیر شما عزیزان در اولین شب احیاء، الحمدلله حال پسرم کاملا خوب است، تلفن های مکرر عزیزانی که نگران حال پسرم بوده اند و احوالش را پرسیده اند و اطلاع رسانی داریون نما و این دیدگاه ها، مرا حسابی شرمنده و مدیون شما کرده است. البته چند جای سر و صورت و گوش پسرم بخیه خورده و کتف و دست و پایش زخمی است ولی هزار مرتبه شکر خدای منان را که اتفاقی را که فکرش هم آزار دهنده است، رخ نداد و خداوند رحمان و رحیم پسرم را باز هم به ما برگرداند. نمی دونم چی بگم. فقط میگم ممنون عزیزان دل برادر. ممنون…

  13. با سلام خدمت دست اندر کاران سایت داریون نما قسمت هایی از سروده شهید آوینی به خاطر شب قدر
    حرف دل اینجا پناهم داده است
    دلبری قول نگاهم داده است
    حرف دل پر گشته از باران عشق
    گونه ها تر گشته از باران عشق
    قصه ها دارد فراوان حرف دل
    روشن است از نور ایمان حرف دل
    بنگر این جا ی عاشقی یک عالمه ست
    با صفا ز چندین فاطمه ست
    ماجرایی در دلم پیدا شدست
    کربلا نزدیک این دریا شدست
    او که در نزدیکی آمال ماست
    با خبر تنها خدا از حال ماست
    دوستان گرامی قدر این لحظه ها را بدانید و برای هم دعا کنید واینو واقعا می گویم دیشب که شب احیا بود من خود آگاه یادم به اشعار شهید آوینی افتادم واقعا حال و هوای من کلا عوض شد با خواندن کامل این اشعار

  14. در گوشه ی عزلت اولین شب احیاء، ترس و وحشت دلم را فرا گرفت و وجودم را نیز. خاک ها پیشانیم را لمس کردند و در و دیوار ، صدای های های گریه هایم را شنیدند. جان من تا دم دروازه ی لب هایم رسید و قطره های سرشکم روی گونه هایم چکید. پیچیدم بر خویش، چون بید لرزیدم بر خویش، نیمه شب، نیمه جان گشتم و شادی را در خویش ذبح کردم. اما در لحظه ی انفصال روح و تن، پژواک صدای:

    نبا عبادی انی انا الغفور الرحیم؛ و سارعوا الی مغفره من ربکم؛ قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسکم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم.”

    آرامش را به وجودم پیوند زد و اسید دهشت را به باز محبت، خنثی کرد و انقلاب درون را خواباند. ناگاه خود را با یاری دست های قدرتمند تو از این گیر و دار اندوهبار رهانیدم و زخم سر باز کرده ی درون را با مرهم یاد تو تسکین دادم و خود را چونان کودکی تن سوخته به آغوشت فکندم، مادر روح سوخته ام.

    آن گاه در سکوت مطلق خود، صدای مهربان و دوست داشتنی ات را شنیدم و راضی شدم به رضایت و این گونه بود که مثل همیشه بر من منت نهادی و قدرم را آن گونه که خود می پسندیدی، رقم زدی.

  15. خدایا دستهایم خالیست ولی بار گناهانم پر.خدایا درگذر از گناهانم در این شب رحمت.یا ستار العیوب بپوشان عیبهایم را.خدایا گناهانم زیاد است و عیبهایم فراوان برمن خرده مگیر بنده ی توهستم و چشم انتظار رحمت تو.خدایا با روی سیاه بسوی تو بازگشته ام و از همه بریده ام و به تو دل بسته ام .خدایا بحق آبروی فاطمه ی زهرا و فرق شکافته ی علی (ع)تمام مریضان اسلام را شفای عاجل عنایت فرما .تمام سفره ها را برکت عنایت فرما.فریاد رس ناله های القوس القوس مسلمین باش و فرصتی دوباره به ما بخش.خدایا نفسم ،حیاتم ،همه چیز و همه کسم را برای رضای خود قرار بده .خدایا فرج مولایمان امام زمان را نزدیک بگردان تا مرهمی باشد بر دل ریش ریش ما.

  16. قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر, زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى, هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذير است.

    حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است, شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5) قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است.

  17. يا رب از فرط گنه نامه سياهم چه كنم

    گر نبخشى ز ره لطف گناهم چه كنم

    بسته گرديده زهر سو به رُخم راه نجات

    ندهى گر تو در اين معركه راهم چه كنم

    جز تو ما را نبود پشت و پناهى به جهان

    بى پناهم ندهى گر تو پناهم چه كنم

    يوسف افتاد بچاه از اثر بى گنهى

    من ز فرط گنه افتاده به چاهم چه كنم

    بخشش و لطف تو پاينده تر از كوه بود

    من كه ناچيزتر از يك پَرِ كاهم چه كنم

    به هدف گر نخورد تير دعايم هيهات

    به اثر گر نرسد شعله آهم چه كنم

    سايه لطف تو از لطف اگر روز معاد

    نشود شامل احوال تباهم چه كنم

    كس به روى من «ژوليده» نگاهى نكند

    نكنى گر تو هم از مهر نگاهم چه كنم

  18. علامه حسن زاده آملی
    الهی ، امشب که شب قدر است همه قرآن به سر می کنند، حسن را توفیق ده که قرآن به دل کند! الهی نامه ص75

  19. دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
    واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
    بي‏خود از شعشعه‏ي پرتو ذاتم كردند
    باده از جام تجلي صفاتم دادند
    چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي‏
    آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

  20. الهي جه بيصدا و بيحساب ميبخشي و ما چه حسابگرانه تسبيح و ذكرمان را ميشماريم، شب قدر شب بيدار شدن است نه بيدار ماندن!
    اي بيدار شدگان براي ما در خواب ماندگان دعا كنيد!

  21. در خـانه مـولا نـيست، يـك خــاطر شــــاد امشب
    آن قـــامــت همـچون ســرو، از پـاى فـتاد امشب

    بر فـــرق ســر عـــالم، خـــاك غـم و ماتم ريخت
    از ضـــــربـت‏شـــمشــير فرزنــد مراد امشـــــب

    در كــوفـــه زخــــم آلـود، هر جـــا كه يتيــــــمى بود
    بــــارى ز غـم و حســرت، بر دوش نــهاد امشـــــب

    دلـها همـه مـحزون اسـت، هر ديـده پـر از خون است
    ايـن محــــنت عظــــــمى را بـر كوفـه كه داد امشب؟

    محــراب عـلى از خـون، رنگـين شـده، واويـلا
    در سوگ على چشمى، بى اشـك مـباد امشــب

  22. شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
    در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
    دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.

  23. ای خد ! امشب آتشم خاموشی نمی گیرد، امشب دلم آرامشی ندارد، امشب به انتهای بیچارگی خویش رسیده ام، امشب حقارتم را یافته ام، امشب دلم به یادت بال بال می رند، روحم در هوایت بال که ندارد بزند، دارد؟ نه، من حتی روحی اسیر خاک دارم ! اما پای شکسته و مجروح دارد که لنگ لنگان چند قدمی بردارد به شدت بر زمین خورد و دوباره برخیزد و باز برخاستن و تکرار سقوط دردبار…

  24. امشب از همان شب های یک قدم مانده تا آخرین نفس است. امشب درد به جانم افتاده، بند بند وجودم را گسسته، تار تارش را به تنم تنیده، خنجر خنجرم کرده، دلم را چاک چاک کرده، سینه ام را پاره پاره کرده، ذره ذره خونم را مکیده !

  25. اما قسمت مشتاق را دلیل اشتیاق داند و بس، که این داغ فراق، بر دل بی دل، جان را بر لب نیاورد خوب است که خوب تر است اگر جان بر لب آید !

  26. ای یار ! به سوی من باز گرد تا به سویت برگردم، مگر نه این است که باز گشت بنده به سوی تو، برابر با دو برگشت تو به سوی بنده است؟ یعنی: توفیق از تو، بازگشت از من، بخشش هم از تو و من بارها گفته ام که: تو برایم بخواه تا بلند شوم. با این وصف، من در میان تو گم می شوم، در تو فنا می شوم، در تو محو می گردم، این سو و آن سو، تو و در میانه، من و من دگر جز تو هیچ نبینم، به هر سو نظر افکنم تویی و روی زیبای تو:

    فاینما تولوا فثم وجه الله.
    ای یار ! از در یاری در آی و به خواری ام پایان ده.

  27. ای رحیم ! عذاب الیم من از من را، من از تو را، تن از روح را، بنده از بنده نواز را، نیارمند از بی نیاز را پایان ده.

  28. بگذار جای پای تو را در جاده ی لحظه هایم بیابم. بیا در زمین لحظات شبانگاهم شب بو بکار. بیا بگو سرزمین من کجاست؟! بیا شانه هایم را خالی کن از بار زندگی سرشار از مردگی !

  29. ساقی نامه
    الهی به مستان میخانه ات
    به عقل آفرینان دیوانه ات
    به نور دل صبح خیزان عشق
    زشادی به اندوه گریزان عشق
    به رندان سرمست آگاه دل
    که هرگز نرفتند جز راه دل
    به مستان افتاده در پای خم
    به رندان پیمانه پیمای خم
    به شام غریبان ،به جام صبوح
    کز ایشان بودروز وشب را فتوح
    که خاکم گل از آب انگور کن
    هوسهای من آتش طور کن
    به خمخانه وحدتم راه ده
    دل زنده و جان آگاه ده
    الهی به آنان که در تو گمند
    نهان از دل و دیده مردمند
    می ده که چون ریزمش در سبو
    برآرد سبو از دل آواز هو
    بیا ساقی آن می که حـــــــال آورد
    کـــــــــرامت فزاید کـــــمال آورد
    بمن ده که بس بیــــدل افتاده ام
    وزین هر دو بـــــی حاصل افتاده ام
    بیا ساقـــــی آن می که حور بهشت
    عبیرملایــــــــــک در آن می سرشت
    بده ساقی آن مــی که شاهی دهد
    بپاکـــــــــی او دل گواهی دهد
    بده تا بنوشم بیــــــــــــــاد کسی
    که هست از غمش در دلم خون بسی
    فریـــــــــــب جهان قصه روشن است
    ببین تا چه زایـــــــد شب آبستن است
    من آنم کـه چون جام گیرم بدست
    ببینم درآن آینـــــــــــــه هرچه هست
    کـــه حافظ چو مستانه سازد سرود
    زچرخش دهد زهــــــــــره آواز دوست
    مُغنــــــــــــی از آن پرده نقشی بَیار
    ببین تا چه گفت از درون پـــرده دار
    چِنـــــــان برکــــش آواز خُنیا گری
    کــــــــه ناهید چنگی برقص آوری
    مُغنی کجایـی بگُلبــــــــانگ رود
    بِیـــــــــــــــاد آور آن خسروانی سرود
    بمستــــــــــــان نوید سرودی فرست
    بیاران رفتــــــــه درودی فـــــــــرست
    التماس دعا

  30. اگر لذتی هست تنها در یاد تو، دیدن تو، بوییدن تو، حس کردن توست. اگر همرازی هست، تویی. اگر یاری، محبوبی هست، تنها تویی. اگر جای شادی وجود دارد تنها در کنار توست. اگر می توان تحمل کرد تنها به امید رسیدن به توست. هیچ، نمی دانم، هیچ، نمی خواهم. نه از این جا، نه از آن جا ! اگر غمی بیکران به دل دارم تنها از وحشت ناخشنودی توست. اگر شادی عمیقی به سینه دارم صرفا از محبت بی نظیر توست.

  31. چشم در چشمت دوخته ام، دست در دستت نهاده ام، فضای اندیشه ام پر از توست. می خواهم در تمامی لحظاتم را به روی تو بگشایم.

  32. هله نومید نباشی که تو را یار براند
    گرت امروز براند نه که فردات بخواند

    در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
    ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

    و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
    ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

  33. باید در سکوت مطلق خود، صدای مهربان و دوست داشتنی ات را بشنوم. کفش هایی از نور برایم بیاور تا قدوم من بی هیچ تردیدی و بدون کوچک ترین خطایی ره تو پوید.

  34. هرگاه بی سخن شوم در اندیشه ی توام. هرگاه بگریم با یاد توست. هرگاه عصیان کنم اعتراض به هجران توست. بی صبرانه تو را انتظار می کشم.

  35. ببین چگونه از تو سرشار شده ام، ببین چگونه عاشقانه از تو می گویم، ببین محو توام، ببین آرام گرفته ام. اگر خانه لحظه ای خالی از تو شد ویرانش کن.

  36. به لطف میزبان این ماه عزیز و برکت شبهای نورانی اش راز سنگ قبر آیت الله بهجت را درک کردم و از خدا بندگی شایسته و خالصانه اش را خواستم.

    1. از تنگناي محبس تنهايي و تاريكي
      از منجلاب تيره ي اين دنيا
      بانك پر از نياز مرا بشنو
      اه اي خداي قادر بي همتا
      راضي مشو كه بنده ي نا چيزي
      عاصي شود به غير تو رو ارد
      راضي مشو كه سيل اشكش را
      در پاي جام باده فرو بارد

  37. در این شب همه ی کاربران توی لیست دعای من بودند حتی کسی که فقط یک بار بازدید کرده !
    اگر ما هم توی لیست شما بودیم که چه بهتر
    اگر نبودیم لطفا یک پیوست به لیست خودتون اضافه کنید وما در نظر بگیرید ، اشکالی نداره خدا قبول میکنه.
    التماس دعا برای همه ی بیماران .
    برای یک بیمار غریب که از یک استان دیگه برای درمان آمده و الان میهمان ماست .

  38. تو قلب اسمان هستي
    دلت درياست ميدانم
    تو پاكي مثل بوي گل
    واين زيباست مي دانم
    نمي گويي زخود بسيار
    دو رنگي در وجودت نيست
    هواي قلب تو پاكيست
    دلت چون اسمان ابيست
    دلت مثل پر گلهاست
    لطيف وساده وزيباست
    نميداني بدون تو
    چه غمگين است اين دنيا
    به ياد پدر بزرگ عزيزم مرحوم حاج احمدعابدي

  39. در روايتي جالب از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل فرموده اند،

    كه روزي موسي كليم الله با خداي خويش اين‌گونه نجوا و مناجات داشت:

    حضرت موسی علیه السلام به خدا فرمود:

    خدایا!

    قرب و نزدیکی به تو را می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    نزدیکی به من نصیب کسی می شود که شب قدر را بیدار بماند.

    موسی فرمود:

    خدایا!

    رحمتت را می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    رحمت من نصیب کسانی می شود که در شب قدر به مساکین و فقراء رحم کنند.

    موسی فرمود:

    خدایا!

    جواز عبور از صراط را می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    جواز عبور نصیب کسی می شود که شب قدر صدقه بدهد.

    موسی فرمود:

    خدایا!

    از درختان و میوه های بهشتی می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    نصیب کسی می شود که در شب قدر مرا تسبیح بگوید.

    موسی فرمود:

    خدایا!

    نجات از آتش را می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    کسی نجات می یابد که در شب قدر استغفار کند.

    موسی فرمود:

    خدایا!

    رضای تو را می خواهم.

    خداوند فرمودند:

    من از کسی راضی می شوم که شب قدر دو رکعت نماز بخواند.

  40. خدای من ! در قدری دیگر، باز هم با قلب آمده ام، قلبم را آورده ام که به آن نور بپاشی، آورده ام که در آن شقایق بکاری، آورده ام که توانش بخشی، قلب خویش را پیش رویت گذارده ام، نگاهی بینداز و ببین تا چه حد دوستت دارد، نظری افکن و ببین چقدر به تو نظر دارد. اگر کم بود بمیرانش، بمیران که سزاوار است به مردن.

  41. مهربانا ! گله دارم، چرا با من آن نکردی که با عاشقانت کردی؟ بنگر حد بیچارگی را در آن زمان که در پیشگاه توام، اما قلبم نشانی از تو در خویش ندارد.

  42. صمدا ! میزان احتیاج را می بینی؟ تو رحیمی، اقتضای رحیمیتت آن است که وجود نیاز را در بنده تاب نیاوری. لب های قلبم تشنه اند، کبودند، نیازمندند. العطش می گویند و انتظار سلسال از تو دارند. بگذار قلب من عشق را بفهمد، خودی بنمای که از خود بی خود شود. بگذار این قلب بفهمد که تنها امروز ناجی من نیست که فردا هم دادرس من اوست و آن چه از تو در خویش دارد. بگذار قلبم اذان را بشنود و از آن بی تاب شود. به او بگو مرا در زمین بگذارد و خود تا آسمان ره سپارد. بگذار صدای پای قلبم از قلب عشق به گوش رسد، از عرش، از ملکوت، از عالم بی دغدغه ی خالی از اندوه، از ژرفنای صداقت، غور شرافت، اوج محبت، نهایت دیانت.

  43. جمیلا ! هر چه دوست داشتن های غیر مجاز است از قلب من سلب کن. به چشم هایش توتیا بزن، بل تو را بیند، در تو نظر بدوزد، محوت شود و از جمالت دست پلیدی ببرد.

  44. باور نمی کنم که مرا هم خریده ای!
    آخر مگر ز عبد فراری چه دیده ای؟
    لایق نبوده ام بنشینم کنار تو
    با لطف خود مرا به حضورت کشیده ای!
    هرگز به روی من نزدی عبد عاصی ام
    اصلاً نگفته ای که تو پرده دریده ای!!!
    با این همه گناه و خطایی که داشتم
    هرگز ندیده ام ز گدایت بُریده ای!
    گفتم دگر ز چشم تو افتادم ای خدا
    امّا هنوز در بر من آرمیده ای!
    من بی توجّهی به تو کردم ولی مُدام
    ناز مرا به خاطر زهرا کشیده ای
    ماه مبارک است و دلم شد سرای تو
    از روح خود دوباره به جسمم دمیده ای
    شرم از عذاب نوکر زهرا نموده ای
    گفتی بیا که نوکر قامت خمیده ای
    وقتی میان کوچه زمین خورد مادرم
    آنجا صدای ناله ی او را شنیده ای

  45. خدایا به نام تو، قدری دیگر را به سحری دیگر پیوند می زنم.نامت مرا بر بام عشق می برد و از بام می پراند. جذابیتش عزم جزمم می دهد. خنجر فنا را نام تو در نیام می کند. نامت، نم لب های خشک من است و یم فرو نشان آتش دلم. نامت، لبانم را می خنداند، چشمانم را می گریاند.

  46. خدایا به نام تو، قدری دیگر را به سحری دیگر پیوند می زنم.نام تو سبد سبد مهربانی سبز برای من می آورد؛ سبزینه ی وجود است. سوگند حقیقت هایم به نام توست. مانع اضمحلال است، ولی مطلقم نامی جز نام تو ندارد، نسیان نامت، محرومیتم را از اخلاص زلال به همراه دارد. بارقه ی نامت، نفس اماره را می سوزاند. نام تو یادآور توست و تو برای من چه هستی؟! همه چیز.

  47. قدر من تویی ! سحرم تویی ! مناجاتم تویی ! اذانم تویی ! نمازم تویی ! روزه ام تویی ! تو خدای منی، خدای من ! تو دلیل خوب بودن منی، در بدیهایم تو نیستی؛ اگر باشی، بدی را به این وجود، راهی نیست.

  48. بی تو از دست می روم.باور دارم که از دست می روم. بی یاد تو، در کشاکش یادهای گوناگون، انسجام وجودم را از کف می دهم؛ یقین دارم که از کف می دهم. بی ذکر تو، هم چون گل های کوچک بیابان، زیر پای اسب های وحشی اندوه، له می شوم؛ شک ندارم که له می شوم. بی تو از اندیشه تهی می شوم، و با تو خودم را می یابم. خود خداییم را.پس مرا دریاب ارباب !

  49. می روی سفر ! برو، ولی
    زود برنگرد

    مثل آن پرنده باش

    آن پرنده اي كه رو به نور كرد

    می روی، ولی به ما بگو

    راه این سفر چه جوری است؟

    از دم حیاط خانه ات

    تا حیاط خلوت خدا

    چند سال نوری است؟

    راستی چرا مسیر این سفر

    روی نقشه نیست؟

    شاید اسم این سفر که می روی

    زندگیست…!

    توی دستهای ما

    یک سبد جواب کال

    تو رسیده ای و می روی

    باز هم به شهری از علامت سوال

    جز دلت که لازم است

    هیچ چیز با خودت نمی بری

    نبر ولی

    از سفر که آمدی

    راه با خودت بیار

    راه های دور و سخت

    خسته ایم از این همه

    جاده های امن و راههای تخت

    می روی سفر ! برو، ولی
    زود برنگرد

    مثل آن پرنده باش

    آن پرنده ای که عاقبت

    قله سپید صبح را

    فتح کرد.
    عرفان نظر آهاری

  50. اما

    با این همه

    تقصیر من نبود

    که با این همه…

    با این همه امید قبولی

    در امتحان ساده ی تو رد شدم

    اصلا نه تو، نه من!

    تقصیر هیچ کس نیست

    از خوبی تو بود

    که من

    بد شدم!

    1. سلام. آقا سروش شما شخصیت جالبی دارید. اگر امکان دارد کمی هم از خودتان بگویید تا با شما بیشتر آشنا شویم. مثلا چند سالتان است؟ کلاس چندم هستید؟ کجا زندگی میکنید؟ و از این قبیل معرفی خودتان. موفق باشید.

      1. با اجازه سهراب سپهری عزیز
        اهل داریا نم.
        ساکن شیرازم.
        روزگارم بد نیست.
        تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .
        مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .
        دوستانی ، بهتر از آب روان .
        و خدایی که در این نزدیکی است :
        لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.
        روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .
        من مسلمانم .
        قبله ام یک گل سرخ .
        دوست دارم ساده باشم .
        و شعارم این است
        کار ما نیست شناسایی « راز» گل سرخ ،
        کار ما شاید این است
        که در « افسون » گل سرخ شناور باشیم .
        کار ما شاید این است
        که میان گل نیلوفر و قرن
        پی آواز حقیقت بدویم .
        در مرز جوانی و نوجوانیم!!!!!!
        و کلاسم پایین (very low class)
        اهل شوخی هستم ؟؟؟؟
        تا لب مرز خودم !!!!!
        و تو ای دوست بگو !!!!!!!
        امید عزیز !!
        کیستی
        و
        چه آرزویی داری؟
        اصلا آرزو داری ؟ یا نه !!

  51. سلام
    سعی کردم همه را یاد کنم ولی نمی دونم چرا بد جوری دلم هوای دعای عرفه ی امام حسین علیه السلام کرده بود؟

  52. سلام. یک نفر این شعر را برای من معنا کند:
    سحرم دولت بیدار به بالین آمد
    گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

  53. سلام. فکر کنم این سخن مولا امیرالمومنین باشد که می فرمایند: من خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. کاش ما هم می توانستیم در کارها و رفتار و گفتارمان گه گاه خدا را ناظر و حاضر ببینیم و به چشم دل ببینیم !

  54. مردي خواب عجيبي ديد.
    او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي انها نگاه مي كند.
    هنگام ورود، دسته اي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و انها را داخل جعبه هايي مي گذارند.
    مرد از فرشته اي پرسيد:( شما داريد چكار مي كنيد؟)
    فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد، جواب داد: (اينجا بخش دريافت است، ما دعاها و تقاضا هاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت مي رسد به خداوند تحويل مي دهيم)
    مرد كمي جلوتر رفت.باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و انها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.
    مرد پرسيد: (شما چكار مي كنيد؟)
    يكي از فرشتگان با عجله گفت:( اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمين مي فرستيم.)
    مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته.
    مرد با تعجب از فرشته پرسيد: ( شما اينجا چكار مي كني و چرا بيكاري؟)
    فرشته جواب داد: (اينجا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند. ولي تنهاد عده بسيار كمي جواب مي دهند)
    مرد از فرشته پرسيد: (مردم چگونه مي توانند جواب تصديق دعاهايشان را بفرستند؟)
    فرشته پاسخ داد: (بسيار ساده است، فقط كافيست بگويند: خدايا متشكريم!)

  55. همه حرف دلم با تو همین است که دوست… چه کنم؟
    حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
    گفته بودم که به دریا نزنم دل
    اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

  56. در سمت توام

    دلم باران ، دستم باران

    دهانم باران ، چشمم باران

    روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم …

    هر اذانی که می وزد

    پنجره ها باز می شوند

    یاد تو کوران می کند …

    هر اسم تو را که صدا می زنم

    ماه در دهانم هزار تکه می شود …

    کاش من همه بودم

    کاش من همه بودم

    با همه دهان ها تو را صدا می زدم …

    کفش های ماه را به پا کرده ام

    دوباره عازم توام …

    تا بوی زلف یار در آبادی من است

    هر لب که خنده ای کند از شادی من است

    زندگی با توست زندگی همین حالاست…

    زندگی همین حالاست…
    محمد صالح علا

  57. گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی

    دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی

    در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا

    گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی مهدی سهیلی

    1. محو جان راز شو با جان شب دمساز شو
      تا از گلوي مرغ حق نام خدا را بشنوي

      بال خداي ساز كن تا عرش حق پرواز كن
      كز قدسيان گل نغمه ي حي علا رابشنوي

      باغ دعا پرگل شود هر برگ گل بلبل شود
      در باغ شب گر بگذري عطر دعا را بشنوي

      از سبزه ها وز سنگ ها سر مي زند آهنگ ها
      گر گوش جان پيدا كني آهنگ ها را بشنوي

  58. با سلام,شاید جای سوال وتعجب باشد که چرا گه گاه بایگانی ها را بیرون میکشم وبا اینکه وقتشان گذشته در آنها دیدگاه میگذارم!من تقریباتازه واردم وبه مرور مطالب سایت را میبینم ومطالعه میکنم.به هر حال عذر مرا ببخشید.
    چند بیتی ست که در 24 اریبهشت سال88 سروده شده,البته اگر بشود اسم آن را شعر گذاشت.
    گفتی بگو کلامی زیبا ودلنشین باز
    گفتم که مینویسم گر خواهد آن سخن ساز!
    میخواهم از تو گویم,خشنودی تو جویم
    اما چه میتوان گفت ,چون اوست روبه رویم
    اسمیم ویک مسما در پشت پرده غیب
    نوریم جمله بر کف,بیرون کشیده از جیب
    هر کو قرار کرده,قربانی وصالش
    تا دید ماه رویش,برگشت هم قرارش
    چشمه ست در بیابان,هاجر ,دوان به هر سو
    سعی صفا و مروه ست,حیرانی رخ او
    درد است, آنچه جان را از تیرگی بشوید
    رمز مروت ای دوست هجران به تو بگوید
    بس موهبت که دادت ,زان پیشتر که خواهی
    میسازد از تو پنهان ,چون قدر آن ندانی
    آن روز پرده برداشت,خلقی به کار خود داشت
    در راه او فدا کرد ,هر که هرآنچه را داشت
    گویند به پاکبازی,چون در رهش بتازی !!
    روزی رسد که او را با خود یکی بسازی!!
    گویم چه دارد انسان؟تا جان بشوید از آن
    جز وهمِ او نبودن,جز ترس ,دزد ایمان

  59. سلام آبجی گلم

    شعر به این زیبایی سرودی چرا خودتو دست کم می گیری؟
    باز هم برای چندمین بار بهت تبریک می گم به خاطر استعدادهای بیشماری که خداوندبزرگ به تو عزیزم ارزانی داشته.
    موفق باشی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن