اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت سی و یکم: ادامه ازدواج در داریون / مراسم عروسی

به کوشش: جلیل زارع

بعد از جمع آوری سکه های هدیه شده که به آن شاباش می گفتند، آب کاسه را خالی می کرد و سکّه های شاهی، صنار و یک ریالی، دو زاری و مانند آن را در جیب می ریخت. به ندرت اتفاق می افتاد کسی اسکناس 20 ریالی یا 50 ریالی بدهد، مگر در دوره های بعد.
حنابندان داماد
حنابندان داماد معمولا در شب و بعد از شام صورت می گرفت. اقوام عروس نیز جز خود عروس برای حنا بستن به خانه داماد می آمدند و پیش از شروع مراسم، رقص و پایکوبی و ساز و نقاره بود. آن گاه داماد را با کِل و شادباش روی کرسی یا رختخوابی – بعدها روی صندلی – می نشاندند و بالای سر او واسینک می خواندند و دست می زدند. سپس بادیه ای را با چهار پنج کیلو حنای تزیین شده با نارنج، انار یا حتا پیاز – بستگی به فصل عروسی داشت – با رقص می آوردند. دور تا دور داماد را اطرافیان او و نزدیکان عروس فرا گرفته بودند. دست می زدند و شعر و واسینک می خواندند و کِل می زدند و شاباش می کشیدند:
« ای بَر(1) ده او بر ده کشت و کار نار و به / قد و بالای شازه دوماد مثل سرو دم ده
ای بَرُم تخت طلا و او بَرُم تخت عقیق / شازه دوماد روش نشسته با صد و پنجاه رفیق
ای حنابند ای حنابند یه حِنِی(2) خوبی ببند / داغ فرزندت نبینی ای حنا را خوب ببند »
آن گاه یکی از بستگان داماد آستین ها را بالا می زد و به ترتیب سر و دست و پای او را حنا می گذاشت و پس از آن با سربندک، دست بندک و پابندک که از قبل تهیه شده بود و هر یک مخصوص بستن سر و دست و پا بود می بست و داماد می بایست یک شب با سر حنا بسته بخوابد.
از اطرافیان هر که دوست داشت دست خود را حنا می گذاشت. از این جا به بعد گاهی شیطنت ها گل می کرد و ممکن بود سر و صورت چند نفر دیگر نیز با شوخی به حنا آغشته شود و این کار ادامه پیدا می کرد تا ظرف حنا خالی شود.
بعد از این نوبت جمع کردن شاباشی می رسید(3). به این ترتیب که دلّاک – و بعدها یکی از نزدیکان یا دوستان داماد – شاباش می کشید و سکه ای را که به عنوان شاباشی گرفته بود در کاسه آب می انداخت و معمولا ده یا صد برابر پول داده شده و با بازار گرمی مثلا می گفت: «” خونَش اُو و دون” (4) فلانی ده هزار تومن. »
بعد از جمع آوری سکه های هدیه شده که به آن شاباش می گفتند، آب کاسه را خالی می کرد و سکّه های شاهی، صنار و یک ریالی، دو زاری(5) و مانند آن را در جیب می ریخت. به ندرت اتفاق می افتاد کسی اسکناس 20 ریالی یا 50 ریالی بدهد، مگر در دوره های بعد.

روز عروسی – خانه  عروس
بعد از آن که عروس را از حمام می آوردند نوبت آرایش عروس می رسید که به آن “وازَک” می گفتند وازک او بسیار ساده بود و به دست یکی از زنان پیش کسوت در این کار صورت می گرفت: ابتدا کجَک(6) او را با یک شاخه نبات یا سر قند اندازه می گرفتند و تا حد آن قیچی می زدند. سپس یک دستمال رنگی روی پیشانی عروس می بستند، به گونه ای که گره دستمال جلو پیشانی او بود. این گره حالت پروانه ای داشت و دو سر آن زیر دستمال پنهان می شد. موهای پشت سر عروس بافته می شد و سه چهار گیس درست می کردند و سپس با سنجاقی “گل دعا” و “میخک” به آن می آراستند. آن گاه اطرافیان به او ” تو گیسی” می دادند و آن معمولا مقداری پول بود.
لباس عروس معمولا از پارچه های نرم و ابریشمی مانند مخمل، تافته(7)، ترمه(8) و اِشلَمه(9) دوخته می شد که زیبایی خاصی به او می بخشید. عروس روی لباسش جلیقه ای از جنس مخمل می پوشید که “یَل مخمل” نامیده می شد. کلاهی پارچه ای و ساده به شکل کاسه روی سر او می گذاشتند. سپس چارقد هفت رنگ(10) یا لاک(11) یا سیه کوهی(12) به سر می کرد که با پولک های رنگارنگ و احیانا با اشرفی تزیین شده بود و آخر کار چارقد را با سنجاق می بستند. آنان که ثروت بیش تری داشتند سنجاق طلا می بستند و آن ها که نداشتند از سنجاق معمولی استفاده می کردند. البته روی آن گل دعا می بستند. گل دعا کیسه های بسیار کوچکی حاوی علفک(13) و احیانا گل بود که آن را با میخک می آراستند.
حال عروس آماده رفتن به خانه بخت بود. البته با اندوه جدایی از خانه پدری که گاه راهی از دل به دیده باز می کرد و سرمه ی دیدگان را بر رخسار می کشید:
« امشوه(14) چارده شوه، بون ما پیشبون شده / اشک چشم خانم عروس دونه ی بارون شده
گل وَخی(15) چادر به سر کن حالا موقِی رفتنه / گل می گه مو نمی آیُم خونه ی بُوام بهتره »
روز عروسی – خانه  داماد
صبح روز عروسی، داماد به همراه یاران با ساز و نقاره به حمام می رفت؛ سر خود را می شست و برمی گشت.
بعد از ظهر روز عروسی سر تراشون(16) داماد صورت می گرفت، در فضایی باز و گسترده که معمولا مکانی به نام “جاخرمنی”(17) بود. داماد را با ساز و نقاره و کِل و شاباش روی صندلی و کرسی چوبی می نشاندند و دور او مشغول رقص و پایکوبی و ترکه بازی می شدند. اندکی بعد آرایشگر که به او دلّاک می گفتند، دست به کار می شد و سر و صورت داماد را اصلاح کامل می کرد و اقوام و دوستان بالای سر او دست می زدند و شعر و واسینک می خواندند و شاباش می کشیدند و نقاره همچنان متناسب با حال و هوای مراسم می کوفت و کَرُنا می نواخت. در این حال لباس دامادی بر تن داماد می پوشاندند و چارقد ابریشم بر گردن او می بستند:
« شازه دوماد، شازه دوماد، این قَدَر آبی نپوش / رخت آبیتو در آر و رخت دامادی بپوش
سرِ کاکام می تراشن زیر نودون طِلا / بوا جونی خدمتش کن تا بره امام رضا
شازه دوماد روی تخته پای تختش کِل زنین / مردمان گویین مبارک، قیچی بر رختش زنین »
جالب تر این که بر گردن اسب او نیز – که معمولا اسب رییس ده بود – چارقد ابریشم رنگی می بستند و آن را با مَنگوله( 18) و چیزهای دیگر زینت می دادند. لباس داماد، علاوه بر لباس های زیر، شامل کت و شلوار هم می شد. البته آن ها که تهی دست بودند فقط پیراهن و زیرشلواری داشتند.
اکنون موقع زیارت رفتن بود. داماد بر اسب سوار می شد و بیست سی سوار با او همراه می شدند و به قصد حرم امام زاده ابراهیم، چهار کیلومتر تاخت می کردند. در طول راه، اسب سواری و تاخت و تاز بود و به هر جانب می تاختند و باز به مسیر اصلی بازمی گشتند تا به مقصد برسند.
در آن جا داماد زیارت می کرد و دو رکعت نماز می خواند و برای سلامت خود و بستگان و داشتن زندگی سعادتمند، مبلغی پول را متناسب با توان و سخاوت خود داخل معجر امام زاده می انداخت. باز بر اسب سوار می شد و با تاخت و تاز همراه یاران به جایگاه اول سر تراشون بازمی گشت. بعد از مدتی رقص و پایکوبی، نقاره ها را به پشت می گرفتند یا سوار الاغ می کردند و همچنان که می نواختند به خانه ی داماد می آمدند. در این حال، دو سه زن بالا بلند و هیکل دار و زیبا در حالی که سینی حاوی اسفند، قرآن، گلاب و سبزه بر سر داشتند با دستمال های رنگی جلو او می رقصیدند و از او استقبال می کردند. در این حال کهره یا مرغی جلو او سر می بریدند.

پانوشت:
1- این ور، او بر: آن ور
2- حنای
3- شاباش پولی بود که روی سر عروس و داماد می ریختند.
4- خانه اش آبادان. و شاید پر آب و دانه
5- دو ریالی
6- زلف
7- نوعی پارچه ظریف و لطیف که در برابر نور خورشید، تغییر رنگ می داد و سایه روشن می شد.
8- نوعی پارچه لطیف که می گویند سوخته آن جهت بهبود زخم به کار می رفت و خاصیت استریل داشت.
9- نوعی مخمل راه راه با گل های ریز
10- پارچه ای چهار گوش راه راه با رنگ های گوناگون سبز، زرد، سفید، آبی، مشکی و سرخ
11- به رنگ لاک سرخ
12- نوعی پارچه به رنگ تیره – روشن
13- نوعی علف بسیار خوشبو
14- امشبه
15- بلند شو
16- اصلاح سر
17- مکان خرمن کردن خوشه های گندم. جای گسترده ای که برای چنین مراسمی مناسب بود.
18- آویزه ی زینتی از جنس نخ های رنگی

*برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن

ادامه دارد … ( فسمت بعد: ادامه ی ازدواج در داریون | آوردن عروس )

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن