اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت یکصد و هجدهم: ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

پِشک: اصطلاحی که در مفهوم شانس و اقبال به کار می رود. یکی از معانی “پشک” در فرهنگ معین قرعه ای است که برای تقسیم آب می اندازند.

به کوشش: جلیل زارع

• ادامه ی حرف “پ”
پَری شدن: توان پرواز یافتن جوجه ی پرندگان
پُری وَختا: پاره ای وقت ها، گهگاه
پِزار: نشت مایعات
پزیر: دانه ی کوچک روی پوست
پَستو: اتاق کوچکی در قسمت عقب ساختمان برای انباری
پَسِ پناه: جایی که انسان دور از چشم باشد.
پس صبا: پس فردا
پَسکو: طناب باریک پنبه ای که معمولا در لبه های قالی به کار می رود.
پَسَکی: جستن و جمع کردن باقی مانده ی محصولات
پَس گُرد: از ابزارهای قالی بافی
پَسین: عصر
پِشار: فشار
پُشت اِشکن: تونل کوتاه داخلی که به آب قنات یا چاه منتهی شود.
پُشتی کردن: جفت گیری پرندگان
پِشک: اصطلاحی که در مفهوم شانس و اقبال به کار می رود. یکی از معانی “پشک” در فرهنگ معین قرعه ای است که برای تقسیم آب می اندازند.
پِشقاله: دنبال دانه گشتن مرغ و خروس با کمک پا و خراش دادن زمین
پَغور: گرفته، کسی که چندان سرِحال نیست.
پُف: فوت کردن
پُفالَکو: دارای پُف، پف آلود
پُق: برآمدگی کوچک زمین بر اثر فشار روییدنی ها
پَل: حیز، چشم ناپاک
پِلاچ: سمج، پیله، کسی که به چیزی گیر دهد.
پِلپِل کردن: جان کندن و دست و پا زدن هنگام مرگ
پِلت: تفاله چای دم شده
پُلغیدن: بیرون زدن چیزی، برآمده شدن
پَلَک: شیار بین دو تیر (از اصطلاحات کشاورزی)
پِلِکیدن: تند تند کار کردن
پِلِکیدن به هم: با هم درگیر شدن
پِلَّه: نردبان
پِله پِله: با صدای کشیده ی -َ قید حالت برای راه رفتن یا کار کردن. با بی حالی راه رفتن
پَلَه جُو: نیم جویده
پَلَه گِربَه: کسی که اشک در چشم او آمده باشد.
پَلیلَک: خمیر له شده با دست برای جوجه و مرغ
پَناباد: جایی که از باد محفوظ باشد. پناه از باد
پِند: آخرین قسمت راست روده که به مقعد می پیوندد.
پَن و پوشو: پهن و بی قواره
پِنج کردن: با پنج انگشت چیزهای دانه مانند را به اندازه ی گنجایش دست برداشتن
پَندَه کور: کودن
پِهتِه: بوته، نشاء
پَهر کردن: وجین، زدن شاخه های اضافی
پَهرو: وصله. پَهرو کردن: وصله نمودن. این واژه شاید با “پَهر” هم ریشه باشد. پهر، یک بخش از چهار بخش شبانه روز است و بیش تر در هندوستان به کار می رود (رجوع کنید به فرهنگ معین).
پُهک: پُتک

* برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
• ادامه دارد … (قسمت بعد: ادامه ی واژه نامه ی کلمات و اصطلاحات داریونی)

امتیاز کاربران: 1 ( 1 رای)
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن