اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون / قسمت یک صد و بیست و یکم: ادامه “واژه نامه ی کلمات و اصطلاحات داریونی”

قسمت یک صد و بیست و یکم فرهنگ مردم داریون را بخوانید.

به کوشش: جلیل زارع

• ادامه ی حرف “ت”
تُمب: تنب. تپه
تُمبیدن: فرو ریختن دیوار یا دیواره ی چاه
تموم کردن: مجازا: مردن، تمام شدن عمر
تن خواه: کالا، جنس
تِنِسک: پرده ی گوشتی روی دنده ی گوسفند، گوشت نامرغوب
تِنگ: 1- تو پُر 2- محکم
تِنگ کردن: محکم کردن
تِنگ تِنگو کردن: پریدن های متوالی بچه ها یا پرنده
تِنگیدن: پریدن از روی چیزی
تُو: 1- تاب 2- تب 3- پیچ
توپُشتی: پشتی
تُو خوردن: گشتن، دور زدن. سرُم تُو خورد: سرم گیج رفت.
تُوسیک: تب نوبه، تب سه یک، تبی که یک روز اثر کند و دو روز بی اثر باشد.
تو قد چیزی زدن: به چیزی یا کسی برخورد کردن
تو گیسی: 1- مو گیر بزرگ 2- هدیه ای که شب عروسی به عروس می دهند.
توپَّه: توپ
توپَّه کردن: باد کردن شکم گوسفند بر اثر خوردن جو یا گندم زیاد
تُوپیچی لکونی: تاب انداختن در طناب و پیچاندن آن
تو کجکی: موگیر
تُنُر: تونل
تُوَه: تابه. توه ی شانه: بین دو شانه
ته بندی کردن: غذایی مختصر خوردن تا موقع غذا خوردن اصلی برسد. ته گیری نیز گفته می شود.
تی: نوک
تیپا … : اردنگی
تیر کشیدن: درد گرفتن درونی اعضای بدن
تی رو: طبقِ، به روالِ
تیز کُلَنگ: دویدن سریع الاغ و جفتک انداختن
تیزیلَک: جفتک انداختن
تیسک: دُم زَنَک
تیف تیف: اندک، برای برف و باران
تیف کردن: پخش کردن چیزی
تیف و تَری: پخش و پلا
تیفون: توفان
تیل تیل: کم کم، برای آب
تیلیت: تریت، ترید
تیلیس: خیس
تیلیشه: تریشه، باریکه ی پارچه
تِین: دقیق، شاید برگرفته از time باشد. تین کردن: تنظیم کردن ساعت
تین حموم: تون، آتشدان حمام
تی و دنبال: به مرور. با فعل “آمدن” به کار می رود.
تیویر: دراز به دراز خوابیدن. بی حال

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
• ادامه دارد … (قسمت بعد: ادامه ی “واژه نامه ی کلمات و اصطلاحات داریونی”)

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن