اخبارفرهنگ مردم داریونهمه

فرهنگ مردم داریون | قسمت یک صد و بیست و نهم: ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

قسمت یکصد و بیست و نهم فرهنگ مردم داریون را ببینید.

به کوشش: جلیل زارع

• حرف “ز”
زات و قوت: زاد و قوت، غذا، خوراکی
زار: 1- مثل و مانند. مثال: من هم زار شما: من هم مانند شما. 2- مخفف هزار: ریال
زانی: زانو. اَ زانی شدن: از زانو افتادن. خسته شدن بر اثر دوندگی یا کار زیاد. ناتوان شدن.
زبون کُلاچَه: گرفتن زبان، لکنت زبان به ویژه هنگام ترس
زِپِلَه: رنج فروان، ضربه روزگار با گذشت عمر
زِپِلَه زِل: زرنگ، هوشیار، کسی که با وجود پیری هوشیاری خود را حفظ کرده باشد.
زخم اُو: آب دومی که تا زمان آمدن باران به زمین کشاورزی بدهند.
زُزَّه: جوجه تیغی
زِکّه شدن: پیله شدن، اصرار کردن، نیز لج کردن
زِندَه زَرَنجی: آزار و اذیت رساندن به پرنده، جانور یا بچه ای که توان دفاع از خود نداشته باشد.
زِل: 1- برنج زنده 2- حالت برآمدگی رگ
زِلِیبی: زولبیا
زودی: شیره سفت شده ی درخت بنه. زودو نیز گفته می شود.
زِیت آمدن: خسته شدن
زیر اسکامی: زیر استکانی: نعلبکی
زیرجومَنی: زیرپیراهنی. زیرجومه نیز گفته می شود.
زیرین: مرغ دارای خال های زرد و طلایی
• حرف “س”
ساس: سُس. رب گوجه فرنگی
سالکومالکو: به ندرت
سامون: 1- طرف چیزی 2- سامان: محل و منطقه (این واژه پیوسته به صورت اضافه به کار می رود. مثلا: سامون جهرم)
سُپ: ظرف پهن حصیری جهت نگهداری نان
سِپُردن: 1- جان سپردن 2- به خاک سپردن 3- سفارش کردن
سِجِلت: شناسنامه، سِجِلّ (لفظ عربی)
سودوم: ضعف همراه با احساس سرما / سدوم زدن: دچار ضعف شدید شدن بر اثر حادثه
سُدَّه: اثر کردن سرما در بدن / سدّه کردن: دچار سرمای شدید شدن
سِر: بی حس
سُر: لیز
سَرِباتِ: بابت، به خاطر
سربوهور: سر به هوا
سَردَسَّک: ستون کم ارتفاع که بتوان بر آن چیزی گذاشت.
سَراِنداز: چادر
سَرِپاکونی: به حالت ایستاده
سَرِسُبَّه: سبکبار، آسوده. بدون دردسر بچه
سِرسِر کردن: با کندی کاری را انجام دادن، معطل کردن
سَرِسُم: از دست دادن تعادل در راه رفتن
سَرما ریزک: سرما ریزه، برف کم و بسیار ریز
سَرَه: نفر اول در ردیف گلوله بازی و توسعا هر نوع صف
سَفیدو: سفیدآب
سُک: 1- گوشه 2- سیخونک
سَکَل:استخوان
سُکُلی: ضربه آرنج
سِکَندری: از دست دادن کامل راه رفتن
سِکنِل: موتورسیکلت
سَکون: سکون
سَگ تور: جانوری کوچک تر از روباه که پیوسته در حرکت و صدا دادن است.
سگ شاش: نوعی بوته ی خار
سِل: شُش گوسفند
سِلک: نخ
سِلَه: جفت همراه نوزاد
سِمِنت: سیمان. با ریشه ی انگلیسی
سُنگ: سفت، محکم
سَنگو: سنگ آب، سنگ یا تخته سنگی که بتواند مقداری آب در خود جای دهد.

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
ادامه دارد … (ادامه ی واژه نامه ی کلمات و اصطلاحات داریونی)

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن