اخبارفرهنگ مردم داریون

فرهنگ مردم داریون / قسمت یک صد و چهل و دوم: ادامه واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی

قسمت یکصدوچهل و دوم فرهنگ مردم داریون را مطالعه بفرمایید.

به کوشش: جلیل زارع

• حرف “و”
وابُر شدن: قطع شدن هر چیز که برای آن از فعل آمدن استفاده کنند. مانند باران یا آمدن افراد مراجعه کننده
واپَّه: صدای افتادن چیزی از بالا
واخَمکی: 1- پیچ راه 2- خمیدگی قسمتی از دیواره ی چاه به گونه ای که بتوان زیر آن پناه گرفت.
واتَرَکون: جوانه زدن، رویش دوباره سبزیجاتی مانند تره
وا دادن: از دست دادن خاصیت چسبندگی
وارُندن: 1- با عجله و بی رحمانه چیزی را برچیدن 2- کندن برگ های سبزی از بالا به پایین با یک حرکت دست
وا زدن: باز کردن پنبه از هم
وازَک: آرایش زنانه، آراستن
واسینَک: ابیاتی با قافیه جداگانه در قالب مثنوی که بالای سر عروس و داماد می خوانند و دست می زنند. واسونک. واسِنَک
واشِدی: فضای باز میدان مانند
واشکُفتَن: شکافتن درزهای پارچه
وَرداشتن: برداشتن
وِزوِزَنگ: نوعی حشره که صدای بال هایش وزوز ایجاد می کند.
وِزوِزی: فر، برای مو به کار می رود.
وِزَّه کِردن: برفکی شدن دهان
وسیله: کنایه از ماشین، وسیله ی رفتن | وسیله دادن: فرصت شدن
وَقَّه: واحد وزن تقریبا برابر با 400 گرم، یک هشتم من
وِل: 1- رها شده 2- یار، معشوق
وِل خند: خوش خنده. صفتی است که معمولا برای کودک به کار می رود.
وَلم: زیاد، فراوان
وَلوَلا: بی تابی، آشوب دل
وِلویی: همه جاگرد. کسی که هر لحظه جایی است.
وَنقَه: صدای گریه کودک
وَوا: وبا
وور دادن: پرتاب کردن
وَوورِی شدن: (با صدای کشیده ی اول) شُکه شدن، بی قراری کودک بر اثر ترس شدید
ویر: موی ژولیده و درهم
وِیساک: بایست، فعل امر از ایستادن
وِیسیدَن: 1- ایستادن 2- شروع کردن. ایستاد در زبان پهلوی به شکل “اِستاد” فعل کمکی بوده است به همین معنای شروع کردن (ر.ک فرهنگ معین)
وِیل و وسیع: جای باز و گسترده
وُیَه: وایه، آرزو
• حرف “ه”
هاپولوک: نوعی رستنی خودرو که بدون هیچ گونه شکوفه و برگی می روید.
هار: صفت مبالغه برای هر چیز برنده یا سوزنده. مثال: ارّه ی هار. آتیش هار
هارِّه: عرعر خر، به کنایه صدای بلند گریه کودک
هاکَک: خمیازه
هَبو: هوو
هَتَکو: تلاش زیاد. در هتکو افتادن: تلاش زیاد کردن
هَجِ نِج: یک به دو کردن، در حد آزار سر به سر کسی گذاشتن، هم چنین زیاد شور زدن و به حد خودآزاری نگران کسی بودن
هَدِلَه: نوعی رقص زنانه. در انگلیسی haddle به معنای درهم فرو رفتن است. شاید این واژه به خاطر نوع حرکات ارتباطی با واژه ی انگلیسی داشته باشد.
هَرَتَه: چند سهم زمین آب رعیتی، مقدار مشخصی از زمین کشاورزی
هَردَم بیل: بدون نظم و قاعده. هر چه دَمِ بیل آید.
هَردَن: آسیاب کردن
هَرَس: تیر چوبی
هِرِفت: حسابی، زیاد. این واژه برای کتک زدن یا خوردن به کار می رود.
هُرم: حرارت، گرما

• برگرفته از کتاب “فرهنگ مردم داریون”، نگارش و پژوهش: جلال بذرافکن
• ادامه دارد … (قسمت بعد که ان شاء الله قسمت آخر خواهد بود: ادامه ی واژه نامه کلمات و اصطلاحات داریونی)

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن