ديدگاههمه

مادران چشم انتظار…با یادی از مادر بختیار شرفی(مفقودالاثر )

یوسف بذرافکن| 
گاهی ما از اطراف خودمان غافل هستیم و شاید فراموش می کنیم که این نعمت آزادی ، امنیت ، آرامش، عزت وسربلندی را چگونه بدست آورده ایم . چه کسانی فداکاری و ایثار نموده اند تا ما در آسایش باشیم . چه افرادی از همه هستی خود گذشته اند تا ما امروز از این نعمت ها برخوردارباشیم .

شهدای عزیزی که با نثار خون خود استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی را برای ما ارمغان آورده اند .هنوز یادگاران دوران دفاع مقدس پس از گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ در اطراف ما هستند، تا ما فراموش نکنیم که مدیون چه کسانی هستیم . وضعیت جانبازان شیمیایی و قطع نخاع را یک لحظه برای خودمان تصور کنیم که با کمترین امکانات و سخت ترین شرایط و با اخلاص تمام زندگی را سپری می کنند .

وقتی برای لحظاتی کوتاه زندگی و وضعیت آنها را از تلویزیون مشاهده می کنیم احساس مدیون بودن و شرمندگی در مقابل آنها تمام وجودمان را فرامی گیرد . اما از این موقعیت درد ناک تر و ضعیت خانواده هایی است که هنوز چشم به راه عزیزانشان هستند .آیا حتی برای یک لحظه خودمان را جای مادری قرار داده ایم که هر روز چشمش به در دوخته است که فرزندش از در وارد شود . آیا تا کنون مادری را دیده ایم که با وجود سالها بیماری هر روز به این امید چشمش را می گشاید که فرزند برومندش را یک بار دیگر ببیند ؟ آیا خودمان را جای پدر شهید نادر خوش نژاد قرار داده ایم که سالها در هجران فرزند خود سوخت تا شمع وجودش قبل از آمدن جنازه فرزندش خاموش شد ؟

آیا مسوولینی که پایه های میز خود را بر روی خون شهدا گذاشته اند از تمام وجود به فکر خدمت بی منت به مردم شهید پرور هستند ؟ در همین شهر داریون مادر بختیار شرفی با وجود این که سالها است از بیماری رنج می برد هنوز به امید آمدن فرزند ش روز ها و شب ها را می شمارد و هر گاه که خبری از شهید گمنامی می آید می گوید : نکند این شهید همان یوسف گمشده من باشد . آیا آقایانی که در داریون مسوولیتی برعهده دارند یا در انتظار بر دوش گرفتن مسوولیتهای جدید هستند به این موضوعات به خوبی فکر کرده اند ؟ آری برادرو خواهر همه ما مدیون چنین مادرانی هستیم .

نوشته های مشابه

16 دیدگاه

  1. با سلام اقای بذرافکن
    خاله ی ما که در حسرت یوسف گمگشته اش دق مرگ شد و ما هرروز شاهد اب شدن او بودیم بعد از مفقود الاثر شدن فرزندش هیچگاه لبخندی بر چهره اش ننشست و حتی حرف هم خیلی کم میزد . دیگر امیدی به زندگی نداشت میگفت به هر طرف رو میکنم خدارحم را میبینم.باصدای هر دری منتظر یوسف گمگشته اش بود دیگر حتی بوی پیراهن یوسفش را هم نشنید.
    دیگر یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور برایش بی معنا شده بودو اوروز به روز غم میخورد.مگر یک مادر چقدر میتواند داغ عزیز یا دوریش را تحمل کند تا حالا از خانه دور شده اید ؟ وقتی برمیگردید مادرتان میگوید چشم به راه بودم شبها و روزها بیقرار بودم !چرا دور کردی .ولی مادر خدارحم تمام این حرفها را در دلش نگه داشت تا روزی باز بگوید و با عزیزش درد دل کند .این اخریها حتی خبر اوردن پیکرش هم برای او هم تلخ وهم رویایی بودولی ……..ولی………..حسرت ان را به گور برد …..
    او هیچوقت برنگشت .ولی ….شاید در ان دنیا همدیگر را ملاقات کرده اند……
    این است مادر ومعنی ان که عشق است و بس…

  2. چقدر تجربه كردم غم نیامدنت را
    به روى سینه فشردم، حضور پیرهنت را
    دریغ!! هیچ نمانده‏ست تا به خاك سپارم‏
    چه آرزو؟!! كه ببوسم، چو آمدى بدنت را!
    و تا كه وسعت صحرا عجین بوى تو باشد
    به دست باد سپردم، به یاد تو، كفنت را
    در این سیاهى ممتد، خدا كند كه سپیده‏
    به گوش شب برساند، غریو شب شكنت را

    بخواب اى تن بیسر! كه خواب سبز تو جاوید

    كه تا ابد نفروشم، زغیرتم، وطنت را

  3. با نام تو آهنگ سحر می ماند

    ازداغ تو خونی به جگر می ماند

    در سینه ی شب اگر چه مفقود شدی

    ما گم شده ایم ازتواثر می ماند

  4. ای دوست به حنجر شهیدان صلوات
    برقامت بی سر شهیدان صلوات
    از دامن زن مرد به معراج رود
    بردامن مادر شهیدان صلوات

    1. سلا اقا سروش گل
      اشعار انتخابی واقعا زیباست .انشااله بیشتر از این اشعار بنویسید تا همه کاربران استفاده ببرند مخصوصا شعر ی که درباره امام زمان نوشته بودید
      با تشکر منتظر هستیم

    2. من هر شب با یکی از اشعار زیبای سروش عزیز می خوابم و دیگر برایم عادت شده است. پس عزیز دل برادر هم چنان بنویس.

    1. سلام ودرود بر چشم زیبا بین آقای علی زارع ، مزارعی و استاد زارع
      در شب «لیله الرغائب» که ضیافتی برای خواستن بهترین ها است برایتان ارزو میکنم
      آرزو دارم بهاران مالِ تو؛
      شاخه های یاسِ خندان مالِ تو؛
      ساده بودن هایِ باران مال تو؛
      آن خداوندی که دنیا آفرید؛
      تا ابد همراه و پشتیبانِ تو

  5. ديروز از هر چه بود گذشتيم، امروز از هر چه بوديم!
    آنجا پشت خاکريز بوديم و اينجا در پناه ميز!
    ديروز دنيال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود!
    جبهه بوي ايمان مي داد و اينجا ايمانمان بو مي دهد!
    شهيد گمنام يعني شهيدي که مي توانست عقب بيايد اما ماند… . . . .
    علت مفقود الاثر شدن شهداي گمنام غالباً اين بوده است که منطقه نبرد به دست دشمن افتاده و امکان بازگرداندن پيکر شهدا براي نيروهاي خودي فراهم نبوده است. به عبارتي شهداي گمنام تا لحظات آخر جنگيدند و محاصره شدند، ولي حاضر به عقب نشيني نشدند.

  6. شهدا

    دعا داشتند ادعا نداشتند

    نیایـش داشتند نمایش نداشتند

    حیا داشتند ریا نداشتند

    رسم داشتند اسم نداشتند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن