بوي بهشتهمه

با شهدای منطقه داریون|شهید رحیم رحیم خانلی

به کوشش:جلیل زارع،علی زارع|

بسم رب الشهدا و الصدیقین…
***همه ی ما ، گاهی دلتنگ می شویم و دلمان می خواهد با کسی درد دل کنیم .چه کسی بهتر از شهدا ؟ … دلتنگی هایمان را با شهدا در میان بگذاریم … کسانی که به خاطر رضایت خدا و دل ما ، از خود و دل خود گذشتند .

یکی از این عزیزان، شهید رحیم رحیم خانلی است. سرباز شهید رحیم رحیم خانلی.

***شهید رحیم رحیم خانلی، فرزند مرحوم کاظم، در سال ۱۳۴۲ در شهر داریون و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.پدرش کارگری زحمت کش و مادرش مرحومه خانم زلیخا قلیچ خانی زنی مهربان و مادری دلسوز و مومنه بود.
دوران کودکیش در دامان این پدر و مادر مهربان سپری شد و درس ایثار و گذشت و کسب روزی حلال را از این دو عزیز گرامی آموخت.
همواره در پی آموختن مطالب دینی بود. با پدر بزرگوارش در هیات های عزاداری شرکت می کرد. نماز خواندن را از پدر و مادرش آموخت و لحظه ای آن را ترک نکرد و تا روز شهادت هرگز از نماز و روزه و دیگر واجبات غافل نبود.
در سن ۷سالگی وارد دبستان حقیقت جو داریون شد و در درس و اخلاق، سرآمد دیگر دانش آموزان بود. دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی بوعلی سپری کرد. بازهم در مدرسه جزو نفرات برتر بود و تمامی معلمین و کارکنان مدرسه از درس و اخلاق و رفتار او راضی بودند.
در کارهای خانه به مادرش کمک می کرد. تابستان ها هم که مدارس تعطیل می شد به دنبال کسب و کار روزی حلال بود. کارگری می کرد تا در امرار معاش کمک خرج خانواده باشد. در کارهای دامپروری و کشاورزی و آسیابانی نیز به پدرش کمک می کرد.
در جریان انقلاب نیزفعال بود . اعلامیه های امام را در مدرسه به طور مخفیانه پخش می کرد و دانش آموزان را به شرکت در راهپیمایی ها تشویق می کرد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، وارد دبیرستان فاطمی فرد شد و در رشته اقتصاد به تحصیل ادامه داد . دوران سه ساله دبیرستان را در داریون سپری کرد و سال چهارم اقتصاد را به دلیل نبود این رشته ی تحصیلی در داریون، به دبیرستان ولی عصر (عج) شیراز رفت.
بعد از گرفتن مدرک دیپلم،ازدواج کرد. ولی هنوز یک ماه نگذشته بود که در لباس مقدس سربازی برای دفاع از انقلاب و خاک و ناموسش راهی جبهه های جنگ حق علیه باطل شد.
دوران آموزشی را به همراه تعدادی از رفقا و دوستان داریونی در لشکر ۸۸ زرهی زاهدان به مدت ۵ ماه گذراند .سپس، عازم جبهه ی غرب و سومار شد. یک سال، جمعی تیپ ۸۸ زرهی زاهدان تیپ ۲ خاش و گردان ۷۶۵ تکاور بود.
سرانجام نیز، در همان منطقه سومار بر اثر تک دشمن به اسارت در آمد .او که در جبهه شیمیایی شده بود، شکنجه های فراوان دوران اسارت را تاب نیاورد و در غربت و اسارت، شربت شیرین شهادت را نوشید و به دیدار یار شتافت و به شماره قبر ۱۹۲ الکوخ عراق دفن گردید .
عملیاتی که این شهید بزرگوار در آن شیمیایی و اسیر شد نصر ۶ نام داشت.مدت ها مفقود الاثر بود و هیچ نام و نشانی از او نبود .
***برادر شهید می گوید: « سال ها دنبالش گشتیم. تمام ارگان های نظامی و سردخانه ها و عکس های شهدای گمنام را جست و جو کردیم ولی اثری از او نیافتیم . پدر و مادرم در فراق او یعقوب وار، خون گریستند و انتظار کشیدند. تا آخرین روز جنگ، مدام دنبالش می گشتیم ولی اثری از او نمی یافتیم.»
***بالاخره، سال ۱۳۶۷، بعد از قطعنامه ۵۹۸ به ما خبر دادند که به اسارت دشمن بعثی در آمده و زیر شکنجه های دشمن، شهید شده است.
سرانجام، پیکر مطهر این شهید بزرگوار در شهریور ماه ۱۳۸۱ به آغوش وطن بازگشت و بر دست های پر مهر و محبت مردم شهید پرور در گلزار شهدای داریون به خاک سپرده شد تا بعد از این همه غربت در زادگاهش آرام گیرد.
***تولد : ۱۳۴۲
اسارت : ۲۷/۴/۶۶
شهادت: ۷/۶/۶۸
خاکسپاری در گلزار شهدای داریون : نیمه دوم شهریورماه ۱۳۸۱
روحش شاد و یادش گرامی باد…

برچسب ها

نوشته های مشابه

21 دیدگاه

  1. چقد زنگی شهدا زیباست همه انه احترام به پدر و مادر جز اصلی ترین کار هایشان بوده و چقدر زیبا زندگی کرده اند.و باز یاد این کلمه افتادم شهدا به شما مدیونیم

  2. از ميــان مـــؤمنــان مــــردانـــی هستنــــد كـــه بــه آنـچـــه بــا
    خـــدا عـهـــد بسـتـنــد صــادقــانــه وفـــا كــردنــد بــرخــى ازآنــان
    بــه شهـــادت رسيــدنــد و بــرخــى از آنهـــا در انـتـظــارنــد
    و هـــرگــــز تغييــری در عهـــد و پيمـــان خــود نــداده ‏انـد.
    سوره احزاب آیه 23

    روحش شاد و قرین رحمت الهی

  3. سلام علیکم، با تشکر از زحمات شما عزیزان که واقعا در ارتباط با شهدا زحمات فراوانی می کشید و مطمئنا در روزهایی که زندگی شما در سختی خواهد بود ناگهان گره از مشکلاتتان باز خواهد شد و آنگاست که ناخداگاه متوجه حضور شهدا و یاری ایشان در تمام مراحل زندگیتان خواهید شد، بنده دو پیشنهاد خدمتتان ارسال می دارم که اولی آن به نظر می رسد تا کنون صورت نگرفته باشد: در معرفی شهدا این مطلب که این شهید بزرگوار چندمین شهید منطقه است را بنویسید که کار ارزشمندی است 2. به جای نوشتن گلزار شهدای داریون نوشته شود گلزار شهدای امامزاده ابراهیم(ع) که نامی از این امامزاده ی جلیل القدر برده شود با تشکر

    1. سلام جناب آقای شعبانی عزیز…

      شما فرزندان شهدا و سایر اعضای خانواده معزز شهدا نور چشم ما هستید.

      اگر ما الان در کمال آرامش و آسایش در کشوری زندگی می کنیم که زیر استعمار و استثمار هیچ بیگانه ای نیست قطعا به برکت خون شهدای گرانقدر و جانبازی جانبازان عزیز و صبر و مقاومت آزادگان سرافراز و پایمردی و خون دل خوردن رزمندگان جان برکفی است که ایزد منان از در حکمتش آن عزیزان را برای پیمودن ادامه ی راه شهیدان به ودیعه گذاشته است و وجود ذی قیمت آنان در بین ما از الطاف الهی است.

      نمی خواهم بگویم ما در مملکتمان مشکلی نداریم. نه، داریم. خیلی هم مشکل داریم. ولی اگر قرار است بر مشکلات فائق آییم یکی از راه هایش پیروی از خون شهیدان و ارج نهادن به خانواده های معزز آن ها و هم رزمان آن هاست که مظلومانه و غریبانه خون دل می خورند و در فکر ادامه ی راه شهدا هستند.

      پس امثال ما با این قلم زدن های ضعیف جز شرمندگی بیش تر، کاری نمی کنیم. این قبیل تمجید و تعریف ها هم فقط شرمندگیمان را بیش تر به یادمان می آورد.

      اما این فقط یک روی سکه است. روی دیگر آن هم باشد برای دیدگاهی دیگر…

    2. سلام دوست عزیز…
      پیشنهادتان را هم با جان دل می پذیریم و در انتظار پیشنهادهای سایر عزیزان نیز هستیم.

      هم چنان پویا و پایا باشید عزیز…

  4. سلام مجدد عزیز دل برادر…

    این فقط یک روی سکه است. روی دیگرش این است که ما نسل انقلاب و جنگ، موقعیت حساس کنونی را در یابیم. جوانان نسل امروز، دست کمی از جوانان نسل انقلاب و جنگ ندارند. شاید اگر زمان ما بودند خیلی از آن ها مثل شهدای عزیز ما جان شیرین خودشان را تقدیم خدای عاشقان می کردند.

    در این وضعیت حساس و خطرناک که دشمن شکست خورده در صدد جبران شکست خود از طریق جنگ نرم و آرام است، اگر دیر بجنبیم کلاهمان پس معرکه است و خون شهدای عزیز را به هدر داده ایم.

    چاره ی کار در درجه ی اول اعتماد و اطمینان به جوانان نسل امروز است. باید باورشان کنیم همان طوری که امام راحل به ما جوانان دیروز اعتماد و اطمینان کرد.

    باید تجارب خود را در کنار نیروی بالقوه و انرژی و خلاقیت جوانان عزیز به کار گیریم و پست های کلیدی مملکت را با اطمینان در اختیار آنان قرار دهیم. البته با هوشیاری کامل و مراقبت. تا برای فردایی که دیگر ما نیستیم خود را آماده کنند.

    ما نه باید خود را از صحنه خارج کنیم و نه جوانانمان را به جرم بی تجربه بودن و هزار و یک انگ دیگر کنار بگذاریم.

    باور کنیم جوانان نسل امروز را تا باور کنند صداقت در گفتار و رفتار و اعمال ما را و با هم و در کنار هم، هوشیارانه مشکلات و معضلات را یکی پس از دیگری مرتفع سازیم و ایران و ایرانی را به آن چه لیاقتش دارد رهنون سازیم.

    این را هم بگویم که همه ی مشکلات و معضلات را هم نمی توانیم گردن دشمن خارجی و داخلی بیندازیم. خیلی از مشکلات را خودمان با دست خودمان و بی باوری و کنارگیری و خمودی و …. رقم می زنیم.

    و اما منطقه ی داریون خودمان را در یابیم:
    انرژی و خلاقیت و صداقت جوانانمان را کنار تجارب و حسن نیت و اعتماد خودمان قرار داده و تا دیر نشده است به وضعیت نابسامان مردم خوب زادگاهمان برسیم.

    این طوری هاست عزیز دل برادر…

  5. سلام شعبانی جان….

    اگر فرصتش را دارید و علاقمندید می توانید ضمن مصاحبه با خانواده های شهدا و هم رزمان آن ها ما را در قلم زدن شهدای دودج یاری نمایید.

    در صورت تمایل به آقای علی زارع مراجعه کنید…

    1. سلام شعبانی جان…

      شکسته نفسی نفرمایید ! شما ثابت کرده اید که با لیاقت هستید که اگر نبودید داریون نمایی هم نبودید.

      ولی ببخشید تصور من این بود که ساکن دودج هستید. همین که پر رنگ تو سایت ظاهر بشید برای من از همه چی مهم تره.

      پویا و پایا باشید عزیز…

    2. سلام اقای شعبانی
      با تشکر از نظرات ارزنده شما دوست گرامی
      دوست داشتیم در خدمتتان باشیم
      ضمنا این شعر پایین را من قبل از نظر شما فرستاده بودم خدای نکرده قصد جسارت به شما نداشتم.
      انشاله هر گونه خاطره ای از شهدا یا هر مطلبی داشتید ایمیل بنده را از مدیر سایت گرفته و برایم ارسال کنید
      علی زارع

  6. امروز براي شهدا وقت نداريم

    اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم

    با حضرت شيطان سرمان گرم گناه است

    ما بهر ملا قات خدا وقت نداريم

    چون فرد مهمي شده نفس دغل ما

    اندازه يك قبله دعا ، وقت نداريم

    در كوفه تن ،غيرت ما خانه نشين است

    بهر سفر كرب و بلا ، وقت نداريم

    تقويم گرفتاري ما پر شده از زرد

    اي سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداريم

    هر چند كه خوب است شهيدانه بميريم

    خوب است ، ولي حيف كه ما وقت نداريم

  7. سلام بر کاربران عزیز !

    اگر عمری باقی باشد، بر آنیم تا با زبانی الکن و قلمی ناتوان از بیان رشادت های شهدای منطقه ی داریون، این بار از شهید الماس زارع بگوییم.

    هر کس حرفی برای گفتن دارد برای رقم خوردن در “با شهدای داریون…” به صورت دیدگاه در همین جا بگذارد
    بدیهی است مطالب شما به نام خودتان درج خواهد شد.

  8. سلام مجدد…

    اگر عمری باقی بماند، بر آنیم تا پس از شهید ” الماس زارع” به ترتیب از شهدای زیر بگوییم. ما را در ادامه ی این راه، همراهی نمایید:

    1- شهید حسین زارعی
    ۲- شهید سید حسن زارعی
    ۳- شهید مهیار زارعی دودجی
    ۴- شهید عبدالرحمان زالی
    5- شهید مجید زیخانی

    جهت شادی ارواح طیبه ی شهدای منطقه ی داریون، فاتحه ای همراه با ذکر صلوات قرائت نمایید…. التماس دعا.

  9. با سلام و عرض خدا قوت خدمت آقای جلیل زارع
    فیلم تهیه شده از شهدای روستای تربر جعفری را به آقای برزگر دادم تا براتون ارسال کنند.
    بدستتون رسید؟؟؟

    1. سلام جناب آقای ارج زاده عزیز …
      بی رودربایستی بفرمایید آیا می توانیم روی شما برای مصاحبه با خانواده ها و همرزمان شهدای تربر حساب کنیم. اگر وقتش را دارید و مایلید اعلام بفرمایید.

      در هر صورت ممنونم.

  10. به مادر قول داده بود بر می گردد

    چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

    بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت

  11. با سلام
    ابتدا عرض کنم که اگر خداوند حقیر را لایق چنین کاری بداند، این کار در صورت انجام شدن می تواند از افتخارات حقیر باشد.
    ولی خدمتتان عرض کنم که در حال گذراندن خدمت مقدس سربازی هستم و در پادگان لشکر عملیاتی 19 فجر فارس حضور دارم.
    حقیر به دنبال انتقال خود از لشکرعملیاتی به پادگان امام حسین(ع) هستم و موافقت اولیه نیز صورت گرفته و در صورت انتقال و موافقت مسئولین پادگان امام حسین (ع) به انتقال حقیر به حوزه 7 امام موسی کاظم (ع) داریون حتما تمام سعی و تلاش خود را در انجام این امر خواهم کرد .
    با تشکر

  12. یه خاطره از همسر شهید مصطفی احمدی روشن
    سر قبــر نشسته بودم بـاران می آمد.
    روی سنـگ قبــر نوشته بــود : شهیــد مصطفی احمدی روشن ،
    از خواب پریــدم.
    مصطفی ازم خواستــگاری کرده بـود، ولی هنــوز عقد نکــرده بودیم.
    بعد از ازدواج خوابــم را برایش تعریف کــردم.
    زد به خنــده و شوخی
    گفت : بادمجون بم آفت نــداره !
    ولی یه بار خیــلی جدی پاپی اش شدم که :
    کی شهیــد می شی مصطفی ؟
    مکث نکــرد ، گفت :سی سالگی !
    باران می باریــد روزی که خاکش می کردیـم . .

    1. با سلام
      چند روز پیش همین نوشته را در کتابچه هایی که به دانش اموزان مدرسه راهنمایی راضی داده بودند خواندم.مطالب بسیار زیبا یی در این کتابچه نوشته شده بود

  13. سلام علیکم
    در صورتی که مقرر است امروز (روز شهدا) در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم(ع) مراسم خاصی باشد پیشنهاد می گردد از طریق سایت داریون نما اطلاع رسانی گردد. با تشکر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن