ديدگاههمه

نقطه، سر خط… | با بهاری دیگر و آغازی بهتر

جلیل زارع|

دومین بهاری است که اگر عمری باقی باشد، می خواهم با داریون نما تجربه اش کنم. برخی از کاربران، سومین بهار.

چیزی حدود دو سال و نیم از عمر این فضای مجازی وزین می گذرد. روز و شب های خوبی را با آن داشته ایم. برخی لحظاتش هم تلخ بوده است. وقتی خبر تاسف بار تصادف هایی را می شنیدیم و یا در سوگ عزیزی از بستگان یکی ازکاربران می نشستیم. که امیدوارم دیگر شاهد چنین وقایع تلخ و ناگوار نباشیم و دیگر بار، ابر غم بر صفحات این فضای مجازی سایه نیفکند.

ورودی شهر داریون بهار 92

در همین سایت، تولد برخی از کاربران عزیز را تبریک گفته ایم. خبر راه یابی کودکان و نوجوانانمان در مدارس نمونه و تیزهوشان و درخشش و موفقیت جوانانی هم چون محمدرضا بردبار در بهترین مجامع علمی و دانشگاهی را شنیده ایم. دانش آموزان کوشا و تلاش گرمان در موسسات علمی راه یافته و در راه پیشرفت بیش تر، گام نهاده اند. شاهد تودیع اعضای شورا و شهرداران و معارفه ی برخی دیگر بوده ایم.

از مشکلات و معضلات و مطالبات منطقه ی محروم داریون و مردم مظلوم آن گفته ایم. مطالب اعضای هیات تحریریه و خبرنگاران و دیدگاه های کاربران عزیز را به نقد کشانده ایم. خبرنگاران عزیز، خبرهای ورزشی و اجتماعی و سیاسی و… را نقل کرده اند. با زبان و قلمی که عاجز از توصیف ایثار، ایمان، پایمردی و رشادت ها بوده است از شهدا ی عزیز و خانواده های معزز آنان گفته و شنیده ایم.

به یادآوری خاطرات گذشته های دور و نزدیک خود پرداخته ایم. داستان های بلند و کوتاهی را بر صفحات این فضای مجازی نگاشته ایم. دل نوشته هایی را قلم زده ایم. گاهی نیز با دوربین طنز، به برخی از وقایع، نگاه کرده ایم. مدیر سایت و برخی مسئولین را زیر ذره بین برده ایم. نظر سنجی ها داشته ایم. هنرمندانی را معرفی کرده ایم. مسابقاتی را به مرحله ی اجرا گذاشته ایم.

نماهنگ های زیبایی از برف و باران گرفته تا مراسم هایی مثل وداع با شهدای گمنام را به نمایش در آورده ایم. گزارش ها و گفت و گوها و اخبار گوناگون و متنوعی را منتشر کرده ایم. اولین و دومین زاد روز داریون نما را جشن گرفته ایم.

و دردسرتان ندهم، هر چه دل تنگمان می خواسته نوشته، گفته و شنیده ایم و حالا با پشت سر گذاشتن بیش از ۹۴۰ روز و شب با داریون نما، پس از این همه فراز و نشیب، رسیده ایم به نقطه، سرخط… با بهاری دیگر و آغازی بهتر.

پس بیایید با هم و برای هم در جمع صمیمی داریون نمایی ها به استقبال بهار برویم. من دیگر چیزی نمی گویم. شما بگویید ! دست به قلم شوید و از بهار بگویید ! بهار طبیعت؛ بهار دل های پاک و با صفا؛ بهار زندگی های زیبا… از رویش و تحول بگویید ! از شور و نشاط، شادمانی و سرور، شعور و معرفت و از جشن نیکوکاری مردم فهیم و آگاه منطقه و دستگیری از آنان که چشم انتظار و دست نیازشان بعد از خدا، به سوی ما بندگان خداست.

برچسب ها

نوشته های مشابه

22 دیدگاه

  1. بهار اغاز نو شدن دوباره دلهاست انجا که رنگ غم تمام وجودمان را رخسار پیچ میکند
    کینه ها اویز قلب هایمان شده
    بدی ها عادتمان شده
    قلبهایمان رنگ تیره شبهای سیاه گرفته!
    بهار امد نو شویم
    دل برکنیم از بد ی ها ازکینه ها از حسدها
    قفل کنیم دلهایمان را برروی گناه!
    بگذارید قامت سبز عبادت تمام لحظه هایمان را بگیرد مهربانی در قلبمان قاب کنیم
    قدر بدانیم درکنار هم بودن با هم بودن داریون نمای بودن ماندن!
    سبدی بگیرم در دست پر از ارزوهای قشنگ برای خودمان دیگران!
    دستهایمان را بالا ببریم به سویی معبودمان دراز کنیم عاجزانه طلب بخشش کنیم
    رنگ امید را به کلبه غمگین قلب خود و تمام دلهای شکسته بپاشیم
    یاد بگیرم ببخشیم فراموش کنیم ویاد مان نرود
    خدایی در این نزدیکیست ………………..

  2. در این بهار
    یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
    یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند
    یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
    که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
    یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
    چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

  3. میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا

    خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .

  4. چه خود ساخته هایی که مرا سوخت

    و چه سوختن هایی که مرا ساخت

    ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم

    ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .

  5. بوی عیدی

    بوی توپ بوی کاغذ رنگی

    بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نور

    بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

    با اینا زمستونو سر می کنم

    با اینا خستگیمو در می کنم

    شادی شکستن قلک پول

    وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

    بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

    با اینا زمستونو سر می کنم

    با اینا خستگیمو در می کنم

    فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه

    شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

    برق کفش جفت شده تو گنجه ها

    با اینا زمستونو سر می کنم

    با اینا خستگیمو در می کنم

    عشق یک ستاره ساختن با پو لک

    ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

    بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

    با اینا زمستونو سر می کنم

    با اینا خستگیمو در می کنم

    بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

    شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

    توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

    با اینا زمستونو سر می کنم

    با اینا خستگیمو در می کنم

    با اینا بهارو باور می کنم

  6. از استاد سخن سعدی شیرازی:
    برخیز که می‌رود زمستان
    بگشای در سرای بستان
    نارنج و بنفشه بر طبق نه
    منقل بگذار در شبستان
    وین پرده بگوی تا به یک بار
    زحمت ببرد ز پیش ایوان
    برخیز که باد صبح نوروز
    در باغچه می‌کند گل افشان
    خاموشی بلبلان مشتاق
    در موسم گل ندارد امکان
    آواز دهل نهان نماند
    در زیر گلیم عشق پنهان
    بوی گل بامداد نوروز
    و آواز خوش هزاردستان
    بس جامه فروختست و دستار
    بس خانه که سوختست و دکان
    ما را سر دوست بر کنارست
    آنک سر دشمنان و سندان
    چشمی که به دوست برکند دوست
    بر هم ننهد ز تیرباران
    سعدی چو به میوه می‌رسد دست
    سهلست جفای بوستانبان

  7. شعر از فریدون مشیری:
    بوی باران بوی سبزه بوی خاک
    شاخه های شسته باران خورده پاک
    آسمان آبی و ابر سپید
    برگهای سبز بید
    عطر نرگس رقص باد
    نغمه شوق پرستو های شاد
    خلوت گرم کبوترهای مست
    نرم نرمک می رسد اینک بهار
    خوش به حال روزگار
    خوش به حال چشمه ها و دشت ها
    خوش به حال دانه ها و سبزه ها
    خوش به حال غنچه های نیمه باز
    خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
    خوش به حال جام لبریز از شراب
    خوش به حال آفتاب
    ای دل من گرچه در این روزگار
    جامه رنگین نمی پوشی به کام
    باده رنگین نمی نوشی ز جام
    نقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از آن می که می باید تهی است
    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
    گر نکویی شیشه غم را به سنگ
    هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

  8. خیام نیشاپوری
    برچهره گل شبنم نوروز خوش است
    در صحن چمن روی دل افروز خوش است
    از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
    خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

    چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
    برخیز و بجام باده کن عزم درست
    کاین سبزه که امروز تماشاگه تست
    فردا همه از خاک تو برخواهد رست

    بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
    بلبل ز جمال گل طربناک شده
    در سایه گل نشین که بسیار این گل
    از خاک برآمده است و در خاک شده

  9. بابا طاهر
    عزیزان موسم جوش بهاره
    چمن پر سبزه و صحرا لاله زاره
    دمی فرصت غنیمت دان در این فصل
    که دنیای دنی بی اعتباره

    بمو واجی چرا ته بی قراری
    چو گل پرورده باد بهاری
    چرا گردی بکوه و دشت و صحرا
    بجان او ندارم اختیاری

    گلان فصل بهاران هفته بی
    زمان وصل یاران هفته بی
    غنیمت دان وصال لاله رویان
    که گل در لاله زاران هفته بی

  10. عطار
    جهان از باد نوروزی جوان شد
    زهی زیبا که این ساعت جهان شد
    شمال صبحدم مشکین نفس گشت
    صبای گرم رو عنبر فشان شد
    تو گویی آب خضر و آب کوثر
    ز هر سوی چمن جویی روان شد

  11. مولوی
    آتش و آبی بباید میوه را
    واجب آید ابر و برق این شیوه را
    تا نباشد برق دل و ابر دو چشم
    کی نشیند آتش تهدید و خشم ؟
    کی بروید سبزه ذوق وصال
    کی بجوشد چشمه ها ز اب زلال؟
    کی گلستان ، راز گوید با چمن
    کی بنفشه عهد بندد با یاسمن
    کی چناری کف گشاید در دعا
    کی شکوفه سرفشاند در هوا ؟
    کی شکوفه آستین پر نثار
    برفشاند گردد ایام بهار ؟
    کی ز درد لاله را رخ همچو خون
    کی گل از کیسه برآرد زر برون
    کی بیاید بلبل و گل بو کند
    کی چو طالب، فاخته کوکو کند ؟

  12. ملک الشعرا بهار
    بهار آمد و رفت ماه سپند
    نگارا درافکن بر آذر سپند
    به یکباره سر سبز شد باغ و راغ
    ز مرز حلب تا در تاشکند
    بنفشه ز گیسو بیفشاند مشک
    شکوفه به زهدان بپرورد قند
    به یک هفته آمد سپاه بهار
    ز کوه پلنگان به کوه سهند
    جهان گر جوان شد به فصل بهار
    چرا سر سپید است کوه بلند ؟
    حیف باشد دا آزاده به نوروز غمین
    این من امروز شنیدم ز زبان سوسن
    هفت شین ساز مکن جان من اندر شب عید
    شکوه و شین و شغب و شهقه و شور و شیون
    هفت سین ساز کن از سبزه و سنبل و سیب
    سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوی من
    هفت سین را به یکی سفره دلخواه بنه
    هفت شین را به در خانه بدخواه فکن
    صبح عید است برون کن ز دل این تاریکی
    کاخر این شام سیه ، خانه نماید روشن
    رسم نوروز به جای آر و از یزدان خواه
    کاورد حالت ما باز به حالی احسن
    نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیست
    خرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر
    بر نشاط گل وقت سپیده دم به باغ
    فاخته آوای بم زد ، عندلیب آوای زیر

  13. من به دنبال سوال…من به دنبال مثال…من به دنبال یافتن حقیقتم

    همه در بزرگی آسمان مهو شدند…|شت ابر های سپید…

    پشت ابر های سیاه …شایدم زیر کلاه سلطان…خواب رها شدن می بینند

    بدترین کابوسم گم شدن است …گم شدن در ساده ترین شهر سوال

    جاده ها بی علامت پر آه….بدترین کابوسم رسیدن است

    که چرا پای من درک نکرد..روی زمین جازبه است

    وچرا انسان ها درک نکردن ….خدا بیدار است

  14. عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
    و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
    همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
    عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است…
    فاطمیه اومد،بی بی سلام،فصل عزایت شروع شد،بی بی جون امشب با یه امیدی اومدم در خونت،نوكر خوبی برات نبودم،گریه كن خوبی نبودم،اما چشمم به دست كرم شماست،اومدم گدایی كنم،، شما كه بیچاره ها رو رد نمیكنی،
    چینش سفره ی امسال تفاوت دارد
    سین هر سفره، سلامی ست که بر یاس شده است
    روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده
    سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است…
    جان گل های جهان پیشکش یاسی که
    زخمی سیلی باد و ستم داس شده است…

  15. بارخدایا!
    دراین روزهای آخر سال دلم را خانه تکانی میکنم برای رسیدن به بهاری زیبا، سرشار ازعشق و دوستی،،،
    کینه ها،نفرت ها بدی ها و هرچه که دلم را تاریک ساخته بود دور می ریزم تا دوباره همراه با نفس کشیدن زمین،حیات را احساس کنم.
    اگر دلی شکسته ام، ملتمسانه گام می زنم وبرای جبرانش می کوشم و اگر دلم شکست فراموش می کنم و برای رسیدن به آرامش می بخشم.
    خدایا!
    به خاطر تمام روزهایی که خواب بودم
    به خاطر تمام لحظه هایی که از یاد تو غافل شدم
    مراببخش…
    خدیا!
    چیزی درقلبم سنگینی می کند
    دلتنگی که رهایم نمی کند
    انتظاری که به سر نمی آید
    دلبری که هیچ گاه نمی آید
    نمی دانم!
    لحظه ی موعود را می گویم!
    کاش به سرآید
    کاش این سختی هاتمام شود
    کاش جای این اشکها که همه از
    ظلم ستمگران طاغوت برآمد اشک شوق ببارد…
    کاش بیاید…کاش همین جمعه بیاید، آخرین جمعه ی سال…
    خدایا!
    روسیاهم،می پذیرم!
    کمی مرانگاه کن!
    هرچه بودم هرچه داشتم درقمارزندگی من باختم،
    ای قادر مطلق به قدرت بی کرانت دستهایم را ازدنیا و هرچه دراوست بی نیازکن!
    من ناتوان و ذلیل افتاده ام برخاک!
    کمی مرا نگاه کن!
    ای مهربانترین مرا دریاب!
     

  16. بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست. و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن و تباهی…

    توی خونه تکونی، دل هم یه خونه تکونی اساسی لازم داره!
    پس من از همین جا از تمام افرادی که خواسته و ناخواسته باعث ناراحتی آنها شدم، عذرخواهی میکنم…

    پیشاپیش عیدتان مبارک

  17. سمنو آی سمنو
    مال هفت سین سمنو
    مال پای هفت سین سمنو
    سمنو با قند شیرینه
    یکی از اون هفتا سینه
    که دور سفره می چینه
    یکی از هفت سین سمنو
    سمنو آی سمنو
    مال هفت سین سمنو
    مال پای هفت سین سمنو
    پنج زار سمنو بده به من
    بی خودی این قدر داد نزن
    این کمه بازم بده
    کم فروشی خیلی بده
    آقا دادی تو پنج زار
    سر به سرم خیلی نذار
    آقا جونم بدت نیاد
    بهت دادم خیلی زیاد
    سمنو آی سمنو
    مال هفت سین سمنو
    مال پای هفت سین سمنو
    گر بچه می خواهی از خدا
    در پای هفت سین کم دعا
    تا یک شکم بزایی دو قلو
    سمنو آی سمنو
    مال هفت سین سمنو
    مال پای هفت سین سمنو
    شب عید ما رو بگو
    که بی لحافیم و پتو
    رپتو آی رپتو آی رپتو
    سمنو آی سمنو
    مال هفت سین سمنو
    مال پای هفت سین سمنو

  18. نه بهار با هیچ ادیبهشتی.. نه تابستان با هیچ شهریوری و نه پائیز با هیچ مهری, به اندازه ی زمستان به مذاقمان خوش نمی آید! چون زمستان اسفندی دارد که تمام بدی ها ی یک سال را با خانه تکانی دود میکند…آخرین ماه سال بر روزگارتان خوش باد

  19. دوستان در این سال نو وبهار نو این جمله را فراموش نکنید
    هﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﺍﺟﯿﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ
    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﺟﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ

  20. ۲۹ اسفند ساعت ۲۰ و ۲۷ دقیقه و ۷ ثانیه :

    سلامی چو بوی خوش آشنایی…

    عید بر شما کاربران و بازدیدکنندگان عزیز داریون نما و مردم فهیم و آگاه زادگاهم منطقه ی همیشه سرافراز داریون، مبارک باد !

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن